www.zibaweb.com شرط اساسی اعتماد به نفس و اساسی ترین مانع اعتماد به نفس   بخش اول   1- به خودتان عشق بورزید. شرط اساسی اعتماد به نفس خود شیفتگی است. و اساسی ترین مانع اعتماد به نفس، خود شکنی است. برای آینده اعتماد به نفس داشته باشید باید خود شیفته گردید. باید عاشق جسم و روح خود باشید و برای رسیدن به این خود شیفتگی باید شناخت و درک درستی از خویشتن خویش داشته باشید. برای خودشیفتگی همین بس که بدانید انسانید. اشرف مخلوقاتید، تجلی کائناتید. شاهکار خداوندید. بین این همه آفریده، جماد، نبات، جاندار و بیجان، شما شایستگی انسان بودن را پیدا کرده اید و برترین موهبت های الهی یعنی قدرت و اراده و اختیار و توانایی های ذهنی فوق العاده به شما داده شده است. شما در حقیقت برگزیده آفریدگان خدایید. شما بر تمام این جهان، تسلط دارید. شما قدرت خلاقیت و نوآوری داردی. شما قادرید دگرگون شوید و به شیوه ای کاملاً نوین به دنیا بنگرید. در حقیقت، مقدمه عشق به خود، عشق الهی است. وقتی از خود بیزاریم، از همه بیزاریم و وقتی به خود عشق می ورزیم، جهان نیز در چشم ما دوست داشتنی می آید. «تمرین» هم اکنون جلوی آینه بروید. خود را دوستدارانه نگاه کنید و از صمیم قلب به خود بگویید: تو را دوست دارم چون تو برتر از فرشته ها هستی. تو را دوست دارم چون تو برگزیده آفریده های خدا هستی. تو را دوست دارم چون تو تجلی کائنات هستی. تو را دوست دارم چون روح خدا در تو جاری است. تو شایسته ستایشی چون خداوند ستوده تو را آفریده است. تو را دوست دارم. هر روز حداقل یکبار این تمرین را جلوی آینه انجام دهید. 2- از خود به خوبی یاد کنید. شما باید با خود صادق باشید. جنبه های منفی و جنبه های مثبت خود را توأماً در نظر بگیرید اما به جنبه های مثبت، توجه بیشتری داشته باشید تا با تکیه بر آن ها توان و انرژی بیشتری برای مقابله با جنبه های منفی پیدا کنید. تفکر مثبت، خود اساس هر موفقیت است. خیلی ها فکر می کنند تفکر مثبت یعنی ندیدن واقعیت ها و چشم بستن از بدی ها اما اینطور نیست. نگرش اول شما، باید یک نگرش عمومی باشد. نگرش بعدی، باید به نکات مثبت بیشتر توجه کنید. تمرین: برای خود یک آگهی تبلیغاتی تهیه کنید. تا به حال دقت کرده اید که برای تبلیغ هر چیزی،فقط بر نکات مثبت آن تأکید شود؟ یک آگهی تبلیغاتی بسازید: 1- امتیازات و قابلیت های خود را بنویسید. 2- با زبان خود بنویسید و تعریف کنید. 3- با صدای بلند در خلوت هر روز بخوانید. 3- خود را تشویق و ستایش کنید. به خاطر کوچکترین کار خوبی که انجام می دهید، خود را ستایش و تشویق کنید. چرا وقتی کار خوب و درستی انجام می دهید، برای خود کف نمی زنید؟ و به خود آفرین نمی گویید؟ انجام همین کارهای به ظاهر ساده که ممکن است در نظر شما بی معنی و بیهوده هم باشند، رشد اعتماد به نفس شما را تسریع می کند. هیچ کدام از کارهای مثبت خود را کوچک و بی اهمیت، تلقی نکیند. خداوند فرموده که به خوبی های ما، حتی اگر ذره ای باشد، پاداش می دهد و هرگز در سنت الهی، اجر نیکوکاران ضایع نمی شود. اگر توجه به کارهای نیکو و پاداش دادن به آن ها سنت خداست، ما هم که جانشین خدا در روی زمین هستیم، باید از این سنت پیروی کنیم. هیچ کدام از کارهای درست خود را بی پاداش نگذارید. حتی، به صورت تحسینی ذهنی و لبخندی ظاهری هم که شده، خود را تشویق نمایید. 4- با جسم خود خوب رفتار کنید. اگر عاشق خود هستید و شیفته انسانیت خود گشته اید، باید به شکلی احساس خود را نسبت به خود نمایان سازید. چگونگی رفتار شما با جسم خودتان، بیش از هر چیز دیگری، میزان خود شیفتگی شما را نشان می دهد. اگر واقعاً خودتان را دوست داشته باشید، از هر آنچه که به جسم و تن شما آزار می رساند و به سلامت و تندرستی شما لطمه وارد می کند، دوری می جویید. از موهبت ها و نمعت های الهی در حد اعتدال و درست استفاده کنید. خدا هم ریاضت های افراطی را کاملاً نفی فرموده است. تمرین: امروز ( و از امروز به بعد) با جسم خود خوب رفتار کنید. 5- سلامت باشید. اعتماد به نفس شما تا حد فراوانی به میزان سلامت جسم و روح شما بستگی دارد. شرط سلامتی، رهایی است. باید هر آنچه را که به شکلی فکر و ذهن شما را مشغول داشته است و احساسات و عواطف شما را درگیر خود نموده، رها کنید. برای سلامتی خود برنامه ای عالی تنظیم کنید و این تندرستی، جنبه فراگیر داشته باشد؛ سلامت جسم، سلامت روح، سلامت ذهن. در هر شرایطی به سلامتی و تندرستی خود، بیش از هر چیز توجه کنید. 6- بیماری یعنی: نیاز به جلب توجه دیگران اعتماد به نفس در کسانی فوق العاده چشمگیر است که خودشا را خیلی خوب می پذیرند. یعنی در درون، خود را تأیید کنید. انسان بودن خود را پاس می دارند و از توانایی رشد و پیشرفت و خلاقیت و نواندیشی خود لذت می برند و از خود رضایت خاطر دارند. کسانی که اعتماد به نفس عالی دارند، در درون، شیفته هستند و به خوبی به نیازها، احساس ها و تندرستی خود توجه دارند. اما کسانی که خودشان نسبت به خود چنین محبت و توجهی ندارند؛ نیاز پیدا می کنند که این خلاء را از جانب شخص یا اشخاص دیگر پر کنند. شخصی که مورد تأیید خود باشد و به نیازهای جسمی و روحی خود توجه دارد، خیلی کم به بیماری مبتلا می شود. چنین شخصی حتی فکر بیماری شدن یعنی نیاز به جلب توجه دیگران هم در ذهنش راه پیدا نمی کند. اما فرقی نمی کند که بیماری ها واقعی باشند یا نه؛ در هر حال علت اصلی این رفتار نیاز به جلب توجه و محبت دیگران است. قبل از بیماری از خودتان مراقبت کنید. به خودتان عشق بورزید و به خود و نیازهای خود عمیقاً احترام بگذارید و توجه کنید. حتی در لحظات بیماری هم، خودتان از خودتان دلجویی کنید و برای خود، خیر و سلامتی دعا کنید. 7- فداکاری بیش از حد، عدم توجه به خود باید توجه داشت که ما زمانی می توانیم واقعاً انسان فداکار و مثمر ثمری برای دیگران باشیم، که «خود» باشیم. اگر شما می خواهید به دیگران روحیه بدهید و یا اعتماد به نفس آن ها را افزایش دهید، باید خودتان روحیه عالی داشته باشید و داشتن روحیه عالی، به « توجه به خود» نیاز دارد. اگر می خواهید کسی را راهنمایی کنید باید خودتان با توجه به نیازها و انگیزه های خود، همانطور باشید. فداکاری و مادران: مفهوم فداکاری، بیش از همه برای مادران بد جا افتاده است. مادران اغلب به نیازهای خود بی توجهند. سلامتی و استراحت خود را نادیده می گیرند و همه چیز را برای فرزندان خود، فدا می کنند. جالب آنکه فکر می کنند اگر اینگونه باشند مادر فداکارتر و بهتری هستند. مادری که نسبت به خود بی قید و بی توجه است و تمام دقت و انرژی خود را صرف بچه ها می کند، خیلی زود بیمار و بی روحیه و خسته می شود و در نتیجه زمانی می رسد که به جای فداکاری در حق بچه ها، آن ها را به زحمت و دردسر می اندازد یعنی عملاً طول عمر فداکاری خود را کاهش می دهد. شما با توجه به خود هم اعتماد به نفس را در خود افزایش می دهید و هم به فرزند خود خودباوری و خود اتکایی و توجه به خود را می آموزید. فداکاری برای دوستان و فداکاری در محیط کار، خدمت به دیگران و رفع نیازهای دیگران، امری پسندیده و بسیار شایان ستایش است اما به شرط آنکه به خود لطمه نزنید. فداکاری واقعی: فداکاری با مفهوم نادرست آن، نه تنها شما را از توجه به خود و نیازهای خود بازمی دارد، بلکه دیگران را هم به شما وابسته ساخته، خودباوری و خود اتکایی آن ها را تا حد قابل ملاحظه ای کاهش می دهد. شما با فداکاری نادرست و بیش از حد خود، افرادی ضعیف النفس و ضربه پذیر را تربیت می کنید که مسلماً در جامعه دچار مشکل خواهند شد و این گناه شماست. حمایت بیش از حد از یک فرد نه تنها خود شکنی است بلکه در واقع، از بین بردن دیگران است. اگر می خواهید واقعاً و به مفهوم درست کلمه فداکار باشید، باید هم به نیازها و عواطف خود توجه کنید و هم به دیگران. تمرین: از خود مراقبت کنید که بیش از اندازه از دیگران حمایت نکنید. فداکاری را در حد اعتدال و به مفهوم درست آن انجام دهید. یادتان باشد؛ چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است. 8- اعتماد به نفس، خودپرستی نیست گرایش خودپرستی این است که خدایا، نه اراده تو که اراده خودم کرده شود!! می خواهم عمرم را چنانکه دلم می خواهد، به انجام برسانم، بیگانه از تو و دیگران! شخصی که روح عالی اعتماد به نفس در اوست، به خود و دیگران عشق می ورزد چون خود و دیگران را نشانه هایی از آفریدگار می داند. «خود پرستان» عشق به دیگران را ندارند. به اینکه آفریده خدا هستند توجهی ندارند. اما صاحبان اعتماد به نفس سرشار از احترام و عشق و حمایت دیگران هستند. صاحبان اعتماد به نفس، خود شیفته هستند و به نیازها و عواطف و برنامه ها و هدف های خود توجه دارند. تنها و تنها به خاطر آن است که می خواهند باشند تا برای خود و دیگران مؤثرتر و مفیدتر باقی بمانند. برای خود و دیگران، توأماً ارزش قایل شوید. هم وقتی را برای رسیدن به خود و نیازهای خود در نظر بگیرید و هم وقتی را به دیگران اختصاص دهید و در هر زمان با عشق، به خود و دیگران خدمت کنید. 9- به خود برسید به خود رسیدن یعنی داشتن اعتماد به نفس و توجه به خود. پیامبر ما همیشه با خود شانه و آینه و مسواک همراه داشت و از عطر استفاده می کرد. این ها همه یعنی توجه به خود و خودشیفتگی. به خود رسیدن به هیچ وجه نشانه لوس بودن و افاده ای بودن نیست. اگر چه خوب ظاهر شدن در جمع و اثر خود و مثبت گذاشتن روی دیگران خیلی عالی است. هدف اصلی و اولیه شما باید این باشد که به خود برسید تا احساس شایستگی کنید. تمرین: به خود برسید. هر چند وقت یکبار به یک آرایشگاه خوب بروید.کفش هایتان را برق بیندازید. لباس هایتان همیشه تمیز و اتو کرده باشد نه لزوماً گران قیمت. از عطر استفاده کنید. تا می توانید سر و وضع بهتری داشته باشید. به خاطر داشته باشید ظاره شما با شما و دیگران حرف می زند. خودتان را مشخص جلوه دهید. این کمک می کند برای خودتان ارزش بیشتری قائل شوید. شعار یک شرکت پوشاک آمریکایی این است: « خوب لباس بپوشید و الا برایتان گران تمام می شود.» 10- احساس شایستگی کنید. به تعریفی، اعتماد به نفس، فقط احساس شایستگی نمودن است. این احساس ممکن نیست در ما به وجود بیاید مگر اینکه به موجودیت خود پی ببریم و توانایی های خود را بشناسیم. هیچ کس، هیچ کس را مطلقاً جانشین خود نمی کند مگر آنکه صفات و شایستگی های خودش هر چند خیلی کمتر، در او وجود داشته باشد. خداوند فرموده: « ما انسان را شبیه به خود آفریدیم»؛ بنابراین تمامی صفت های خداوندی هر چند نه به طور مطلق، در ما به ودیعه نهاده شده است. همان روزی که ما به سیمای انسان آفریده شدیم، در حقیقت، انسان و درجه شایستگی و لیاقت خود را دریافت نموده ایم. هر نعمتی که در این دنیا و هر موهبتی که می بینید برای شما آفریده شده است. این موضوع بارها و بارها در کتاب های آسمانی تأکید شده است. خیلی وقت ها احساس شایستگی یا عدم شایستگی، با کارهای آگاهانه و ناآگاهانه شما در طول روز، در ناخودآگاهتان ثبت می شود. از نعمت های الهی به شکل عالی و مرتب و آراسته استفاده کنید. 11- از مواهب الهی لذت ببرید. خود را از موهبت های الهی محروم نکنید. محروم سازی از هوهبت، به ذهن القا می کند؛ تو شایسته بهره مندی از این موهبت نیستی. از تفریگاه ها، مکان های سرگرمی و ... حتماً استفاده کنید. به ویژه اگر به عالی بودن آن ها اطمینان دارید و تا کنون به دلیل یا بی دلیل خود را از آن ها محروم ساخته اید. هر محرومیتی که به درازا بکشد، عدم شایستگی را به ذهن القا می کند. بهره نبردن یعنی احساس عدم شایستگی و این احساس یعنی از بین بردن اعتماد به نفس. بدون احساس گناه از مواهب الهی لذت ببرید. 12- احساس گناه: بزرگترین مانع شاید شما معتقدید که انتقاد شدید از خود زمینه بهتر شدن شماست. یکی از بزرگترین و در واقع دقیقاً بزرگترین مانع اعتماد به نفس شما، احساس گناه است. احساس گناه، اعتماد به نفس را در شما سرکوب و نابود می کند. احساس گناه یعنی: عدم تأیید خود و چه بسا یعنی: سرزنش خود. شایع ترین نوع احساس گناه این است که شما بر اساس نظام ارزشی و وجدان خود عمل کنید. یکی از موارد شایع احساس گناه، نبخشودن است. نبخشودن یعنی اینکه شما از رفتار گذشته خود یا یک فرد دیگر، کینه به دل داشته باشید. این نبخشودن ها نه تنها قدمی برای بهبود اوضاع نیست بلکه قدمی در جهت تخریب روحیه اعتماد به نفس شماست که مسلماً شرایط را دشواتر می کند. بهترین شیوه برای تغییر دادن خود و مسلط شدن بر شرایط، عشق ورزیدن به خویشتن است. تمرین بسیار مهم: کارت نظام ارزشی ارزش ها و باورهای درونی و قلبی خود را روی یک کارت بنویسید و این کارت را همراه خود داشته باشید. هر چند ساعت یکبار، بررسی کنید که عقلی و وجدانی عمل می کنید و رفتار گذشته خود را ببخشایید. 13- خود را سرزنش نکنید. پیامد احساس گناه که نقش اصلی را در کشتن اعتماد به نفس بازی می کند سرزنش خود است. باید بدانید که برای جبران خطا، خصوصاً پس از ارتکاب آن روحیه عالی و بالایی لازم است و مسلماً سرزنش خود یک رفتار خود شکنانه است. هر اشتباهی که انجام داده اید به خود بگویید: آن را به هر شکلی که شود جبران می کنم به جز سرزنش خود. با خود برخوردی ملایم داشته باشید: وقتی اشتباهی مرتکب می شوید با خود برخوردی ملایم داشته باشید. اشتباه را یکبار به خود متذکر شوید و به آرامی درصدد جبران برآیید. سرزنش کردن خود، یک برخورد بسیار خشن و ناملایم است. حتی غصه خوردن، غذا نخوردن، اعتصاب غذا کردن، عصبانی شدن و .... از جمله برخوردهای خشن با خود می باشد. اگر کسی شما عمیقاً دوستش دارید در مورد شما اشتباهی بکند؛ هرگز با او با خشونت رفتار نکنید. پس حالا که دوستدار خود نیز هستید و به مرتبه خود شیفتگی رسیده اید، نباید به خود اجازه دهید که با خود تند برخورد کنید. دیگران را سرزنش نکنید: به صورت یک اصل کلی، همیشه انعکاس رفتار شما با دیگران همیشه به شما باز می گردد. به قولی، هر تابشی، بازتابشی را به دنبال دارد. اگر زیاد دیگران را سرزنش کنید به همین میزان هم مورد سرزنش دیگران واقع می شوید. اگر مدام از دیگران انتقاد کنید، دیگران هم فراوان از شما انتقاد می کنند. فراموش نکنید که جهان، بازتابی از خود ماست. اگر می خواهید اعتماد به نفس شما آسیب نبیند به اعتماد به نفس دیگران آسیب نرسانید. شما هرگز کسی را سرزنش نمی کنید چون می دانید که هم به شما و هم به دیگران لطمه وارد می کند. سرزنش ممنوع را اعلام کنید. 14- بیان و ذهنیت مثبت داشته باشید. وقتی قرار است شما هر روز رشد کنید و شخصیتی متکامل تر و بهتر باشید نسبت به تصمی و آینده خود با بیان مثبت حرف بزنید. لزومی ندارد که شما برای غییر خود کنونیتان را تحقیر و سرزنش کنید. بیان گذشته منفی، احساس منفی را به دنبال دارد که این احساس منفی مانع از عملی شدن تصمیم شما می شود. اگر واقعاً میل دارید تغییر کنید و دگرگون شوید؛ از همین الان تصمیم بگیرید که در مورد اینکه قبلاً چگونه بوده اید و تا به امروز چگونه شخصیتی داشته اید و چرا چنین بوده اید مطلقا صحبت نکنید. زبان خود را از گفتن حرف های منفی در مورد خود نگهدارید. به جای آنکه با بیان منفی از خود حرف بزنید به خود بگویید: هر روز و شب شخصیت من از هر جهت بهتر و بهتر می شود و اعتماد به نفس من روزبروز بیشتر و بیشتر می شود. تصویر ذهنی خود را دگرگون کنید. مشکل در دیدن تصویر ذهنی: به کسانی که در دیدن تصویر ذهنی خود مشکل دارند پیشنهاد می کنم که روزانه 10 الی 20 دقیقه در زمان های مختلف در آینه به چهره خود بنگرید. یکی از شرایط پایداری یک تصویر در حافظه دقت است. ما معمولاً خیلی گذرا و آن هم گاه با ذهنیت منفی به چهره خود نگاه می کنیم. به خود برسید و بعد جلوی آینه بروید و به چهره پاکیزه و آراسته خود به دقت نگاه کنید. تبسمی کنید و سعی کنید با ذهنیت مثبت و تحسین کننده در این چهره نگاه کنید. می توانید گهگاه چشم را ببندید و تصویر را در ذهن ببینید و مجدداً به خود نگاه کنید. صرف نظر از تصاویر تخیلی که در ذهن ایجاد می کنید مطمئناً آنچه در عمل و واقعیت انجام یم دهید نیز در ذهن تصویر می شود. پس مراقب باشید (البته در نهایت آرامش و آسودگی و نه با ترس و اضطراب) که در واقعیت هم همیشه طوری عمل کنید که تصویر فردی متشخص و محترم در ذهن شما نقش ببندد. 15- اصل نگهداری: اصل نگهداری زمینه ساز و شروع ایجاد هر ویژگی مثبت در خود است. اصل نگهداری، یعنی اجتناب از اندیشه منفی، بیان منفی و توجه به انتقادهای نا به جای دیگران و کارهای خود شکنانه. اصل نگهداری همانست که حضرت زرتشت فرمود: پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک. بعضی وقت ها شما مفوهم مثبتی در ذهن خود دارید اما به شکلی منفی آن را بیان می کنید. مثلاً می گویید: من نباید خود را ببازم. من نباید دست و پایم راگم کنم و نمی کنم و ... باید این طور بیان شود: من باید به خودم متکی باشم. من باید با اقتدار عمل کنم و می کنم و ... 16- غلبه بر ترس: یکی دیگر از موانع برزگ اعتماد به نفس، ترس است. بهترین و مؤثرترین راه غلبه بر ترس هم اقدام است. در روانشناسی ترس، گفته می شود به هر آنچه که از آن می ترسید، نزدیک شوید و در آن فرو روید. اگر از آب می ترسید تا خود را درون آن نیندازید فرو نمی ریزد. مواردی را که در آن از اعتماد به نفس لازم برخوردار نیستید در ذهن خود دقیقاً جستجود کنید و در جهت انجام ان سریعاً اقدام کنید. مشکل را ببینید و در همان مورد اقدام کنید. 17- همیشه در جیب خود پول داشته باشید. جیب شما احساس داشتن اسکناس را دوست ندارد و اصلاً آن را درک نمی کند. او فقط حضور اسکناس را می فهمد و آن را دوست دارد. شما باید ذهنیتی توانگر داشته باشید. اما به شاهد هم نیاز دارید. گواه ذهنیت شما کیف پول شماست. البته اعتماد به نفس خود را مشروط و وابسته به وضع کیف پول خود نکنید. جیب توانگر اعتماد به نفس را افزایش می دهد و در عین حال شما را به تکاپو و فعالیت وامی دارد. نگویید اگر پول در جیبم باشد خرج می کنم. وقتی به خود اطمینان ندارید نمی توانید چیزی داشته باشید. همراه داشتن پول به شما احساس داشتن، عادت به همراه داشتن پول و اعتماد به نفس می بخشید که نتیجه آن تحرک و فعالیت است. با پول احساس راحتی کنید. خیلی از مردم با پول راحت نیستند و احساس ناراحتی نسبت به پول یا هر موهبت دیگر، عدم شایستگی را برای ذهن تداعی می کند. عادت کنید در خود احساس راحتی را گسترش دهید. مبلغ هنگفتی پول را در جیب خود بگذارید و در تمام روز از خود مراقبت کنید که احساس راحت تری نسبت به این پول داشته باشید. هر روز نسبت به آن راحت تر باشید. 18- آنچه دارید یادآوری کنید. از آنجا که بودن و داشتن، همیشه به شکلی در رشد اعتماد به نفس مؤثر است. هر آنچه که نداشتن را به شما یادآوری کنید افت روحی و افت اعتماد به نفس شما را سبب می شود. در لحظه لحظه خود جستجو کنید و به اصرار آنچه را که دارید یادآوری کنید. در مسیر زندگی همیشه باید نگاهی به پایین و بالا بیندازید. به پایین تر از خود نگاه کنید و حتماً با آن ها معاشرت کنید تا متوجه شوید همین چیزهایی که برای شما عادی شده است موهبت هایی است که عده ای از آن ها محرومند این کار سبب می شود که ناخودآگاه توجه شما به داشته هایتان بیشتر شود. نگاهی هم به بالا بنیدازید. برای اینکه متوجه باشید می توان بالاتر از این و بهتر از این بود و انگیزه و میل به پیشرفت و رشد پیدا کنید. علت عدم یادآوری موفقیت ها هم همان علت عدم یادآوری داشته ها است. یکی دیگر از علت های عدم یادآوری موفقیت ها نسبت دادن آن ها به دیگران، به شانس و یا به اتفاق و حادثه است. قلم و کاغذ بردارید و هر آنچه را که دارید به یاد آورید و بنویسید. حتی کوچکترین موفقیت های خود را لحظه به لحظه به یادآورید و بنویسید. 19- در پی کسب موفقیت باشید هرچند کوچک اگر هدف های بزرگی دارید و اعتماد به نفس ندارید این هدف های بزرگتان خطرناکند. برای کسی که خود را و توانایی خود را در عمل باور ندارد هدف های کوچک و موفقیت های سریع و کوتاه مدت بسیار بهتر است. هدف مقطعی و کوتاه مدت را که دستیابی به آن در ذهنتان آسان به نظر می آید انتخاب کنید و برای تحقق آن اقدام نمایید. هدف های کوچک و موفقیت های کوچک، اگرچه رضایت خاطر کامل شما را فراهم نمی کنند اما زمینه ساز موفقیت های بزرگتر و اعتماد به نفس بیشتر می شوند. حتی هدف های بزرگ خود را به چندین هدف کوچک تقسیم کنید و موحله به مرحله سعی کنید به این اهداف کوچک برسید تا نهایتاً هدف بزرگ شما عملی شود. این یعنی کشیدن نقشه برای رسیدن به یک هدف بزرگ. همین امروز و همین لحظه در راستای هدف های خود هدفی کوچک را انتخاب کنید و در پی کسب آن باشید. 20- همیشه تبسمی بر لب داشته باشید. اولین نماد درونی اعتماد به نفس رضایت خاطر است. کسانی که اعتماد به نفس عالی دارند در درون خود با احساس توانایی ها و تا حدی به فعالیت درآمدن این توانایی ها احساس خوب و رضایت خاطر عمیقی دارند. نماد بیرونی و تظاهر خارجی این رضایت خاطر تبسمی است که شما بر لب دارید. نه تنها اعتماد به نفس شما، شما را به این رضایت درونی و تبسم بیرونی وامی دارد بلکه بهتر از آن تبسم خود به تنهایی رضایت خاطر و اعتماد به نفس را به شما القا می کند. از این پس به هیچ عنوان بدون تبسم از منزل خارج نشوید. از همه مهمتر اینکه در تنهایی نیز متبسم باشید. تبسم هم آرامش صورت و آرامش جسمی شما را سبب می شود و هم رضایت خاطر و اعتماد به نفس را در شما القا می کند. با تبسم، هم خود آرام می گیرید و اعتماد به نفس را در وجود خود گسترش می دهید و هم اینکه این ویژگی ها را در دیگران پرورش می دهید. پس تبسم و خندیدن را تمرین کنید. 21- حالت بگیرید. در روان شناسی بحث جالبی به نام حالت ها و رفتارها وجود دارد. هر رفتار الزاماً حالتی خاص را می طلبد. شما برای جنگیدن، باید حالت جنگیدن و مبارزه را به خود بگیرید تا جنگاوری خوب باشید. حالت ها، رفتار ها را شکل می دهند. همان طور که هر رفتار حالت خاص خود را می طلبد هر حالب رفتار خاص خود را ایجاد می کند. حالت کسانی را به خود بگیرید که موفق، مصمم، پرتلاش و با اعتماد به نفس هستند. در کمال آرامش قدم ها را محکم بردارید. با چهره ای متبسم و رویی گشاده راه بروید. حالتی به خود بگیرید که گویی از زندگی خود کمال رضایت خاطر را دارید و هدفدار و جهت دار هستید. لخت و کشیده راه نروید. قوز نکنید. پاها را بر زمین نکشید. سر را بالا نگهدارید و به اشیاء بیش از اشخاص نگاه کنید. 22- تنفس عمیق را تمرین کنید. اعتماد به نفس تا حد فوق العاده زیادی به احساس شما نسبت به خود و به میزان آرامش شما وابسته است. تمامی افراد افسرده و کم روحیه بدون استثناء تنفس سطحی دارند. میزان تبادل هوا در هر دم و بازدم بسیار بسیار کم است. آن ها فقط با بخش های فوقانی قفسه سینه خود تنفس می کنند. مسلماً هیچ فرد افسرده و کسل و بی روحیه ای نمی تواند از احساس عزت نفس و اعتماد به نفس برخودار باشد. یکی از راه های از بین بردن اضطراب، همین عادت کردن به تنفس عمیق است. اگر به افراد مشخص نگاه کنید که عنان اختیار خود را به خشم و خشونت نمی سپارند و حتی در بحرانی ترین شرایط بر عواطف و هیجان های منفی خود مسلط هستند می بینیم که تنفس عمیقی دارند. عادت کنید عمیق نفس بکشید و شکل آگاهانه تر و عمیق تری به تنفس خود بدهید. خوب بخوابید: خوب خوابیدن یعنی افزایش عیق تنفس هنگام خواب یعنی آرامش. یعنی شارژ عصبی و مغناطیسی ذهن و همه این ها یعنی انرژی دوباره. روحیه دوباره. ضربه پذیری کمتر و اعتماد به نفس بیشتر. 23- بر خود مسلط باشید. اینکه شما احساس کنید بر خود مسلط هستید یک امر کاملاً ضروری است. تسلط بر خود جنبه های مختلفی دارد. مثلاً تسلط بر جسم و بدن. هر گونه کاهش انرژی که با عدم فعالیت و سستی شما ایجاد می شود و به ضعف روحی منجر می گردد و برای اعتماد به نفس، مخرب است. تسلط بر جسم، توانایی جسمی و روحی و تسلط بر عواطف و امیال را به ارمغان می آورد که به اعتماد به نفس منجر می شود. تسلط بر نفس: جنبه دیگر تسلط بر خود، تسلط بر امیال و غرایز است که نشان از قدرت اعتماد به نفس دارد. آن ها که از اراده و اعتماد به نفس برخوردار نیستند، به هر خواهش تنی، تن در می دهند و به هر خواهش نفس دل می سپارند. کسی که بر نفس خود تسلط دارد، به اطرافیانش ایمان و اعتقاد و اعتماد را القا می کند. 24- ارتباط با خدا و نیروی توکل: به خدا توکل کنید. هر چه ارتباط شما با خدا یعنی آن نیروی عظیم و آن خرد لایتناهی و آن قدرت بی پایان بیشتر و بیشتر شود اعتماد به نفس بیشتری را در خود تجربه می کنید. هر چه ارتباط شما با خدا محدودتر گردد ترس و اضطراتب بیشتری بر شما چیره می شود. ترس از شکست ، ترس از ورشکستگی، ترس از دشمنان، ترس از رقیبان ، ترس از مرگ. مرد عربی از پیامبر پرسید چه کنم تا از دشمن هیچ آسیبی به من نرسد؟ حضرت فرمود: به خدا توکل کن. در سایه توکل به خدا و ارتباط با او وقتی در راستای تلاش خود همه چیزا را به خدا می سپارید نیرویی معنوی و عظیم به شما دست می دهد. خداوند فوموده: ان تنصرالله ینصرکم و یثبت اقدامکم: اگر مرا یاری کنید، شما را یاری می کنم و قدم هایتان را استوار می گردانم. چه چیزی بهتر از آن که خدا خود ما را یاری کند؟ وقتی شما خدا را پشتوانه خود احساس می کنید , اعتماد به نفس و آرامشی ژرف را تجربه می نمایید. یاری خدا یعنی بر اساس قوانین الهی رفتار کردن، گناه نکردن، کمک به دیگران، احترام و احسان به والدین. یاری خدا در واقع همان یاری کردن به خود است. با خدا در ارتباط باشید و از عظیم ترین نیروی هستی در همه کار خود یاری بجویید. 25- کمک به دیگران یک اقدام عملی برای افزایش اعتماد به نفس پس از توجه به خود کمک به دیگران است. در برنامه زندگی خود حتماً وقتی را به خانوادده اختصاص دهید و مسئولیت ها و وظایفی را تقبل کنید. بخشی را هم به دیگران به کسانی غیر از اعضای خانواده اختصاص دهید. کمک هایتان واقعی و مؤثر باشد. به جای اینکه به گرسنه ای ماهی بدهید تا شکمش را سیر کنید به او ماهیگیری یاد بدهید تا از این پس خودش بتواند خودش را سیر کند و به کمک شما احتیاجی نداشته باشد. کمک هایی که دیگران را به شما وابسته می کند. به هیچ وجه کمک نیستند و در حقیقت به نوعی ظلم و ستم هستند. 26- خود را به دیگران وابسته نکنید. اعتماد به نفس با هر نوع وابستگی منافات دارد. وابستگی به یک شیء وابستگی به یک فرد وابستگی به هر چیز مخرب است. همه این ها همه موقعیت ها و تمام وضعیت ها وسایلی هستند برای استفاده و بهره برداری شما. برای رشد و پیشرفت شما. آرامش و خوشحالی و دیگر احساسات خود را به دیگران وابسته نکنید. نه به شخصی نه به محیطی و نه به چیزی دیگر. سهراب سپهری می گوید: سایبان آرامش ما ، ماییم. هیچ کس نمی تواند اسباب آرامش و رضایت خاطر شما را فراهم کند به جز شما. هیچ کس تحت هیچ شرایطی نمی تواند در شما آرامش خوشحالی و خرسندی بیافریند مگر خود شما. مراقب باشید، دوست داشتن و علاقه شما، ابتدا متوجه خود شما باشد و بعد متوجه دیگری گردد. و شما دیگری را همیشه به خاطر روح انسانی و رفتار او باید دوست بدارید تا این دوست داشتن روح انسانی را در هم نشکند. خود را تحت هیچ شرایطی به هیچ چیز و هیچ کس وابسته نکنید. 27- خوشحالی یعنی در مورد خود احساس خوبی داشتن. احساس موفقیت، برای پرورش اعتماد هبه نفس بسیار مؤثر است اما از این مؤثرتر احساس رضایت خاطری است که شما از خود دارید. هر آنچه که سبب می شود خودتان یا دیگران را خوشحال ببینید، احساسی است که در آن لحظه نسبت به خود دارید. وقتی در موضوعی ناموفق می شوید شکست شما چندان مهم نیست مهم آن است که آن شکست را چگونه تلقی می کنید. اما اگر می خواهید از اعتماد به نفس سرشار برخودار شوید باید از هر گونه احساس عدم رضایت در مورد خود پرهیز کنید و بنابراین حتی در مواقع شکست نیز باید آن را به شیوه خوشایندش در نظر بگیرید. نسبت به جسم، روح، رفتار و زندگی خود احساس خوبی داشته باشید و آن را تقویت کنید. 28- دگرگون شوید. یکی از مهمترین موانع تغییر ترس از بی ثبات جلوه نمودن است. شما تا به امروز شخصیتی داشته اید که دیگران شما را با آن می شناسند. شما دوست دارید این هویت خود را حفظ کنید حتی اگر منفی باشد. دیگران را محکوم نکنید خودتان به آن ها اجازه داده اید که اینگونه در مورد شما فکر کنند. وقتی به علت این طرز تفکر دیگران حاضر نیستید تغییر کنید به آن ها اجازه می دهید که از این پس هم در مورد شما فکر کنند. ولی تغییر کردن به هیچ وجه بی ثبات بودن را به اثبات نمی رساند. زندگی سراسر فرآیند تغییر و تحول است. کسی که تغییر نمی کند مرده است. شما باید آن ها را عادت دهید که شخصیت مثبت و مستقل شما را بپذیرند و خود را تغییر دهند. این، مفهوم واقعی ثبات قدم و ثبات رأی است. اینکه شما برای بهتر بودن و بهتر شدن پافشاری و ابرام کنید و تحت تأثیر دیگران قرار نگیرید. از اینکه دیگران چه می گویند نگران نباشید. بی هیچ ترسی مسیر دگرگونی خود را بپیمایید. 29- همیشه نیمی از مردم با نیمی از افکار شما مخالفند. هر ایده نو و عقیده تازه ای مسلماً مخالفانی دارد. همیشه نیمی از مردم با نیمی از افکار شما مخالفند. اساساً اینکه بخواهید دیگران با ما موافق باشیدن یعنی اینکه از اعتما به نفس لازم برخوردار نیستید. میل به موافقت دیگران یعنی میل به تأیید آن ها زمانی اتفاق می افتد که شما خود را باور نداشته باشید. آنتونی رابینز می گوید: ایده ها ی بزرگ همیشه ابتدا مورد تمسخر واقع می شوند بعد مخالفت و انتقاد روبرو می شوند. و بعد پذیرفته می شوند. البته نباید شما به امید تأیید آینده دیگران مخالفت های امروز آنان را تحمل کنید. این هم خود یعنی انتظار تأیید دیگران که ناشی از عدم اعتماد به نفس است. 30- سعی نکنید همه را راضی نگهدارید. کسانی که می خواهند از آن ها راضی باشیند عملاً در تلاشند که خود نباشند. وقتی که خود نباشند باور خود هم نمی توانند باشند. کسی که می خواهد همه از او راضی باشند مجبور است در آن واحد ارزش ها باورها و سلیقه های مختلفی را بپذیرد چه وحشتناک! این آشفتگی ذهنی و درونی و صرف انرژی فراوان برای اهداف پراکنده متضاد یا متفاوت باعث می شود که شخص ناموفق گردد. این افراد، بیش از همه در خود شیفتگی ضعف دارند. هیچ وقت این نکته مهم را از یاد نبرید که تمامی انسان های موفق حتی فرستادگان خداوندی نسبت به مخالفین خود موافقین بسیار بسیار کمتری داشتند. دریغ از یک استثناء! تلاش برای جلب موافقت همه کاملاً بیهوده است و ضد اعتماد به نفس است زیرا همیشه به شک می انجامد. 31- برای خود ارزش و احترام قائل باشید. اعتماد به نفس خیلی از شما به خاطر نظر و عقیده ای که دیگران نسبت به شما دارند به راحتی تغییر می کند. یعنی اگر دیگران به شما احترام نگذارند و برای شما ارزش قائل نشوند و به هر شکلی نسبت به شما بی احترامی کنند، احساس بدی به شما دست می دهد و اعتماد به نفس خو را از دست می دهید. اگر شما عصبی و ناراحت می شوید به سلامت روحی خود بی توجهید. اگر کارتان را به تأخیر می اندازید و برنامه شخصی دارید، به وقت و عمر خود بی توجهید. گر شما نسبت به خود بی قید و بی توجیهد و کوچکترین ارزش و احترامی برای خود قا ئل نیستید باید به یقین منتظر باشید که به شما بی توجهی و بی احترامی شود. سلامت جسمی و روحی شما به خطر بیفتد و آزار ببینید. برای خود احترام و ارزش فراوان قائل شوید و به نیازهای خود از جمله آرامش و استراحت توجه فراوان کنید. خود را ما خطاب نکنید: بیان نظرهای شخصی با واژه « ما» نوعی رفتار خود شکنانه است. یعنی: « من» به تنهایی که کسی نیستم که حرفی برای گفتن داشته باشم. وقتی شخصی «من» خود را قبول ندارد و خود را به تنهایی یک تن کامل نمی پندارد، برای آنکه احساس کند پشتوانه ای دارد و دیگران هم او را قبول دارند، از واژه «ما» استفاده می کند. تکرار واژه ما بجای واژه من اتکای به نفس و خود باوری را کاهش می دهد. چنین فردی در شرایط مختلف اجتماعی برای انجام اهداف خود به دنبال پشتوانه ما و من های دیگر می گردد تا ما از قدرت اجرایی لازم برخوردار شود. همچنین از فعل جمع هم برای بیان کارهایی که خود انجام داده اید، استفاده نکنید. من خود را کامل احساس کنید. توانمند و مقتدر! اگر نظر خاصی دارید، آن را با جرأت و شهامت بیان کنید از جانب شخص خودتان بگویید: من معتقدم به دنبال آن می توانید نظر دیگران را که موافق نظر شماست. بیان کنید. اما مراقب باشید که بیان نوری نظر دیگران، دلیل بر عدم تأیید خود نباشد. وقتی نظر خود را می گویید به تکاپو نیفتید که عقیده دیگری را هم سریعاً بیان کنید تا «من» شما تقویت شود. عقاید خودتان را فقط از جانب خودتان بگویید. 32- از بحث کردن جداً اجتناب کنید. بحث نکنید! بحث کردن به هر شکل و فرمی که باشد ارزش و اعتبار شخصیتی شما را می کاهد. بحث و جدول, هیچوقت نتیجه نمی دهد. رو به جلو نمی رود. در بحث، هیچ کس شنونده خوبی نیست؛ هر دو طرف نسبت به هم بی توجهند. هر یک از دو طرف، تنها به این توجه دارند که حقانیت خود را ثابت کند. در بحث،به ارزش های فکری و باورهای شخص، بی توجهی می شود؛ هر کس می خواهد دیگری را بکوبد و اگر یکی به اندازه کافی نتواند اینکار را بکند؛ آنچه را که به موضوع مربوط نیست؛ می کوبد تا دلش خنک شود! بحث، همیشه خشونت و تنفر را به دنبال دارد نه پیشرفت و اصلاح را. یک ذهنیت مثبت، هیچ وقت، بحث کردن را پیشه خود نمی کند! این هم یکی دیگر از مواردی است که در اصل نگهداری باید رعایت کنید. بحث کردن یک رفتار خودشکنانه است. سرکوبی اعتماد به نفس به دست خود و به یکی از بدترین شکل های ممکن. 33- به دیگران عشق بورزید. عشق ورزیدن به دیگران، پس از عشق ورزیدن به خود، دومین موشک اعتماد به نفس شماست. اعتماد به نفس را در خود توسعه دهید. تمامی انسان های کره زمین را دوست داشته باشید.   شما به راحتی می توانید کسانی را که انسان های خوب و مثبتی هستند؛ دوست داشته باشید و حتی نسبت به آنان سرشار از عشق شوید. مهم این است که انسان ها را در بدو امر، تنها و تنها به خاطر انسان بودنشان دوست داشته باشیم نه با توجه به رفتارشان. اگر به آنچه که در این هستی است، به عنوان یک آفریده الهی نگاه کنید و در هر چیز، نشانی از خدا بیابید، همه چیز و همه کس را دوست خواهید داشت    + فرزانه (ربابه)دریاباری - ٤:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٩/٢٧  نظرات (0)   تمرین افزایش اعتماد به نفس تمرین افزایش اعتماد به نفس ( ۳) شرط اساسی اعتماد به نفس و اساسی ترین مانع اعتماد به نفس   بخش دوم   34- همه را ببخشید.   روح خود را آزاد کنید:   آن ها که از اعتماد سرشارند؛ روح بزرگ و غنی و آزاد دارند.   هرگونه وابستگی ذهنی و جسمی و روحی به کوچک شدن انسان می انجامد.   همانقدر مشتاق و علاقه مند به اهداف خود باشید و برای رسیدن به آن ها تلاش کنید که آمادگی رها کردنشان را دارید.   یکی از مهمترین چیزهایی که وابستگی ذهنی و عاطفی ایجاد می کند و مانع غنی شدن و آزادی روح می شود؛ نبخشودن دیگران است.   هر کسی و به هر شکلی به شما بدی کرده؛ او را نبخشایید. به جای آنکه با کینه به آزار روح خود و بی توجهی نسبت به خود مشغول شوید و نهال اعتماد به نفس خود را بخشکانید؛ او را ببخشایید و رها کنید و حتی در او دعای خیر و طلب هدایت کنید تا روح شما بزرگ و غنی شود.   خود را نیز ببخشایید:   اگر کار اشتباهی انجام داده اید، یا گناهی مرتکب شده اید؛ نگویید؛ خود را به خاطر این کار هرگز نمی بخشایم.   نبخشودن خود یعنی همچنان در گناه و اشتباه باقی ماندن.   نبخشودن خود یعنی صدها بار آن اشتباه را در ذهن تکرار کردن و صدها بار احساس گناه را در ذهن، تشدید نمودن.   تشدید احساس گناه یعنی کشتن خود به دست خود به فجیع ترین شکل ممکن!   به جای اینطور مجازات کردن خود، سعی کنید گذشته خود را با روحی آزاد که تنها با بخشودن به دست می آورید، جبران کنید.   رفتار شما جدا از شماست:   همیشه متوجه باشید که مرزی میان شما و رفتار شما وجود دارد.   انسان، بالفطره خوب است و پاک. روح الهی در او در جریان است. حالا اگر اشتباهی کرد و رفتار بدی از او سر زد؛ نباید خودش را نفی کند.   خداوند خودش فرموده که اگر کسی واقعاً از اشتباهی پشیمان گشته، به درگاه او توبه کند؛ بخشوده می شود. حتی در احادیث آمده است که کسی که توبه کامل کرده باشد یعنی درصدد جبران گناهش برآمده باشد؛ مانند کسی است که هیچ گناهی مرتکب نشده است.   بخشودن را بیاموزید. خودتان و دیگران را ببخشایید و روح خود را رها کنید.   برای رهایی از احساس گناه، روی کاغذ بارها بنویسید:   خود را بخشودم. رها شدم. خود را کاملاً بخشودم.   چقدر رها و آزاد هستم. سبک شدم. خداوند مرا می بخشاید.   35- کسی را تحقیر نکنید.   تحقیر کردن دیگران به هر شکل، در مفهوم کلی تر آن، یعنی تحقیر یک انسان. و تحقیر یک انسان یعنی این خاطره ذهنی پایدار که انسان ها خیلی وقت ها کوچک و حقیر و قابل سرزنش هستند.   تحقیر دیگران نیز مانند هر بیان و احساس دیگر شما، بازتابی به سوی شما دارد.   این موضوع را به خاطر بسپارید که حقیرترین افراد کسی است که به تحقیر دیگران می پردازد. تحقیر کردن، نوعی بی احترامی است و بی احترامی نوعی خود شکنی.   به جای اینکه به توجه و کشف جنبه های منفی و به قول خود مسخره و تحقیر آمیز دیگران بپردازید؛ به کشف جنبه های مثبت آن ها را مشغول شوید.   یادتان باشد تحقیر دیگران، یعنی تحقیر خود.   خودتان را تحقیر نکنید:   تحقیر خود چند جنبه دارد:   وقتی شما محرومیت های خود را به یاد می آورید به نوعی خود را تحقیر می کنید. این عمل، چنان افت روحی شما را سبب می شود که نقاط قوت خود را فراموش می نمایید و یا آن ها را چندان هم نقطه قوت تلقی نمی کنید.   فکر کردن در مورد آنچه ندارید، رفتار خودشکنانه است. اگر مشا دقیقاً به اطراف خود نگاه کنید، هر کسی عیبی دارد.   وقتی شما خود را با بالاتر از خود مقایسه می کنید؛ باز هم به نوعی خود را تحقیرمی کنید.   پیش از این گفته بود که برای پرورش اعتماد به نفس خود نگاهی به پایین و نگاهی به بالا بیفکنید. به پایین تر از خود نگاه کنید تا بدانید که چه دارید و چه هستید و شکرگزار باشید و به بالاتر از خود نگاه کنید تا پیشرفت نمایید.   آنچه که در این نگاه، بد و مضر و مخرب است اعتماد به نفس است، مقایسه ای است که به سرکوبی خود می انجامد. یعنی شما کسی را بالاتر از خود ببینید و خود را کمتر از او حس کنید.   در تعارفات کلامی خود را تحقیر نکنید:   خواهش می کنم، اختیار دارید، نظر لطف شماست، شما لطف دارید، خجالتم ندهید، چشم های شما قشنگند و ... این ها همه گفتارهای خودشکنانه است.   چرا وقتی ویژگی مثبتی را در مشا تحسین می کنند؛ به هزار تکاپو می افتید که آن را نفی کنید و خود را به هر آب و آتشی می زنید که نادرستی آن را اثبات کنید؟   در یک کلام، فقط بگویید متشکرم.   تعارفات کلامی را با متشکرم پذیرا باشید.   «متشکر» اگر واقعاً از دل برآید: به موشک اعتماد به نفس شما پرشی دیدنی می دهد.   متشکرم، خودپرستی نیست. دیگران هم، هرگز اینطور فکر نمی کنند.   وقتی از شما تعریف می کنند؛ این پا و آن پا نشوید، آرام بگیرید و به نرمی و با لبخند تشکر کنید.   اصل نگهداری، یادتان نرود.   36- برای قدرتمند شدن یکدیگر را تحسین کنید.   با تحسین هر ویژگی مثبت در دیگران، روح خود را غنی ساخته اید.   اگر می خواهید در روابط خود، قدرتمند باشید و همیشه اقتدار لازم را داشته باشید؛ جستجوگرانه ویژگی های مثبت دیگران را جستجو کنید و آن ها را تحسین نمایید. این کار شما, هم توجه شما را به نکات مثبت دیگران افزایش می دهد و هم شما را از توجه به جنبه های منفی آن ها باز می دارد.   تحسین نکات مثبت دیگران، د رآ« ها تأثیر خوبی می گذارد و دیگران را تشویق به تکرار آن رفتار خوب می کند.   توجه به نکات مثبت و تحسین آن ها، منحصر به افرادی است که روح آزاد و بزرگ دارند؛ به شرط آنکه: دیگران را بیش از حد ستایش نکنید. بله باید دیگران و خصوصاً رفتار خوب دیگران را ستایش و تشویق و تحسین کرد؛ اما باید صادق و راستگو باشید.   از ویژگی مثبت اشخاص، فقط آنچه که دارند به شما دروغ می گویند یا مبالغه می کنند و نمی توانند تحسین آن ها را با تشکری واقعی، جذب خود سازید.   دلیل دوم: فرد مقابل، تا حدی به احساس و در تعارف غیر واقعی شما پی ببرد و در نتیجه روحیه شما تحت تأثیر قرار می گیرد.   دلیل سوم: با ستایش بیش از حد دیگران، خود را در حالت منفی یا پایینتر بودن قرار می دهید که بالطبع نتیجه ای جز احساس خود کم بینی نمی کنید الگوی خوبی می گیرید و تشویق و انگیزه پیشرفت پیدا می کنید.   دیگران را در حد خود، ستایش و تحسین کنید و نه بیشتر.   مراقب باشید که ستایش شما جنبه تحقیر خود را نداشته باشد. هنگام تحسین، خود را با فرد مقابل، مقایسه نکنید.   تملق نکنید:   تملق و چاپلوسی، یا همان ستایش بیش از حد صفتی استکه شخص یا صلاً از آن برخوردار نیست و یا اینکه کمتر از آن را دارد. در هر دو صورت، این موضوع یعنی: دروغ گفتن شما به خود و دیگران، که هم خود متوجه آن می شوید و هم دیگران.   چاپلوسی کردن و تملق گفتن یعنی: دست و پا زدن. خود را به آب و آتش انداختن برای خوشحال کردن و راضی نگهداشتن دیگری با بزرگ جلوه دادن او.   شاید هم یکی از هدف های چاپلوسی این باشد: چهار تا بگویم، دو تا می شنوم!   تملق گفتن، به طور غیر مستقیم، تمایل شخص را به تملق شنیدن و مورد ستایش و تحسین واقع شدن. نشان می دهد. شما باید همیشه به دیگران احترام بگذارید و آن ها را به خاطر صفات خود و ویژگی های مثبتی دارند: ستایش و تشویق کنید ولی فقط در حد و اندازه و نه بیشتر.   37- از خوبی دیگران، قدردانی و تشکر کنید.   قدردانی و تشکر از دیگارن، شکلی دیگر از تشکر از خود است.   وقتی که شما از خوبی دیگران، قدردانی و تشکر می کنید، هم شخص فهمیده و متشخص و محترمی معرفی می شوید و هم احساس خوبی پیدا می کنید.   انعکاس رفتار تشکرآمیز و سپاسگزارانه شما مطمئناً به صورت رفتار محترمانه طرف مقابل، به شخص شما باز می گردد.   تشکر از خوبی دیگران، ذهن شما را متوجه آن کار خوب می کند و ضمیر ناخودآگاه شما را متوجه اینکه هر کار خوبی شایسته قدردانی و ستایش است.   این تفکر پرانرژی و مثبت روی یک کار خوب، این خصلت را در شما توسعه می دهد.   تفکر، روی هر ویژگی سبب خوب و خلق آن می شود.   روحیه سپاسگزاری را در خود توسعه دهید.   38- در همه حال شکرگزار باشید.   کوچکترین احساس توانایی و کوچکترین اقدام شما، نوعی اعتماد به نفس است که حد آن نسبت به احساس و اقدام شما متفاوت است.   همین احساس و اقدام محدود عملاً یک نوع خود باوری است.   برای پرورش همه استعدادی، یکی از راه ها؛ پذیرش، توجه و بیان آن استعداد است.   شکرگزاری از هر خصلت و ویژگی مثبتی، هم نوعی توجه است و هم نوعی پذیرش و تکرار.   از خصلت های مثبت خود شکرگزاری کنید تا با این تلقین و توجه و پذیرش آن خصلت در شما گسترش یابد.   خدا هم در قرآن فرموده: لئن شکرتم لازیدنکم: نعمت ها را شکر و سپاس گویید تا آن ها را در شما زیاد کنم.   به خاطر اعتماد به نفسی که دارید، خدا را شکر کنید.   شکرگزاری از یک نعمت، ممکن است به شکل های زیر باشد:   سپاس مستقیم از خدا: بگویید خدایا شکر که چنین اعتماد به نفسی به من دادی.   گفتگو از آنچه که دارید: از اعتماد به نفس خود حرف بزنید.   استفاده از موهبت ها: عملاً اعتماد به نفس را به جریان بیندازید.   کمک به دیگران: به دیگران کمک کنید از اعتماد به نفس برخوردار باشند.   39- درباره اعتماد به نفس فکر کنید.   گفتم که تفکر، باعث جذب و خلق می شود.   اصولاً فکر شما دارای خاصیت جذب مغناطیسی است. شما در مورد هر چیز که فکر کنید، تابش های ذهنی شما با خاصیت جذب مغناطیسی، به دنبال جذب و خلق آن ذهنیت است. به شرط آن که این ارتعاش و تابش در شما تداوم یابد.   برای پرورش اعتماد به نفس، هر صبح و شب و حتی هر وقت که در طول روز، فرصت یافتید، بدان فکر کنید.   تفکر شما جذب و خلق شما را سبب می شود و شما کم کم این ویژگی مثبت را در خود می بینید.   برای از بین بردن عادت های بد، مناسب ترین راه، فکر کردن به عادت های خوب مقابل آن عادت ها است.   تنها و تنها به مفهوم اعتماد به نفس فکر کنید.   40- تکرار و تلقین را جدی بگیرید.   هیچ چیز به اندازه تکرار و تلقین و عبارت های تأکیدی مؤثر، نمی تواند ضمیر ناخودآگاه شما را تحت تأثیر قرار دهد.   انرژی یک عبارت تأکیدی تا حدی است که به یکباره نیروهای خفته و پنهان شخصی را بیدار می کند.   هر واژه، انرژی خاص خود را دارد و تأثیر پذیری افراد مختلف از یک انرژی واحد، متفاوت است.   عبارت های تأکیدی، انرژی بیشتری دارند.   برای خود عبارت های تأکیدی تهیه کنید. و با صدای بلند یا در درون خود هر روز و شب بخوانید.   41- در فرهنگ لغات خود شکست را تجربه معنی کنید.   شکست. اشتباه. خطا. ناکامی   این ها واژه هایی است که از آن سخت در هراسید.   سعی دارید که احتمالاً شکست نخورید یا مرتکب اشتباه نشوید.   و همین، مانع اقدام شما می شود.   اگر هم اقدام کنید و نتیجه ندهد آن را حذف شود بزرگترین شکست، مهلکترین ضربه و خطایی جبران ناپذیر می نامید.   آنچه که شما آن را شکست می نامید، زمینه و لازمه ایجاد اعتماد به نفس است. هر اقدامی که شما انجام می دهید یا نتیجه می دهد یا نتیجه نمی دهد.   شرط اینکه شکست های شما تجربه های عالی شما باشند و باعث رشد و پرورش اعتماد به نفس تان گردند، آن است که در این اوقات، سؤالات مثبت و مؤثری از خود بکنید.   در هر حالت (مثبت و منفی): موفقیت   تکرار موفقیت یعنی : اعتماد به نفس   دشواری ها کم دوامند اما افراد موفق دوام می آورند.   42- مسئولیت پذیر باشید.   مسئولیت پذیری، در راستای هدف، ایجاد حس توانمندی است.   وقتی مسئولیتی به گردن می گیرید و عواقب آن را از ابتدا تا انتها بر عهده می گیرید عملاً توانایی و خودباوری خود را به خود و اطرافیان تأکید می کنید.   بیکاری، عدم مسئولیت پذیری و گرفتن حالت انفعالی به خود، عملاً شما را در اقدام محدود می کند.   مسئولیت اموری را بپذیرید که مطمئن هستید توانایی انجام درست و عالی آن را دارید. این، در صورتی است که دیگران به شما مسئولیتی را واگذار می کنند.   اما در صورتی که موضوع، شخصی است و ضرر همگانی به دنبال ندارد، مسئولیت بیشتر و بالاتری را در نظر بگیرید؛ حتی اگر احتمال می دهید که نتیجه مطلوب نگیرید.   مسئولیت پذیری یعنی خودباوری و احساس توانمندی.   این حس را مدام به خود تأکید کنید، هر صبح.   43- عذر تراشی نکنید.   ساده ترین راه برای تغییر نکردن و اجتناب از دگرگونی، بهانه آوردن است.   اعتماد به نفس یک صفت تحسین برانگیز است و ما و اطرافیان ما، همیشه کسانی را که از اعتماد به نفس سرشاری برخوردارند، تحسین می کنیم.   تحسین، فقط برای ویژگی هایی است که شخص، با همت و تلاش فراوان، آن را در خود ایجاد کرده است و پرورش داده است.   عذر تراشی های متداول:   1- از سلامت کامل برخوردار نیستم. 2- زیاد باهوش نیستم. 3- خیلی پیر یا خیلی جوانم. 4- آخر در مورد من فرق می کند. 5- بدشانسی ولم نمی کند.   اگر عذر تراشی شما عدم سلامتی کامل است:   درباره بیماری خود صحبت نکنید. نگران سلامتی خود نباشید. خوشحال باشید که تا همین حالا سالم هستید.   اگر عذر شما، هوش شماست؛ هوش خود را دست کم نگیرید. درباره هوش دیگران اغراق نکنید.   اگر عذر شما، سن شماست؛ نسبت به سن خود خوش بین باشید. از فرصت های خود به خوبی استفاده کنید. اگر پیر هستید، به آنچه باقی مانده فکر کنید و فرصت آینده خود را به انجام کارهایی که واقعاً می خواهید اختصاص دهید.   اگر عذر شما، موارد 4 و 5 است؛ وقتی که هر چیز، حتی رطوبت هوا علتی دارد؛ خوش شانسی و بدشانسی یعنی چه؟ علت را جستجو کنید و درصدد رفع مانع برآیید.      
برچسب‌ها: حافظه اعتما

ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه 1392/02/29 | 16:34 | نویسنده : نبی الله جانباز |

افزایش اعتماد به نفس در دو مرحله اعتماد به نفس و اطمینان به ‌این که "من آدم توانمندی هستم"، کلید بسیاری از موفقیت‌ها در برخورد‌های اجتماعی هرکسی است. اعتماد به نفس به خودی خود در کسی به وجود نمی ‌آید، بلکه مستلزم کسب مهارت هایی است که هم آن را به وجود بیاورد و هم آن را تقویت کند. شما می ‌توانید از این دستورالعمل دو مرحله‌ای برای کسب اعتماد و برطرف کردن ترس در خود استفاده کنید: 1- ترس خود را مهار کنید: برای انجام این کار به ‌طور دقیق مشخص کنید که از چه چیز هراس دارید. سپس دست به عمل بزنید. برای هر نوع ترس، راه حلی وجود دارد. به یاد داشته باید که دست روی دست گذاشتن فقط ترس را بزرگ ‌تر و هراس انگیزتر می‌کند. سریع اقدام کنید. مصمم باشید. در بیشتر موارد نداشتن اعتماد به نفس به استفاده‌های غلط از حافظه ارتباط دارد. برای اداره حافظه باید یاد بگیریم فقط افکار مثبت را به بانک ذهنی خود بسپاریم. به عبارت دیگر، اندوخته ذهنی ما باید از افکار مثبت تشکیل شده باشد. این کار اعتماد به نفس را روزافزون می کند، به حفظ تندرستی شما کمک می‌ کند و در شما این احساس مطبوع را برمی ‌انگیزد که "من خیلی سر حال هستم." همچنین باید تمرین کنیم تا فقط افکار مثبت را از بانک ذهن خود برداشت کنیم و برای خود هیولاهای ذهنی نسازیم. افکار ناخوشایند را از بانک حافظه خود بیرون آوریم. هنگامی‌ که تجربیاتی از هر نوع را به یاد می‌ آوریم، روی قسمت‌های خوب آن متمرکز شویم. خاطرات بد را فراموش کنیم و اگر متوجه شدیم که جنبه‌های منفی را مرور می ‌کنیم، ذهن خود را به سوی دیگری منحرف کنیم. باید دید چرا آدم‌ها از یکدیگر وحشت دارند؟ چرا بسیاری از افراد نسبت به دیگران حساسیت دارند؟ علت آن چیست؟ برایرفع کم ‌رویی چه می ‌توان کرد؟ ترس از دیگران ترس بزرگی است، ولی راهی برای غلبه کردن بر آن وجود دارد. اگر یاد بگیرید که درک درستی از مردم داشته باشید، می ‌توانید بر ترس خود از آن ها غلبه کنید. برای دست یافتن به درک صحیح از مردم: نظر متعادلی نسبت به مردم پیدا کنید. این دو نکته را ضمن برخورد با مردم در نظر داشته باشید: اول این که دیگری آدم مهمی‌ است. و بی ‌شک آدم مهمی ‌است، چرا که هر انسانی مهم است. ولی به یاد داشته باشید که شما هم مهم هستید. پس هنگامی ‌که شخص دیگری را ملاقات می ‌کنید، این فکر را مد نظر داشته باشید که هر دوی ما مهم هستیم که داریم راجع به منافع مشترک خود گفتگو می‌ کنیم. 2- نگرش عاقلانه ‌ای اتخاذ کنید: رو راست عمل کردن، وجدان ‌تان را آسوده نگه می ‌دارد و در شما اعتماد به نفس ایجاد می ‌کند. وقتی کاری را که به بدی شهرت یافته است انجام می ‌دهیم، دو اتفاق منفی رخ می ‌دهد: اول این که احساس گناه می‌ کنیم و در نتیجه اعتماد به نفس مان را از بین می‌ بریم و دیگر آن که مردم دیر یا زود متوجه خطای ما می‌ شوند و از ما سلب اعتماد می‌ کنند. درستکار باشید و اعتماد به نفس خود را حفظ کنید. این همان کمکی است که از فکر خود برای موفق شدن می ‌گیرید. پس برای آن که اعتماد به نفس را در خودتان تقویت کنید، با شجاعت عمل کنید. برای تقویت اعتماد به نفس تان این دستورات را با دقت بخوانید. سپس سعی کنید آن را تمرین کنید و اعتماد به نفس خود را افزایش دهید: همیشه در ردیف‌های جلو بنشینید. نگاه کردن به چشمان دیگران را تمرین کنید. سرعت راه رفتن‌ تان را بیست و پنج درصد تندتر کنید. بلند و جدی حرف زدن را تمرین کنید. خندان باشید. نیروی خنده را به اختیار خود درآورید. اقدام، ترس را از بین می ‌برد. ترس خود را مهار کنید و سپس دست به اقدام مؤثر بزنید. هر روز سعی کنید که فقط افکار مثبت را در بانک حافظه خود بگذارید. مردم را درست بشناسید. کارهایی را انجام دهید که وجدان ‌تان می ‌گوید درست است. هفته نامه سلامت شماره 172 :تبیان   20 روش برای تقویت حافظه « 39495 بازدید » تصویر شرح: 1-من حافظه ضعیفى دارم و کارى هم نمى‏شود کرد! این یک جمله کاملاً بى معناست. شما به سادگى مى‏توانید حافظه ضعیف خود را تقویت کنید و کارآیى آن را افزایش دهید؛ همان گونه که ضعف بینایى یا شنوایى خود را با استفاده از عینک یا سمعک اصلاح مى‏کنید. پس قدم اول این است که شما باید باور کنید که ضعف حافظه، یک بیمارى گذراست و به راحتى قابل علاج و اصلاح است. حالا وقت آن است که دست به کار شوید. 2 -شما حافظه‏اى بسیار نیرومند دارید! باور نمى‏کنید؟ آیا مى‏خواهید این امر را به خودتان ثابت کنید؟ بسیار خوب، سعى کنید چیزى را که قبلاً مى‏دانسته‏اید، فراموش کنید؛ امکان ندارد! این طور نیست؟ حافظه شما به شدت مقاومت مى‏کند و مطمئن باشید که بالاخره این حافظه شماست که برنده مى‏شود. در یک رویارویى کاملاً مستقیم با حافظه خود، مى‏توانید باور کنید که حافظه شما هم قوى و نیرومند است تا براى تقویت بیشتر حافظه، بیش از پیش اعتماد به نفس پیدا کنید.  3 -اولین قدم براى آماده ساختن حافظه، ایجاد یک ارتباط و پیوند و تداعى معانى است. تداعى معانى آگاهانه و کنترل شده، دقیقاً همان حافظه تربیت شده و قابل کنترلى را ایجاد مى‏کند که شما به دنبال آن هستید.  این پیوند یا اتصال معانى، ممکن است آگاهانه و در اختیار یا نیمه هشیارانه و نیمه آگاهانه باشد. تداعى معانى نیمه آگاهانه، یعنى همان تداعى‏هاى ناخودآگاهى که در ذهن شما میان کلمات یا حرکات یا تصاویر خاصى با یک خاطره یا معانى دیگر شکل مى‏گیرد.  اما تداعى معانى آگاهانه که کاملا در کنترل اراده و خواست ماست، همان نیروى اتصالى است که حافظه ما را بیدار و تربیت مى‏کند؛ پس ارتباط میان معانى برقرار کنید تا حافظه‏اى نیرومند بدست آورید. مثلاً فرض کنید که مى‏خواهید معناى کلمه انگلیسى New را به خاطر بسپارید؛ شما در ذهن خود با تکرار کلمه «نیو»، به یاد کلمه نو مى‏افتید. نو و تازه، معناى کاملاً نزدیک به جدید، یعنى کلمه Newدارد. سپس شما با نام نیو به یاد نو ودر نتیجه به یاد جدید و تازه مى‏افتید.  4 -یکى از محرک‏هاى تقویت و تولید کننده جرقه حرکت حافظه، علاقه است. به یاد آوردن چیزهایى که به آنها علاقه داریم، همیشه آسان‏تر از به خاطر آوردن چیزهایى است که مورد علاقه ما نیستند.  یکى از روان شناسان متخصص حافظه مى‏گوید: نیروى حافظه، بستگى زیادى به علاقه دارد. او هر روز صبح از کارهایى که مى‏خواهد انجام دهد، فهرستى ذهنى تهیه مى‏کند و مى‏گوید نکته مهم این است که اتصال‏هاى یاد آورنده ذهنى، مارا مجبور کنند در لحظه مناسب، به آن چیزها علاقه‏مند شویم.  به عبارت ساده‏تر، تداعى، باعث ایجاد علاقه مى‏شود.  براى به خاطر آوردن هر چیز جدید، آن چیز باید با چیز دیگرى مربوط شود که از قبل آن را مى‏شناسیم یا آن را به راحتى به خاطر مى‏آوریم.  5 -بعد از این که دو چیز در ذهن ما به هم مربوط شدند، موضوعى که از قبل آن را مى‏شناسیم، چیز جدید را به یادمان مى‏آورد انجام چنین کارى آن‏قدر ادامه مى‏یابد تا مطلب جدید به صورت اطلاعى در آید که از قبل آن را مى‏شناسیم و به عبارت ساده‏تر، در ذهن ما استقرار و استحکام یابد و به راحتى در حافظه ما حضور یابد.  چرا ما به سادگى نقشه ایتالیا را به خاطر مى‏آوریم؛ اما به دشوارى مى‏توانیم شکل سرزمین‏هاى آلمان یا فنلاند را به یاد آوریم؟ زیرا معلم از کودکى به ما آموخت که ایتالیا شبیه یک چکمه است؛ یعنى شکلى که ما از قبل آن را مى‏شناختیم.  از قدرت تصویر ذهنى خود بیشتر استفاده کنید! متخصصان فن حافظه مى‏گویند: هر چه به تصویر درآید، به سادگى به خاطر سپرده مى‏شود.  6 -وقتى شما فکر مى‏کنید، تصویر هایى در ذهن شما پدید مى‏آید. این عمل تصور کردن، تصویر سازى یا تصویرى کردن است. این کارى است که شما هر لحظه و پیوسته انجام مى‏دهید و هیچ مشکلى درباره آن ندارید.  ارسطو در یکى از کتاب‏هایش مى‏گوید:  «براى فکر کردن، ما باید با تصویرهایى گفت‏وگو کنیم که آنها را در ذهن خود مى‏بینیم. فرض کنید من به شما مى‏گویم که به صندلى فکر کنید. شما در ذهن خود چه چیزى را مى‏بینید؟ بدون شک، اولین تصویرى که در ذهن شما ساخته مى‏شود، یک صندلى است.  شما مى‏توانید با پیوند دادن بعضى معانى به بعضى تصاویر قرینه و نزدیک به آن، به حافظه خود در یاد آورى آن معنا کمک کنید؛ مثلاً یادگیرى یک مطلب علمى در کلاس درس با حادثه‏اى که همان زمان موجب جلب توجه شما شده است، عجین مى‏گردد و به محض یاد آورى تصویر آن حادثه یا جریان، آن مطلب علمى نیز در ذهن شما حضور مى‏یابد. بسیارى از این تصاویر جالب را مى‏توان به صورت خودآگاه و عامدانه به وجود آورد.  7 -اسپینوزا مى‏گوید: هر قدر یک چیز قابل فهم‏تر و روشن‏تر باشد، آسان‏تر در حافظه، حفظ و نگه دارى مى‏شود و بر عکس هر قدر مبهم‏تر باشد، آسان‏تر از یاد مى‏رود.  نتیجه مى‏گیریم که بهتر است مفاهیم مبهم و مشکل را به اجزاى ساده و قابل فهم تبدیل کنیم و یا تصویر ذهنى ملموسى از آنها بسازیم تا ساده‏تر در ذهن باقى بمانند و یاد آورى آنها آسان‏تر گردد.  8 -ما تمایل داریم چیزهاى ساده، ملموس، روزمره و معمولى را فراموش کنیم؛ اما به ندرت چیزهاى منحصر به فرد، خشونت‏آمیز، غیر معمولى، مضحک و فوق العاده را از یاد مى‏بریم.  ما مى‏توانیم با ایجاد پیوندهاى ذهنى میان اشیا و کلمات، آنها را غیرمعمولى، تمسخرآمیز یا غیر ممکن سازیم تا مثل چسب به هم محکم شوند و در ذهن بمانند.  براى تصویرسازى از کلمات مبهم، از نیروى تخیل و ابتکار خود بهره بگیرید. یک ذره تخیل به اضافه مقدارى ابتکارى، به شما امکان مى‏دهد تا هر چیزى را تصویرى کنید.. تخیل مى‏تواند بسیار مهم‏تر و مفیدتر از اطلاعات باشد. اگر شما تخیل نداشته باشید تا از اطلاعات خود استفاده کنید فایده ذهن و مغز چیست؟  مثلاً براى به خاطر آوردن سوره‏اى از قرآن کریم که سجده واجب دارند، این گونه خیال‏پردازى کنید: شبى در حالى که ستاره در آسمان مى‏درخشید، پدرم را دیدم که در حال سجده، سوره فصلت را قرائت مى‏کرد. نام چهار سوره مذکور، در این داستان آمده است: نجم (ستاره)، سجده، فصلت و اقرأ یا علق(قرائت).  9 -خوب مشاهده کردن در تقویت حافظه، کمک بزرگى است. نگاه کردن و دیدن،آسان است؛ اما به دقت و به درستى مشاهده کردن، مهارتى است که باید آن را کسب کنید. حافظه و مشاهده، رابطه نزدیکى با هم دارند و در کنار هم شما را به موفقیت نزدیک‏تر مى‏کنند. تفاوت دیدن با مشاهده کردن چیست؟ تفاوت آن است که ما با چشمان خود مى‏بینیم؛ اما با ذهن خود مشاهده مى‏کنیم؛ به عبارتى مشاهده کردن، یعنى با ذهن دیدن.  تنها قاعده براى مشاهده کردن خوب و حساس، دقت و توجه است. شما با تمرین آگاهانه یا نا آگاهانه، مى‏توانید درست مشاهده کردن را به صورت یک قاعده در آورید و آن گاه که بر اثر کسب این مهارت، از هر معنایى یک تصویر ذهنى دقیق و روشن و همراه با جزئیات در ذهن شما تشکیل شد، متوجه خواهید شد که چقدر در به خاطر آوردن آن توانا هستید و چه حافظه نیرومندى پیدا کرده‏اید.  10 -اطلاعات، قابلیت اتصال به یکدیگر را دارند و هر اطلاعى را مى‏توان به اطلاع دیگر متصل کرد. مهم نیست که اتصال چقدر واضح و روشن یا مبهم و رمز گونه باشد؛ مهم آن است با تمرین در ذهن ما جایگزین شود.  اطلاعات به هم متصل شده‏اى که شما زیاد استفاده مى‏کنید و در مدت کوتاهى به معلومات شما تبدیل مى‏شوند، فقط به این دلیل است که مورد استفاده قرار گرفته‏اند. حال با اطلاعاتى که به طور مرتب مورد استفاده ما نیستند، چه کار کنیم؟ اصلاً نگران نباشید! فقط کافى است چند وقت یک بار آنها را در ذهن مرور کنید. در این صورت، وقتى که به آنها نیاز دارید، آن اطلاعات به یاد شما مى‏آیند. این کاربرد مرتب است که بر چگونگى نگه دارى اطلاعات در ذهن، نظارت مى‏کند.  11 -علت فراموشکارى چیست؟ ریشه مشکل فراموشى در کجاست؟ اگر به دقت توجه کنید، مى‏بینید علت این است که به موقع حضور ذهن نداشته‏ایم. ذهن ماغایب و در حقیقت در جاى دیگرى بوده است. ما در شرایط معین، کارهایى را انجام مى‏دهیم که وقتى بعد مى‏خواهیم آن وضعیت یا کارها را به خاطر آوریم، موفق نمى‏شویم و این، یعنى فراموشکارى.  براى حل مشکل فراموشکارى، باید مطمئن باشید که در لحظه‏اى که دارید آن کارهاى معین را انجام مى‏دهید، ذهن شما حاضر است و غایب نیست. وقتى شما بدون تفکر درباره عملى، آن را نا خود آگاه انجام مى‏دهید، در واقع آن را در ذهن خود ثبت نمى‏کنید؛ پس در آینده نیز چیزى را به خاطر نمى‏آورید. راه حل آن است که آگاهانه عمل کنید و اطمینان حاصل کنید که به اندازه کافى توجه و حضور ذهن دارید.  12 -چه کار کنیم که مجبور نباشیم یک مطلب را بارها و بارها بخوانیم تا بتوانیم آن را به ذهن بسپاریم و به عبارتى چگونه مى‏توانیم حافظه مطالعاتى خود را تقویت کنیم؟ شما باید خوب خواندن (خواندن مؤثر) را یاد بگیرید.  13 -براى تقویت حافظه ناچارید که تمرکز حواس داشته باشید. تمرکز، یعنى توجه و دقت اختصاصى، انحصارى و منحصر به فرد، درباره یک شى‏ء، یک هدف، یا یک موضوع.  شما چگونه مى‏توانید تمام توجه و دقت خود را به طور کامل به یک موضوع اختصاص دهید؟ براى رسیدن به این هدف، باید قانون اصلى تمرکز را به کار ببرید؛ خود را درگیر کنید.  چگونه خود را درگیر کنید؟ جواب مهم و طلایى ما این است: سؤال کنید؛ شما با سؤال کردن، شروع به فکر کردن مى‏کنید. وقتى مطالب را با هدف یافتن پاسخ‏هاى معین براى پرسش‏هاى معین بخوانید، این امر حافظه شما را در یادگیرى مطالب تقویت مى‏کند.    14 -براى تقویت حافظه یک دفتر یادداشت تهیه کنید و از مطالبى که معمولاً فراموش مى‏کنید، فهرستى تهیه کنید.  فهمیدن این که چه مطالبى را فراموش مى‏کنید، از آن جهت مفید است که مى‏توانید براى فراموش نکردن آنها بیشتر تمرکز ایجاد کنید.  مشکل اساسى آن است که ندانید چه مطالبى را فراموش مى‏کنید.  این روش فایده بزرگ دیگرى هم دارد. شما وقتى فهرستى از فراموش کارى‏هاى خود تهیه مى‏کنید، خود را هم متقاعد مى‏سازید که حافظه شما چندان هم خراب نیست و فقط در موارد محدودى که فهرست آن را در اختیار دارید، دچار مشکل هستید و تازه مى‏فهمید که بسیارى از موارد هم راه حل هایى بسیار ساده و آسان دارند و در واقع شما از دو جهت مشکل خود را کوچک‏تر مى‏کنید.  15 -مطالبى را که ممکن است فراموش کنید، به صورت سؤال در آورید و در طول امروز چندین بار آن سؤال را خود بپرسید. اغلب مسائل، با ایجاد سؤال در ذهن شما حک مى‏شوند و تصویر سؤال، نا خود آگاه با تصویر پاسخ آن، حالت تداعى پیدا مى‏کنند؛ اما احتمالاً سؤالاتى هستند که با این روش به آسانى پاسخ آنها را به خاطر نمى‏آورید و باید توجه و دقت خاصى به خرج دهید و از روش‏هاى دیگرى نیز استفاده کنید.  16 -براى تقویت حافظه خود مى‏توانید از دیگران بخواهید که سؤالاتى را که احتمالاً پاسخ آنها را فراموش مى‏کنید، از شما بپرسند. با تکرار این تمرین، شما بر نقاط ضعف حافظه خود تسلط پیدا مى‏کنید و فرا مى‏گیرید که همیشه آماده پاسخ به هر سؤالى باشید و در نتیجه ذهن شما مطلب مورد نظر را به صورت آماده باش نگه مى‏دارد تا آرام آرام آن مطلب به دانسته‏هاى ناب و دائم شما اضافه گردد.  فرقى نمى‏کند که چه کسى آن سؤالات را از شما مى‏پرسد؛ خود شما خوب مى‏فهمید که چه وقت خوب و کامل پاسخ داده‏اید و چه وقت پاسخ را از خود ساخته‏اید؛ پس خود را فریب ندهید.  17 -یک روش مؤثر دیگر براى تقویت حافظه آن است که از متدهاى کمکى استفاده کنید. شما مى‏توانید از قلم و کاغذ یارى بجویید و مفاهیم، ارقام یا مطالبى را که در حفظ آنها مشکل دارید، بر روى کارت‏هاى کوچکى بنویسید و هر روز چند دقیقه را صرف باز نویسى فهرستها نمایید. دقت کنید که کدام مطلب را به خاطر دارید و کدام را هنوز فراموش مى‏کنید. فهرست جدید دیگرى از مطالبى که بیشتر فراموش مى‏کنید، تهیه کنید و دوباره آنها را تمرین کنید.  وقتى بدانید چه مطالبى را فراموش کرده‏اید، به راحتى مى‏توانید در جهت حفظ آن اقدام کنید. هر چه بیشتر مطلب مهم را فراموش کرده باشید، کمتر احتمال دارد که مجدداً آنها را فراموش کنید. این را بدانید که به خاطر سپردن مطلبى به دفعات در حافظه، مؤثرتر است از این که آن مطلب یک بار و در موقعیتى خاص در ذهن شما جاى گرفته باشد.  18 -یک مطلب مهم در افزایش کارآیى حافظه آن است که بدانید دقیقاً چه مطلبى را باید به خاطر بسپارید. فهرستى از نکاتى که باید همیشه در ذهن آماده داشته باشید، تهیه کنید تا به سؤالات مربوطه به طور موفقیت‏آمیز و سریع پاسخ بگویید و از تکرار مطالبى را که نیازى به یادآورى مداوم و همیشگى آنها ندارید، پرهیز کنید تا ذهن خود را بیهوده خسته نکنید. مردم وقت زیادى صرف یادگیرى مطالبى مى‏کنند که به طور منطقى از آنها انتظار نمى‏رود که به خاطر داشته باشند.  همیشه از خود بپرسید که آیا لازم است این مطلب را به خاطر بسپارم یا اگر بتوانم در مواقع لزوم از آن استفاده کنم، کافى است؟  19 -از صدر المتألهین نقل مى‏کنند که مى‏گفت: تعقل و تعلق هرگز یک جا جمع نمى‏شوند. او داستانى را درباره یکى از دوستانش نقل مى‏کند که حافظه‏اى بسیار قوى داشت و در یادآورى علوم کلى و سنگین بسیار توانا بود؛ اما طى حادثه‏اى جذب مادیات شد و تعلقات مادى و دنیایى چنان توجه او را به خود جلب کرد که قدرت سرشار حافظه خود را آرام آرام از دست داد؛ به گونه‏اى که در ساده‏ترین مسائل تعقلى در مى‏ماند.  به عقیده ملاصدرا، هر چه مشغله‏هاى فکرى و تعلقات دنیایى و افکار حاشیه‏اى از ذهن آدمى دور شود، قدرت تمرکز بر مطالب خاص و توانایى به حافظه سپارى آن چه شایسته و ارزشمند است، بیشتر مى‏شود.  20 -بنابر آموزه‏هاى اسلامى نیز راهکارهایى براى تقویت حافظه وجود دارد:  1. پرخورى نوعى حماقت را به همراه مى‏آورد و قواى عقلى را ضعیف مى‏کند و کم خورى یکى از راه‏هاى زیاد شدن حافظه است.  2. زیاده از حد آب خوردن و بدون احساس نیاز آب نوشیدن، موجب کندى ذهن مى‏شود.  3. مسواک زدن منظم، حافظه را زیاد مى‏کند و بى توجهى نسبت به بهداشت دهان و دندان، موجب بروز حالات و امراضى مى‏گردد که فراموشى و کند ذهنى ایجاد مى‏نماید.  4. شست‏وشوى بینى یا استنشاق آب، یکى از راه‏هاى تقویت و گشایش حافظه است. بدیهى است که اصلاح وضعیت تنفسى و رسیدن اکسیژن کافى به مغز، قدرت قواى ذهنى را افزایش مى‏دهد.  5. حجامت در محل متعارف آن یعنى میان دو کتف، یکى از عوامل افزایش حافظه است و علاوه برآن، بر عقل نیز مى‏افزاید. جالب است که میان افزایش تحرک و قدرت جابه جایى اجزاى خون که با حجامت و فصد حاصل مى‏گردد با خون رسانى صحیح و آسان به کوچکترین عروق مغزى، رابطه نزدیکى وجود دارد. 6. خواب کوتاه قبل از نهار (قیلوله) از عوامل تقویت حافظه و ترک آن از عوامل فراموشى شمرده شده است.  7. مویز، کندر، سیب، انار، به، سرکه، بادام و پسته، پیاز و سیر، شیر گوسفند و فلفل سیاه براى تقویت حافظه، مفید هستند.  نتیجه  چیزى به نام حافظه ضعیف وجود ندارد. حافظه‏ها دو نوعند؛ تربیت شده و تربیت نشده.. فقط باید بدانیم که ما کدام یک از این دو نوع حافظه را داریم و در صورت نیاز براى تربیت و پرورش حافظه خود اقدام اساسى کنیم. روش‏هاى تقویت حافظه فراوانند و شاید بسیارى از آنها از حوصله این بحث خارج باشد و شاید هم اغلب راهکارها به تمرین و ممارست ختم شود که کارى عملى است و نه تئورى.  آن چه ما قصد بیان آن را داریم تلنگرى به ذهن‏هاى تسلیم شده‏اى است که گمان مى‏کنند هرگز نخواهند توانست طلسم فراموش کارى خود را بشکنند. آنها باید بدانند که براى داشتن یک حافظه قوى و نیرومند، لازم است زحمت بکشند و با روش‏هاى علمى و مجرب، از سرمایه وجودى خود استفاده کنند.  به قول نیکلاس راو: «حافظه، گنجینه‏اى است که اگر مى‏خواهیم از آن به قدر نیاز یارى بگیریم، باید به آن بها بدهیم و برایش سرمایه گذارى کنیم.» اعتماد به نفس رمز موفقیت عزت نفس؛ رمز موفقيت و سلامت   عزت نفس از اصلى ترين عوامل رشد مطلوب شخصيت است و از جمله مفاهيمى است كه در چند دهه اخير مورد توجه پژوهشگران و صاحب نظران روان شناسى و علوم تربيتى قرار گرفته است.  دانشمندان بسيارى به اين نتيجه رسيده اند كه كودكان برخوردار از «عزت نفس بالا»، افرادى هستند كه با احساس اعتماد به نفس و بهره گيرى از استعداد و خلاقيت خود به ابراز وجود مى پردازند و به راحتى تحت تاثير عوامل محيطى قرار مى گيرند.  به اعتقاد روان شناسان، شخصيتى كه از عزت نفس بالايى برخوردار است خود را به گونه اى مثبت ارزشيابى كرده و برخورد مناسبى با نظريات مثبت خود و ديگران دارد. اما در مقابل كسى كه عزت نفس پايينى دارد اغلب نوعى نگرش مثبت تصنعى نسبت به جهان پيرامون خود دارد. اين شخص اساساً فردى است كه غرور كمى در خود احساس مى كند.  به نظر مى رسد عزت نفس مثبت بر چهارعامل مبتنى است كه عبارتند از:  الف- ارتباطات بچه ها با والدين  ب- كنترل برخورد درباره عواطف منفى  ج - پذيرش خود  د - رفتار اجتماعى گفته اند كه نوجوانان با عزت نفس پايين نسبت به ماهيت انسان عقده حقارت دارند، اين گونه اشخاص معمولاً از ابراز وجود ناتوان و چنين تصور مى كنند كه ديگران دوستشان ندارند. بنابراين در فعاليت هاى فوق برنامه به طور مداوم شركت نمى كنند و به ندرت به مديريت جهت موقعيت هاى خاص انتخاب مى شوند و بيشتر تمايل دارند كه ناشناخته باشند و چنين اشخاصى مى كوشند كه از حضور در بحث هاى رسمى و غيررسمى اجتناب كنند.  رويكرد اسلام نسبت به عزت نفس  اسلام عالى ترين مكتب تربيتى است كه ارزش هاى انسانى و متعالى را در وجود انسان پرورش مى دهد. از ديدگاه اسلام، انسان بايد ارزش خويشتن را مبنى بر اين كه اشرف مخلوقات است و در بهترين صورت (وجه) آفريده شده است و امانت الهى را بر دوش دارد، بشناسد تا به عزت نفس نايل آيد. علماى اخلاق براى نفس (احساسات و غرايز و عواطف آدمى) سه مرحله قايل اند كه در قرآن مجيد نيز به آن اشاره شده است: ۱- نفس اماره: نفس سركشى كه انسان را به گناه فرمان مى دهد.  ۲- نفس لوامه: پس از تعليم و تربيت و كوشش و مجاهدت انسان به تعالى و برترى مى رسد.  ۳- نفس مطمئنه: اين مرحله اى است كه پس از تهذيب و تزكيه و تربيت كامل انسان به مرحله اى مى رسد كه غرايز سركش در مقابل او رام مى شود و اين همان مرحله آرامش است.  همچنين حضرت على (ع) مى فرمايد : بزرگترين سرمايه انسان اعتماد به نفس است و نيز امام صادق عليه السلام مى فرمايد: از آن اشخاص تندخو مباش كه مردم خوش ندارند به آن ها نزديك شوند، ولى خيلى هم سست مباش كه هر كه تو را ببيند تحقير كند.  امام حسين (ع) نيز مى فرمايد: كار بدى مكن كه ناگزير از عذرخواهى باشى زيرا انسان با ايمان نه بد مى كند و نه عذر مى خواهد، ولى منافق همه روزه بد مى كند و پوزش مى طلبد.  نيازهاى مربوط به عزت نفس را مى توان در زمره مقوله هاى زير دانست، شامل:  - نياز به كسب اعتماد در پذيرش و مورد تاييد قرار گرفتن  - نيازهاى مربوط به عشق و محبت  - نيازداشتن به روابط محبت آميز با ديگران  - نياز به احساس امنيت، عدم نگرانى خاطر و داشتن محيطى امن  - نيازهاى فيزيولوژى مانند نياز به آب، غذا و هوا و غيره  پس از آن كه نيازهاى سطح سوم ارضا شدند نوبت به نيازهاى مربوط به عزت نفس يعنى نياز به قدرشناسى خود و مورد قدرشناسى ديگران قرار گرفتن مى رسد و منظور اين اين نيازها آن است كه فرد احتياج دارد تا در خانه، اجتماع و محل كار مورد احترام ديگران واقع شود و خود نيز تصور مثبت از خويشتن داشته باشد. www.zibaweb.com يا اين كه فرد احساس كند ديگران او را مى شناسند و دركش مى كنند و از طرفى خود و ديگران را مى شناسد و درك مى كند.  تعريف اعتماد به نفس  اعتماد به نفس را اين گونه تعريف كرده اند كه اعتماد به نفس يعنى ايمان به توانايى هاى ذاتى و استعدادهاى فطرى خويش و ايمان به يارى خداوند در پرورش و گسترش آن ها.  روان شناسان مى گويند در اعتماد به نفس قدرتى است كه توانايى ها و اقتدارتان را دو چندان مى كند .  - يكى از بهترين راه هاى ايجاد و پرورش اعتماد به نفس اين است كه شب در بستر، پيش از آن كه به خواب فرو رويد با انديشه هاى قدرتمند سرشار از اعتماد به نفس به ذهنتان خوراك برسانيد. روان شناسان همچنين معتقدند كه آخرين انديشه هايى كه پيش از خواب به سرتان مى آيند در مدت زمان خواب به ذهن نيمه آگاهتان خوراك مى رسانند. اگر در اين هنگام ذهنتان را از انديشه كاميابى و توانگرى و ثمرات نيكو سرشار كنيد، ذهن نيمه هوشيارتان آن ها را به صورت فرمان از شما مى پذيرد.  يكى ديگر از بهترين عبارات تاكيدى براى ايجاد اطمينان و اعتماد به نفس اين است كه: «خداوند دوستم دارد، خداوند هدايتم مى كند و خداوند راه را نشانم مى دهد.» منتظر نشويد تا ديگران به شما اطمينان و اعتماد به نفس بدهند يا تحسينتان كنند. و خلاصه آن كه در خودتان و ديگران مواردى نظير: قدردانى، تحسين و تمجيد كه از جمله نكات مثبت است را تقويت كرده و دل و جرات به خرج دهيد و از ديگران نيز تعريف و تمجيد كنيد و آن ها را ستايش كنيد، با مردم مهربان باشيد و با كلامى مهرآميز آن هارا به سوى تعالى و كاميابى سوق دهيد.  ريشه هاى اعتماد به نفس پدر و مادر اولين منبع قابل دسترسى جهت تقويت ريشه هاى اعتماد به نفس هستند. براى گروهى داشتن كمال و فضيلت، كار، موفقيت، خلاقيت و ابتكار سبب تقويت ريشه هاى اعتماد به نفس است و براى برخى ديگر، ظاهرى آراسته، زيبايى صورت و اندام، لباس، خانه و ماشين و پول جهت تقويت اعتماد به نفس ضرورى است. اعتماد به نفس با داشتن احساس مثبت نسبت به خود و قبول و پذيرش خود رشد و نمود مى يابد و براى استحكام و پايدارى به يك سيستم حمايتى قوى نياز دارد.  نشانه هاى ضعف اعتماد به نفس  معمولاً يك يا چند علامت از نشانه هاى فيزيكى زير مبين و نشانه ضعف اعتماد به نفس است:  ۱- لبهاى آويزان ۲- صورت پژمرده و سيمايى غمگين ۳- چشمان بى فروغ ۴- لرزش خفيف دست ها ۵- صداى ضعيف و نامطمئن ۶- پشت قوز كردن ۷- ظاهرى شلخته و نامرتب  همچنين علايم و نشانه هاى شخصيتى افراد مبتلا به ضعف اعتماد به نفس را مى توان در يك يا چند طبقه زير جاى داد:  - افراد مهاجم و ستيزه جو، افراد كم رو و گوشه گير، افراد مبتكر و مغرور، افرادى كه در تمام زمينه ها تشنه رقابت هستند، افرادى كه لاف مى زنند و به ديگران فخر مى فروشند، افرادى كه به سختى نياز به كامل و بى عيب بودن را در خود احساس مى كنند، افرادى كه محتاج تصديق از سوى ديگران هستند.  علايم و نشانه هاى روانى ضعف اعتماد به نفس:  ۱- بخل و حسادت ۲- نسبت به ديگران مشكوك بودن ۳- مشوش و نگران بودن ۴- نداشتن اعتماد به خود ۵- احساس عدم شايستگى و لياقت و غرق در مشكلات خود بودن ۶- حريص در قدرت و جاه و مقام بودن ۷- اعتقاد داشتن به اين كه نكته كه هميشه حق با آنان است ۸- تصور مى كنند كه مجبورند همه توقعات ديگران را بر آورده نمايند.  خواستن توانستن است  توانا كسى است كه به توانايى خويش اعتماد دارد. راه هاى موفقيت فقط جلوى پاى صاحبان عزم و كسانى است كه موانع را با لبخند استقبال مى كنند و همانگونه كه امرسون مى گويد: «مردى كه با اراده براى رسيدن به يك ستاره، اسب مى تازد احتمال موفقيتش بيشتر از كسى است كه براى رسيدن به منزل خويش با بى حالى در معبر تنگى مى خزد.»  اعتماد، كليد موفقيت است، مهارت را بيشتر مى كند، نيرو را زيادتر مى سازد، مغز را سالمتر مى كند و بر قدرت عمل مى افزايد. كارى كه انجام مى دهيد حاصل عقايد شما، عزم و اراده شما و اعتماد شماست. اگر اين ها ضعيف باشند، حاصل كارتان نيز ضعيف است.  وقتى كه مى خواهيد كارى را انجام دهيد، پيوسته پيش خود تكرار كنيد كه قادر به انجام آن هستيد، به اين ترتيب جرات به نيروى خود داشته باشيد، اگر موفق شده باشيد كه احساسات معنوى تان را به خوبى متوجه هدف خويشى سازيد، مسلماً به تمام آمال و آرزوهايتان خواهيد رسيد هر روز موضوع شاد و مورد علاقه اى براى خود پيدا كنيد و هرگز از خاطر دور نسازيد كه خداوند وعده نيكى هاى فراوانى به شما داده است. به پيروزى خود معتقد باشيد و بدانيد كه موفق خواهيد شد و اطمينان داشته باشيد كه خواستن توانستن است. زهرا خضرى ************************************** چرا اعتماد به نفس ندارم؟   دانش ‏آموز مقطع پیش دانشگاهى هستم. مشکلى که امسال براى من پیش آمده آن است که با وجود این که شاگرد اوّل کلاس هستم، ... پرسش : دانش‏آموز مقطع پیش دانشگاهى هستم. مشکلى که امسال براى من پیش آمده آن است که با وجود این که شاگرد اوّل کلاس هستم، در فعّالیت‏هاى داخل کلاس شرکت کمى دارم. جرأت جواب دادن ندارم و در برقرارى ارتباط با دیگران ناتوان هستم و تاحدى خجالت مى‏کشم. لطفاً مرا راهنمایى کنید. پاسخ: نشانه‏ هاى گفته شده همه حاکى از احساس حقارت (کوچکى) و عدم اعتماد به نفس است که خودتان نیز بدان اشاره کرده‏اید. قطعاً در پیدایش این معضل، عواملى دخیل بوده است که شناخت آن در درمان احساس حقارت و اصلاح رفتار بسیار مهم و حیاتى است، ولى متأسفانه در نامه در این باره توضیحى نداده‏اید، یعنى باید مشخص شود دانش آموزى که در طول تحصیلات خود در مقطع راهنمایى و دبیرستان، در برقرارى ارتباط و جواب گویى به سؤال معلّم مشکلى نداشته، چگونه یک مرتبه در پیش دانشگاهى با وجود این که شاگرد اوّل است، احساس خود کم بینى دارد؟ از این رو لازم است با خود بیندیشید چرا امسال خود را پایین‏تر از دیگران مى‏بینم؟ چه اوضاعى عوض شده است؟ آیا محیط فرهنگى، عوامل تربیتى و یا برخورد والدین در این جهت مؤثر بوده است؟ پس از شناخت عامل مذکور که در نامه بعدى بدان اشاره مى کنید، باید وارد عمل شوید و عوامل را بر طرف کنید و بدانید: 1- اعتماد به نفس، پدیده‏اى اکتسابى است، نه ذاتى. هر جوانى که خود را در این مورد ضعیف و ناتوان مى‏یابد، مى‏تواند با استفاده از روش‏هاى علمى و با روحیه امیدوارى براى تغییر شخصیت خود اقدام نمایید. 2- اعتماد به نفس، شرط موفقیت شما در مراحل مختلف زندگى است. پس کسب آن را با جدّیّت دنبال کنید. ثبات شخصیت و پایدارى جوان در برابر دشوارى‏ها و تنگناهاى زندگى، درگرو اعتماد به نفس و خودباورى است. اگر خواهان ارتباط با دوستان و حضور در جمع و اظهار نظر هستید، باید خود را باور کنید. 3- نگرش و دید جامع فرد درباره خود که از آن به «خود پنداره»(1) یاد مى شود، تأثیر خاصى بر رفتار فرد دارد. اگر قضاوت انسان درباره خود مثبت باشد، از فعالیت خویش لذّت مى برد و به آینده امیدوار مى گردد. اما اگر ارزش یابى انسان از خود منفى باشد. از عزت نفس کم‏ترى برخوردار است. نیز از موقعیت‏هاى اجتماعى، هراسناک است و خیلى سریع دلسرد مى شود و احساس یأس دارد. بر این اساس بعضى از روان شناسان در طبقه بندى نیازهاى انسان، نیاز به احترام و عزّت نفس را از نیازهاى اساسى بر شمرده‏اند.(2) اسلام نیز بر این نکته پا مى فشارد و در احکام فردى و اجتماعى و توصیه‏هاى اخلاقى اسلام، عزت و کرامت انسان محوریّت دارد. اگر فکر کنید از دوستانتان پایین ترید، با این تصور و تخیّل اوّلین قدم در راه شکست را برداشته‏اید. این اصل مهم در روان شناسى است که معمولاً همان اتفاقى مى افتد که به وقوع آن فکر مى کنید.(3) ویلیام جیمز مى گوید: «بزرگترین کشف در زمانه ما، پى بردن به این راز است که مردم با تغییر در طرز تفکّر خود، قادر خواهند بود زندگى خود را عوض کنند».(4) جالب این که قرن‏ها پیش، این نکته ظریف را مولاى متقیان على(ع) مطرح کرده و فرموده‏اند: «من لم یُنجِد لم ینجد؛ کسى که خود را بالا نگیرد، بالا نمى رود».(5) 4- به هنگام بروز افکار منفى، اندیشه مثبت را درباره خویش مشخص کنید و آن را به ذهنتان تلقین نمایید. از واژه «نمى توانم، غیر ممکن است» استفاده نکنید و به جاى آن به خود بگویید: مى توانم و مى خواهم. بهترین موقع براى انجام تلقین به نفس، شب و قبل از خواب است. 5- هرگز از موقعیت‏هاى دشوار نگریزید، بلکه به جاى فرار از مسئله، به حل آن فکر کنید و در وسط میدان حاضر شوید و خود را در معرکه‏ها قرار دهید، مثلاً از پاسخ دادن به سؤال معلّم یا دوستتان و ابراز وجود نهراسید و به رغم میل باطنى، این کار را انجام دهید و برخى مواقع خود را وارد آن کرده و بیفکنید. امام على(ع) مى فرماید: «هرگاه سختى چیزى باعث بیم و هراست شد، تو نیز در مقابل آن سخت و مقاوم شو که با تن دادن به سختى‏ها، مشکل بر تو آسان خواهد شد».(6) 6- زندگى نامه بزرگان و نام آوران عرصه‏هاى علم و اندیشه و ادب و هنر در ایجاد اعتماد به نفس بسیار مؤثر است. 7- با تقویت مبانى دینى و انجام عبادات مانند نماز و روزه و دعا و توکّل بر خدا، اراده خود را تقویت کنید. از این طریق احساس مى کنید دیگر تنها نیستید و توانایى غلبه بر مشکلات را پیدا کرده‏اید. در پایان کتاب جوان و نیروى چهارم زندگى از محمد رضا شرفى و معجزه اراده از وینسنت پیل را معرّفى مى کنیم. به این نکته توجه داشته باشید که همه کمالات و خوبى‏ها در یک شخص جمع نشده است. اگر دوستتان امتیازى دارد که شما فاقد آن هستید، قطعاً عکس آن صادق است، یعنى امتیازى شما دارید که دوستتان ندارد. امتیازاتى که انسان‏ها دارند، در مقابل آن چه ندارند، بسیار اندک است و این اختصاص به شما ندارد و در همه انسان‏ها چنین است. بنابراین نباید به آنچه ندارید، اصلاً فکر کنید. باید به آنچه دارید بیندیشید و با اتکا و تکیه به آن‏ها به امورى دیگر دست یابید. این رمز بزرگ موفقیّت و اعتماد به نفس است. نیز هر انسانى با توجه به آن چه دارد، مورد سؤال واقع مى شود، نه آنچه ندارد. امام على(ع) در مورد تفاوت میان انسان‏ها مى فرماید: «آدمیان در آغاز ترکیبى از خاک شور و شیرین، سخت و نرم بودند، پس آنان به میزان نزدیک بودن خاکشان با هم، نزدیک و به اندازه دورى آن از هم، دور و متفاوت اند. یکى زیبا روى و کم خِرَد، دیگرى بلند قامت و کم همّت، یکى زشت روى و نیکوکار، دیگرى کوتاه قامت و خوش فکر، یکى پاک سرشت و بد اخلاق، دیگرى خوش قلب و آشفته عقل و آن دیگر سخنورى دل آگاه است».(7) در امور مادى ما موظف به نگاه کردن به زیردستان هستیم تا از این طریق احساس حقارت نکنیم. امام صادق(ع) مى فرماید: «بپرهیزید از این که نگاه شدید و توجه عمیق خود را به آن چه در دست فرزندان دنیاست، معطوف دارید. اگر کسى چنین کرد، غصه و اندوهش به درازا مى کشد و خشم درونى اش فرو نمى نشیند و نعمت خداوند را کوچک مى شمرد و آن طور که باید، اداى شکر نمى کند».(8) زمانه پندى آزاد وار داد مرا زمانه را چو نکو بنگرى همه پند است‏ به روز نیک کسى زینهار غصه مخور بسا کسا که به روز تو آرزومند است‏ اگر مى خواهید در پاسخ گفتن به سؤال معلّم، جرأت و شهامت داشته باشید، باید در آن لحظه خود را فراموش کنید و تنها به نقل مطالب بیندیشید. در حین سخن گفتن، مخاطب را پایین‏تر از خود بدانید تا بر تکلّم و خطابه تسلّط داشته باشید. در این صورت به خود اعتماد پیدا مى کنید. ارزش یابى دیگران با ارزیابى خودتان مرتبط است. امام على(ع) مى فرماید: «شخصیت انسانى گوهر گران بهایى است که هر کس آن را حفظ کند، رشد یابد و هر کس آن را پس گرداند، فرو مى افتد».(9) در روایت دیگر مى خوانیم: «ارزش هر فرد، وابسته به روشى است که اتخاذ مى کند. اگر خود را حفظ کرد، رفعت مقام پیدا مى کند و اگر آن را خوار شمرد، به پستى مى گراید».(10) ------------------------------------------------- پى نوشت‏ها: 1. نهج البلاغه، خطبه 225. 2. برونینگ، روان شناسى تربیتى، اصول و کاربرد آن، ترجمه على نقى خرازى، ص 245. 3. مزلو،ابراهام، انگیزش و شخصیت، ترجمه احمد رضوانى، ص 82. 4. وینسنت پیل، معجزه اراده، ص 76. 5. همان. 6. غررالحکم، ج 5، ص 253. 7. همان، ج 3، ص 164. 8. نساء (4) آیه 104. 9. غررالحکم، ج 2، ص 522. 10. همان، ص 77. http://www.pasokhgoo.ir ******************************** جوان و ابراز وجود  « به استعداد خودت ايمان داشته باش، همانطور كه به خدا ايمان داري . روح تو پاره‎اي ازآن« واحد » بزرگ است نيروهايي كه در تو هست، مانند درياي عميق و بي‎پايان است.» ويلكو « هيچ راهي، بهتر از آنكه به مشكلات منتهي مي‎گردد، انسان را به سرمنزل احتياط و مآل‎انديشي نمي‎رساند، دست تواناي مصائب بهتر از انگشتان نيكبختي و اقبال، هر خطا و اشتباهي را به انسان نشان مي‎دهد.» دانيال  از مناسبات انساني جوانان در زندگي، رابطه آنان با خويشتن خود مي‎باشد. و چگونگي اين رابطه برارتباطات آنان با جامعه ، خانواده، خدا و هستي، نيز اثري تعيين كننده دارد. رابطه جوان و خويشتن در چند مقوله فرعي‎تر به طور دقيق اين‎گونه تبيين مي‎شود: (درك) كشف خود ، پذيرش خود ، علاقه به خود(حب ذات) و ابراز خود (ابراز وجود اثبات ذات) با اين توضيح كه جوان، ابتدا درصد كشف ظرفيتهاي پنهان خويش برمي‎آيد تا بتواند خود را درك كند و اين امر، علاوه برمهارتهاي خودشناسي، در پرتو معاشرت سازنده با ديگران، حاصل مي‎شود .پس از آن جوان، موجوديت خويش اعم از قابليتها و نارساييهايش را مي‎پذيرد و اصطلاحاً با واقعيات سازگار مي‎شود و در مرحله بعد: علاقه به خويشتن، از راه مي‎رسد كه اين علاقه در همه اشخاص، ضرورتاً، درحدي معتدل، تنظيم نمي‎شود بلكه بعضاً حالت افراط يا تفريط نيز به خود مي‎گيرد . و در نهايت پس از وصول به اين مرحله، موقعيت مناسبي براي ابراز خود يا « ابراز وجود» مهيا مي‎شود. آثار برجسته كه در پرتو ابراز وجود، حاصل مي‎شود عمدتاً عبارتند از : خود شكوفايي (تحقق خويشتن)، تأمين يك نياز اساسي رواني، مساعدت در جهت سلامت روحي، تقويت حس خوشبيني، پرورش اعتماد به نفس و بهبود مناسبات انساني با ديگران، كه البته هر يك از مفاهيم مذكور، نياز بيشتري به توضيح و تبيين دارد كه از عهده اين بحث خارج است و صرفاً به ذكرآثار اكتفا مي‎شود . در مقابل اگر، فرد نتواند به خوبي نياز به ابراز وجود را درخويشتن تأمين نمايد، ناگريز به واكنشهاي دست مي‎زند كه خالي از نگراني و مخاطره نيست، به عنوان مثال، جواني كه نمي‎تواند از طريق مثبت ابراز وجود نمايد، « به منفي گرايي» روي مي‎آورد و به مقابله و جبهه‎گيري در قبال اطرافيان و همسالان اقدام مي‎نمايد و سعي برآن دارد كه از موضعي خصمانه و منفي با ديگران مواجه شود. حتي بايد اذعان كرد كه برخي از پديده‎هاي رفتاري نامطلوب نظير دروغ، تظاهر به موفقيت، اغراق در ارزيابي خويشتن و مبالغه در تواناييهاي شخصي، زماني در شخصيت جوان، ظاهر مي‎شوند كه وي فرصتهاي مناسب را براي « ابراز وجود» به صورت مثبت و سازنده از دست داده و در كمال نا اميدي به شيوه‎هاي منفي روي آورده است .www.zibaweb.com پيشنهادهايي براي تأمين ابراز وجود جوانان  1- قبلاً اشاره نموديم كه« ابراز وجود» متكي و منوط به « كشف و شناخت خود» است. از اين روي، رسانه‎ها مي‎توانند با ارائه مباحثي ساده مفيد در زمينه « خود شناسي علمي » جوانان را در« شناخت خويشتن» ياري دهند تا آنان بتوانند در موقعيت ابراز وجود، به موقع و صحيح عمل كنند . 2- « توانايي سخن گفتن» يا« فن بيانِ» زير مجموعه« ابراز وجود» است . با طرح مباحث عملي و كاربردي در اين زمينه به ويژه در رسانه‎ها جوانان را آموزش دهيم تا هم بتوانند « خوب صحبت» كنند و نيز« صحبت خوب» داشته باشند، كه اولي ناظر به « روش» و دومي ناظر به« محتوا» است.  3- نقش اطلاعات عمومي و دانش‎هايي جنبي زندگي در توانايي ابراز وجود جوانان غير قابل انكار است. آنان كه اطلاعات وسعي از جهان بيرون و جهان درون خويش دارند، به طور قابل ملاحظه‎اي بيش از سايرين مي‎توانند وجود خويش را به منصه ظهور برسانند. 4- جوانان به همان اندازه كه نياز به« خوب سخن گفتن» براي ابراز وجود دارند، نياز به « خوب شنيدن» از جانب ديگران نيز دارند. اگر بتوانيم اين مفهوم را گسترش دهيم كه در صورت تمايل جوانان به سخن گفتن برايشان شنونده خوب، پرحوصله و با تجربه‎اي باشيم، در اين صورت آنان را براي ابراز وجود ياري نموده‎ايم. از ياد نيريم كه هنر« خوب شنيدن » در روابط انساني، مكمل « هنر خوب گفتن» محسوب مي‎شود . 5- مدارس،كانونهاي فرهنگي و تربيتي و دانشگاهها در تقويت ابراز وجود و از جمله هنزر خوب سخن گفتن ، نقش قابل ملاحظه اي دارند. ضروري است در فرصتهاي مناسب با تشكيل كلاسهاي فن بيان، براي جوانان، ظرفيت ابراز وجودشان را افزايش دهيم . 6- آموزش « شيوه‎هاي كاربردي» تقويت اعتماد به نفس فرزندان به والدين به ويژه از طريق رسانه‎هاي گروهي، فرصت مطلوبي است تا اين دسته از والدين، خود از برترين افرادي باشند كه مي‎توانند اعتماد به نفس فرزند خويش را تقويت نمايند. 7- براي تأمين نياز مورد نظر، چنانچه به والدين، مربيان، معلمان و دبيران بياموزيم كه فرزند( دانش آموز) خود را همان‎گونه كه هست بپذيرند و حدود انتظاراتشان را با امكانات وي تطبيق دهند، عملاً در جهت تأمين ابراز وجود نوجوانان و جوانان گام برداشته‎‎ايم و در اين صورت در زمينه رشد و تعالي انها كوشيده‎ايم . 8- نوجوانان و جوانان متذكر اين واقعيت باشند كه مطمئن‎ترين راه ابراز وجود ،« عمل» آنان است. زيرا آنچه در «عمل» از آدمي سر مي‎زند به مراتب بيش از« سخن » در اثبات لياقتشان تأثير دارد.http://www2.irib.ir ************************ یک نظر در مورد ابراز وجود حتما در برخورد با افراد مختلف دیده اید که به گونه های مختلفی نظرات خود را بیان می کنند.عده ای نظرات خود را با احتیاط و با تن پایین بیان میکنند.عده ای به صورت غیر مستقیم و عده ای نیز به صورت مستقیم و با صراحت نظرات خود را بیان می کنند.البته امروز قرار نیست که در مورد شکلهای بیان نظرات صحبت شود.این مقدمه ای بود برای ادامه صحبت و آنچه نامش را ابراز وجود گذاشته ایم. ممکن است در تعریف ابراز وجود این جمله به نظر بیاید:فرآیندی که در آن با توجه به ویژگیهای شخصیتی،فرد نشان می دهد که چیست و کیست.در اینجا ابراز وجود به معنای اینست که فرد چگونه با موقعیتهای فشار زا از طرف محیط، برخورد می کند. هر کدام از ما در مقابل به اتفاقاتی که در محیطمان است به گونه های مختلفی واکنش نشان می دهیم.درا ین میان بعضی از افراد،مثلا وقتی که دوستشان حرف ناراحت کننده ای را به آنها می زنند،جواب نمی دهند یا اینکه صحبت او را می پذیرند.یا فردی که در معامله ای می داند که طرف مقابل دارد سر او کلاه می گذارد،هیچ نمی گوید و سریع از موضع خود عقب می نشیند و به صورت ناخودآگاه حتی از تجربه خود نیز استفاده نمی کند.احتمالا این افراد برای اینکه نکند که فرد مقابل،از دست آنها ناراحت شد و او نیز باید همیشه فردی باشد که دیگران از دستش راضی باشند،اینچنین رفتار می کنند.یا همین موضوع را مثلا می توان به ابراز نظر در مورد رفتار پدر و مادر،رئیس،یکی از اقوام،فروشنده،راننده تاکسی،همسر و ...تعمیم داد.اینگونه طرز فکر،باعث می شود همیشه از علائق خود پا پس بکشیم و در نگرانی اینکه نکند اتفاق بدی بیفتد سیر کنیم.این افراد به مرور زمان اعنماد به نفس خود را از دست داده و خود را به صورت ناخودآگاه در اختیار دیگران قرار می دهند تا هر آنچه آنها می خواهند بشوند.این به این دلیل است که عقیده دارند که آدم خوب،آدمی است که دیگران از دستش ناراحت نشوند. به نظر شما تا کجا می توان اینگونه پیشرفت؟مطمئنا زمانی می رسد که دیگر طاقت شنیدن و هیچ نگفتن،یا ضرر کردن چند هزار یا چند میلیونی را نخواهیم داشت.شاید در اینگونه مواقع بهتر باشد،تعریف خود را از خوب و بد تغییر دهیم.یادمان باشد که دیگران از آدم خوب هم، به خاطر اینکه از حق خودش دفاع می کند ناراحت می شوند.این دلیل بر بد بودن نیست.کم کم و از جاهایی که می دانیم بهتر می توانیم شروع کنیم،سعی کنیم ناراحتی خود را(مثلا)از رفتار دوستمان بیان کنیم.به او بگوییم:فلانی،اگر میشه در مورد حرفت بیشتر توضیح بده،چون این حرفت منو ناراحت کرد.وقتی این کار را امتحان کنید خواهید دید،که به سرعت خود را جمع و جور خواهد کرد.بعد این کار را به جاهایی که بیشتر خود را  مجبور کرده اید که تاکنون سختی بکشید،منتقل کنید.این کار باعث خواهد شد از خود احساس رضایت کرده و اعتماد به نفس شما نیز بالا رود.ضمن اینکه هر اتفاقی شمارا ناراحت نخواهد کرد چراکه شما یاد گرفته اید که با آن مقابله کنید.کافیست کمی با تغییر فکر،شجاعت را تمرین کنید.مطمئن باشید هیچ آسیبی به شما وارد نمی شود.http://nassir.blogsky.com   *********************************   نقش کلاس درس در رشد شخصیت دانش آموز مقدمه دانش‌آموزان به عنوان آینده سازان جامعه ، ‌افرادی حساس با ویژگی‌های منحصر به فردی هستند که قسمت عمده شخصیت آنها ، در همین دوران نوجوانی و در کانون همین کلاس‌ها و در مدارس شکل می‌گیرد. توجه به ویژگی‌های منحصر به فرد و نیر خصوصیات عمومی دانش‌آموزان و ایجاد بستری مناسب برای آموزش آنها ، می‌تواند گره از بسیاری از مشکلات بعدی باز کند. نگاهی گذرا به ویژگی‌های رفتاری شاگردان ما را به تعدادی از ویژگی‌های روانی سوق می‌دهد. اضطراب علی رغم باور عمومی ، اضطراب به معنی واقعی کلمه ، عاملی مشکل ساز نیست، بلکه عامل بسیاری از پیروزی‌ها می‌باشد. فرد بدون داشتن اضطراب نمی‌تواند به موقعیت‌های بهتر و موثرتر برسد. اما نوع شدید آن که غیر قابل تحمل باشد، برای فرد ایجاد مشکل خواهد کرد. اضطراب در واقع ، واکنش در مقابل خطری که وجود خارجی ندارد، می‌باشد. می‌توان فردی را در نظر گرفت که با وجود داشتن فرصت کافی باز هم مسیرش را تا مقصد می‌رود که مبادا دیر برسد. و یا دانش‌آموزی که درس خود را خوبی یاد گرفته اما از ترس فراموش کردن بطور مداوم ناخن‌های خود را می‌جود. به این ترتیب اضطراب برای دانش آموز مانند مرض می‌شود و در صورت عدم مقابله صحیح با آن تبدیل به یکی از خصوصیات او می‌شود و حتی ممکن است اقدام بی‌موقع در جهت رفع این مشکل کمکی به ما نکند. یک معلم یا پدر و مادر آگاه خیلی زود می‌تواند کودک یا نوجوان پرخاشگر را تشخیص دهد. رنگ او همواره پریده و خودش نگران است. ضربان قلبش شدید می‌باشد و میل به پرخاشگری دارد. باید این سوال را برایش ایجاد کنیم که وقتی خطری وجود ندارد، چرا باید واکنش وجود داشته باشد؟ بنابراین اقدام نخست ایجاد آگاهی است که هیچ خطر خارجی که عامل این حالت ترس کاذب شده، وجود ندارد. قدم بعدی مطمئن ساختن فرد از عواقب این مسئله است. باید یک فرد مضطرب را اندک اندک از موقعیت اضطراب‌آورش دور کنیم و به او اطمینان بدهیم که نگرانی بیش از اندازه واقعا لازم نیست در صورت پاسخ ندادن فرد باید از والدین او کمک بگیریم. خود کم‌بینی خود کم‌بینی در تضاد با اعتماد به نفس و یکی از موانع بزرگ رشد شخصیت یه شمار می‌رود. فردی که فکر می‌کند کمتر از دیگران است و چیزی برای عرضه ندارد، در واقع دارای عقده خود کم‌بینی است. او در مسابقه‌ای شرکت نمی‌کند‌، از بازی‌های دسته جمعی گریزان است و از این رو در مقام مقایسه با دیگران احساس وحشت می‌کند. وظیفه یک معلم در برابر دانش آموز خود کم‌بین دشوار است. او باید بتواند تشخیص دهد ناتوانایی‌های جسمی ، نامناسب بودن لباس و حتی اسم در احساس خود کم‌بینی دخیل هستند. برای چنین مشکلی نباید به این کودکان به عنوان افرادی بیمار توجه نشان بدهیم، بلکه باید آنها را همانند سایر افراد بشماریم، تنها با این تفاوت که آنها یک مشکل قابل حل دارند. یک معلم توانا با دادن مسئولیت‌های قابل اجرا و در اندازه توان این افراد و با یاری کردن آنها در به سامان رسانیدن آن کار ، لذت اعتماد به نفس و پیروزی را به فرد می‌چشاند. احساس مهم بودن غالبا انسان‌ها دوست دارند ارزش واقعی‌شان توسط اطرافیان دریافته شود. شاید نتوان کسی را یافت که خود را از برخی جهات بهتر و برتر از دیگران بداند. البته بسیاری از افراد این میل درونی را آشکار نمی‌سازند، اما این بدان معنی نیست که چنین میلی وجود ندارد. افراد خود را مهم می‌دانند و سعی می‌کنند این مهم بودنشان هم برای خودشان و هم برای دیگران آشکار و روشن باشد. اگر معلم بتواند به این احساس افراد ارزش قائل شود و به آنها از صمیم قلب احترام بگذارد و یادآوری کند که واقعا با هوش ، توانا و موثر هستند، هنر معلمی خود را ایفا کرده است. نباید یک کودک یا نوجوان را که به طرز ناشیانه ابراز وجود می‌کند، سرخورده کرد، بلکه باید به جنب و جوش و فعالیت او اهمیت داد. اهمیت به احساس مهم بودن و تقویت آن باعث می‌شود، طرف مقابلمان ما را به عنوان فردی منحصر بپذیرد و بدین وسیله ما نفوذ قابل ملاحظه‌ای بر روی او خواهیم داشت. www.zibaweb.com حسادت حسادت در افراد مختلف و به اشکال متفاوت جلوه می‌کند. چشم هم‌چشمی و مبارزه و رقابت نتیجه داشتن همین صفت است. حسادت می‌تواند مبنای بسیاری از پیروزی‌ها هم باشد، به شرط آنکه فرد به نسبت معمول و متعارفی این خصیصه را داشته باشد. اغلب دانش‌آموزان به دوستان صمیمی خود حسادت می‌کنند و دوست دارند همیشه نمره خودشان از نمره او بیشتر باشد و این عاملی در ایجاد رقابت بین دو نفر می‌باشد. ممکن است سوال اشتباه دوستش را که معلم متوجه نمی‌شده است، او بدهد. یک معلم نباید در اندیشه سرکوب این صنفت باشد، بلکه باید بتواند این ویژگی را در مسیر صحیح خود هدایت کند. اصولا نقش یک معلم در پرورش افراد باید نقش هدایت‌کننده باشد نه راهبرنده. یک معلم می‌تواند حس رقابت و حسادت را در گروه‌ها ایجاد کند. مثلا بدین ترتیب که افراد کلاس را در گروه‌های خاصی تقسیم کند. یادگیری در گروهها به اختیار باشد. سپس نامی را که هر گروه برای خود می‌پسندد برای آن گروه انتخاب کند. سپس به طور غیر مستقیم به ایجاد رقابت در این گروه‌ها بپردازد. او می‌تواند نمرات تمام افراد گروه جمع کرده و از آنها میانگین بگیرد و عدد بدست آمده را به عنوان نمره یک گروه در نظر بگیرد. اعتماد به نفس شناخت مثبت و سازنده که هر فرد از خود دارد، اعتماد به نفس می‌باشد. اعتماد به نفس به فرد کمک می‌کند تا نیروی درونی خود را به خوبی شناخته و از آنها در جهت شکوفایی استعدادها و بهبود زندگی خود بهره ببرد و فردی که اعتماد به نفس دارد در مقابله با مشکلات خود را نمی‌بازد و استقامت و پشتکار فراوانی از خود نشان می‌دهد. او در شرایط دشوار همواره خود را آماده نشان می‌دهد. و همواره دارای این تصور است که بهتر از هر کسی از عهده کارها بر می‌آید یک معلم در کلاس درس بدون شک با چنین افرادی مواجه خواهد شد. عدم توجه به این صفت باعث می‌شود، دانش آموز از معلم خود دور شود. او دارای اثری نهفته‌ای است که باید توسط معلم و در جهت مثبت آزاد شود. می‌توان با دادن مسئولیت نمایندگی کلاس به فرد این احساس او را ارضا کرد. در مقابل افرادی هم هستند که اعتماد به نفس آنها بسیار ضعیف است، این صعف را هم می‌توان جبران کرد. یک معلم نباید دانش‌آموزی را که جسارت خودنمایی ندارد به حال خود رها کند. او باید در مقابل هر اظهار وجود دانش‌آموز خجل و سر به زیر او را در یک موقعیت دلپذیر قرار دهد. این موقعیت دلپذیر نقش تقویت‌کننده مثبتی را ایفا می‌کند که باعث می‌شود فرد رفتار دلیرانه را تکرارکند. بی‌بند و باری هر معلمی در کلاس درس خود با عده‌ای دانش‌آموزان نامرتب و بی‌بند و بار مواجه می‌شود. این بی‌بند و باری مطمئنا ریشه در بسیاری از عوامل دارد. یک معلم متعهد باید از خود سوال کند چه عاملی باعث می‌شود عده‌ای از شاگردان دیر سر کلاس حاضر شوند؟ چگونه می‌شود که حرف‌های من اثری در رفتار بعضی‌ها ندارد؟ چرا عده‌ای مخالف قوانین مدرسه لباس می‌پوشند و سر و وضع خود را می‌آرایند؟ این گونه رفتارها در واقع از خانواده ، جامعه ، زندگی خصوصی و حتی دوستان فرد تاثیر پذیرفته است. تعهد و مسئولیت معلم در قبال این گروه از دانش‌آموزان بسیار زیادتر است. او باید مانند یک روانکاو شاگردش را روانکاوی کند. او باید خانواده و دوستان شاگردش را بشناسد. اگر چه این کار فرصت حوصله بسیاری می‌خواهد، اما از آنجایی‌که تربیت یک انسان ، با ویژگی‌های انسانی کار پراهمیتی است، توجه به این نوع ناهنجاریها و کمک به حل و رفع آنها می‌تواند بسیار لذت‌بخش باشد. بی‌بند و باری ، اگر زود تشخیص داده و مهار نشود، بزهکاری را بدنبال خواهد داشت. پرخاشگری فردی که جایگاه خود را در این دنیا به درستی درنیافته است، کسی که از نعمت یک خانواده آرام و منسجم محروم است، کسی که طعم طلاق و جدایی پدر و مادر چشیده، کسی که همیشه بدلیل فقر فرهنگی و اقتصادی همیشه تحت فشار بوده ، پرخاشگر ، خود آزار و دیگر آزار می‌شود. او می‌خواهد از تمام دنیا بخاطر بی‌رحمی‌هایش و بخاطر توزیع ناعادلانه امکانات انتقام بگیرد. باید به این افراد بیاموزیم که عملا و واقعا همه انسان‌ها نمی‌توانند از سهم یکسانی در این دنیا بهره‌مند شوند. و برای مقابله با این تفاوت‌ها نباید در پی انتقام از کسی بود. بلکه باید سعی کنیم در سایه تلاش و کوشش موقعیت خود را بالا ببریم و به موقعیتی که در حسرتش بودیم، برسیم. همچنین می‌توان با خانواده فرد پرخاشگر صحبت کرد تا شاید راهی برای بهبود روابط آنها پیدا کرد. چرا که حتما این پرخاشگری ریشه‌ای هم در خانواده دارد. از آنجا که ناهنجاری عوامل نامحدودی دارد، یک معلم نمی‌تواند همه را از بین ببرید، ولی می‌توانند در رفع پیامدهای آن نقش موثری داشته باشد و حدالامکان آن را تقلیل دهد. نتیجه بحث دانش‌آموزان به عنوان آینده سازان جامعه ، ‌افرادی حساس با ویژگی‌های منحصر به فردی هستند که قسمت عمده شخصیت آنها ، در همین دوران نوجوانی و در کانون همین کلاس‌ها و در مدارس شکل می‌گیرد. توجه به ویژگی‌های منحصر به فرد و نیر خصوصیات عمومی دانش‌آموزان و ایجاد بستری مناسب برای آموزش آنها می‌تواند گره از بسیاری از مشکلات بعدی باز کند. مدارس باید جای امنی برای فراگیران باشد. به گونه‌ای که دانش‌آموز در آنجا احساس راحتی کند. جلسه امتحان نباید صورت باز خواست ، اضطراب آور و تنش‌زا باشد. رابطه مدرسه با اولیا کودکان باید بهبود یابد و پدر و مادر باید عوامل قابل ذکر کودکانشان را به معلم و مسئولان مدرسه توضیح دهند، تا شاید به این وسیله یک ارتباط مناسب بین شاگرد ، مدرسه و والدین برقرار شود. و آخر اینکه سازمان آموزش و پرورش بهتر است افرادی را به عنوان معلم جذب کند که به روانشناسی و علوم تربیتی آشنا باشد و معلمان نیز بعد از حضور در کلاس تمام موارد جانبی زندگی خود را کنار گذاشته و به ایفای وظیفه و تعهد خود بپردازند. http://daneshnameh.roshd.ir   ************************ اعتماد به نفس رمز موفقیت تمام وعده وعيد هاي دنيا فريب است.بهترين دستور زندگاني اين است كه اعتماد به نفس داشته باشيد. « ميكل آنژ» موضوع اعتماد به نفس از اساسی ترین عوامل در رشد شخصیت افراد و کسب موفقیت های زندگی انسانها ست داشتن اعتماد به نفس و مجهز بودن به مهارتهای زندگی بدون تردید پیشرفتهای تحصیلی و کارآمدی بیشتری را به ارمغان می آورد. چه بسا بسیاری از شکست های شما محصول عدم اعتماد به نفس و احساس حقارتی است که در وجود تان به سر می برد. مقابله با احساس حقارت و خود کم بینی گام مهمی است در جهت تقویت اعتماد به نفس،و اعتماد به نفس قدم اول در راه موفقیت است.اکنون ضمن آشنایی شما با موضوع اعتماد به نفس پاره ای از مهارتها و راههای ساده کسب اعتماد به نفس جهت آشنایی شما عزیزان ارائه میگردد. وقتي از چيزي خوف و تر س داريد خود را به دامان آن بياندازيد تا راه حل مناسبي بيابيد. حضرت علي (ع) تعریف اعتماد به نفس اعتماد به نفس یک ارزشیابی کلی در باره فضایل و قابلیتهای خودمان،ارزشهایمان و پاسخهای دیگران نسبت به ما میباشد. اولین نماد درونی اعتماد به نفس همان رضایت خاطر است از احساس توانائی های مان و نماد درونی آن نیز همان تبسمی است که بر لب داریم پس همیشه خندان باشید. کسب اعتماد به نفس اعتماد به نفس تماماً اکتسابی می باشد. هیچکس با اعتماد به نفس ازمادر زاده نمی شود . اعتماد به نفس تنها با همت و تلاش شما ذره ذره اندوخته می شود. رو راست بودن وجدان تان را آسوده نگاه می داردودرشما اعتماد به نفس ایجاد می نماید. و در مقابل آن احساس گناهی که معمولاً پس از انجام کارهای بد و ناپسند به سراغ ما می آید کشنده اعتماد به نفس است.پس هرگز اعمالی نظیر دروغگوئی،غیبت و...را انجام ندهید که نه تنها اعتماد به نفس شما را اضافه نمی نماید،بلکه مخرب آن نیز می باشد. عدم اعتماد به نفس چرا؟؟؟ عدم اعتماد به نفس در بیشتر موارد به استفاده های غلط از حافظه بر می گردد. مغز شما شباهت زیادی به یک بانک دارد. شما هر روز در بانک ذهنی خود سپرده های فکری می گذارید و هنگام بر خورد با مشکلات برای حل آن به بانک ذهنی خود مراجعه می کنید تا راه حل بیابید.پس برای اینکه بانک ذهنی خود را صحیح اداره کنید تا اعتماد به نفس شما بالا رود،بدین منظور: الف:فقط افکار مثبت را به ذهن خود بسپارید. هیچگاه خاطرات نا خوشایند و تجربیات نا موفق خود را به ذهن نسپارید و به آن فکر نکنید.مردم موفق اندیشه های مثبت خود را به ذهن می سپارند. ب:فقط افکار مثبت از ذهن خود برداشت کنید. وقتی خاطره ای را بیاد می آورید فقط روی قسمتهای خوب آن تاکید کنید.هر گاه دیدید که افکار ناخوشایند را مرور می کنید ذهن خود را به سوی مسئله دیگری منحرف سازید. راههای ساده و عملی برای تقویت نیروی اعتماد به نفس اعتماد به نفس و اطمينان بي شك لا زمه پيشرفت در كارها مي باشد‎‏‏,به خود واعمال خود اطمينان داشته با شيدبا اين اقدام اعتماد به نفس رادر خود شكوفا مي كنيد. اين راهها در عين حال كه ساده اند ولي بكار گيري و استفاده از آنها معجزه اي در بر دارد كه فقط كساني كه آنرا پيموده اند واز آنها استفاده كافي برده اند درك مي كنند. شما نيز بپيمائيد تا موفق باشيد. 1ـ افكارتان را پیشاپيش بر موفقيت متمركز كنيد. 2ـ با تمركز بر استعداد ,توانائي و امكانات خود نيروي درونيتان را تقويت كنيد. 3ـ سعي كنيد با تكرار كلمات اميد بخش و دلگرم كننده روحيه خود را از هر لحاظ قوي سازيد. 4ـ در پي هدفتان باشيد و فكر تاثير از جانب ديگران را از خود دور سازيد. 5ـ از شكست هراسي به دل راه ندهيد,زيرا شكست آغاز پيروزي است. 6ـ اميد وايمان را باور كنيد و آنراشعار هميشگي خود سازيد. 7ـ دائماًَ به خود تلقين كنيدكه: من ميتوانم راه حل هر مشكلي را پيدا كنم. 8ـ براي رفع هر مشكلي به مغزتان رجوع كنيد واز آن كمك بخواهيد. هفت تمرين براي افزايش اعتماد به نفس اين تمرينها بيشتر بدنبال هماهنگ نمودن شرايط جسمي با شرايط روحي می باشد. 1ـ هميشه در رديف هاي جلو بنشينيد. 2ـ نگاه كردن به چشمان ديگران را تمرين كنيد. عدم نگاه به ديگران 2معنا دارد: الف: احساس گناه در برابر او ب:احساس ضعف وناتواني در برابر او 3ـ سرعت راه رفتنتان را 25%تندتر كنيد.حركات بدن نتيجه واكنش ذهن است. آدمهاي با اعتماد به نفس راه رفتنشان كمي شبيه به دويدن است,انگار به جاي مهمي مي روندو يا كار مهمي دارند.اين تكنيك را بكار ببريدتا نگرش محيط خارجي نسبت به شما تغيير كند. 4 ـ بلند وجدي حرف بزنيد. 5ـ هنگام دست دادن جدي باشيد. 6ـدر جمع نظر بدهيد. 7ـخندان باشيد.لبخند شما بهترين دارو براي كمبود اعتماد به نفس است. توصيه هاي ديگر: 1ـ سعي كنيد هميشه بهترين لباسها را بپوشيد. 2ـ در هر مكالمه تلفني خود را معرفي كنيد. 3ـ در برابر هر كاري كه برايتان انجام مي دهند لفظ متشكرم را بكار ببريد. 4ـمقتدرانه,افراشته و با گامهاي بلند و تند راه برويد. 5ـ هيچگاه خود را با ديگران مقايسه نكنيد. 6ـ هميشه با زبان مثبت با ديگران هم صحبت شويد. http://hamra.blogfa.com/ *****************************************************************     تعريف اعتماد به نفس از ديدگاه قرآن : اعتماد به نفس از نظر قرآن ، به معناى پى بردن به کرامت و ارزش نفس است;(اسراء ،70 ) و اين کرامت انسان از ويژگى هاى او است که سائر مخلوقات از آن برخوردار نيستند; و به همين خاطر نسبت به ديگر مخلوقات برترى دارد . از ديگر کرامات و ارزش هاى انسان ، مقام «خليفة اللهى » (بقره ،30) و «مسجود ملائکه » (بقره ، 33)  و «تعليم الاسماء» (بقره ،31) بودن او است کشف اين حقايق سبب مى شود انسان ، جايگاه و ارزش خود را بشناسد ، و به خود ببالد و اعتماد کند; و با اين ويژگى ها در مسير سعادت و کمال گام بردارد . البته يادتان باشد در روان شناسى غرب ، اعتماد به نفس در مقابل توکل به خداست ;  زيرا توکل به خدا به معناى اعتماد به خدا است ، ولى اعتماد به نفس از ديدگاه روان شناسان غرب به معناى اعتماد به خود است . و اگر اعتماد به خدا جايش را به اعتماد به خود داد شرک خواهد شد .www.zibaweb.com اما آثار اعتماد به نفس Influence Self-Confidence با تعريفى که از اعتماد به نفس شد ، آثار اعتماد به نفس به معناى آثار کرامت نفس خواهد بود . برخى از آثار کرامت نفس عبارت است از: 1. عزت نفس 2. موفقيت 3. پرهيز از گناه 4. بي نيازي به غيرخدا 5. به بن بست نرسيدن 6. ياد دائمي خدا 1 . عزت نفس : کسى که مقام و ارزش خود را شناخته باشد تلاش مى کند آن را از دست ندهد ، و با قدرت و قوت ، موقعيت والاى خود را حفظ کند و هرگز شکست نخورد» . و از آن جا که تمامى اين ارزش ها از سوى خدا است ، عزت را نيز از خدا مى خواهد . «مَن کَانَ يُرِيدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِيعًا إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّيِّب ُ وَ الْعَمَلُ الصَّــلِحُ يَرْفَعُهُ وَ الَّذِينَ يَمْکُرُونَ السَّيِّـَات ِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيد;(فاطر ،10) کسى که خواهان عزت است (بايد از خدا بخواهد) که تمام عزت براى خدا است ، سخنان پاکيزه به سوى او صعود مى کند ، و عمل صالح را بالا مى برد ، و آن ها که نقشه هاى سوء مى کشند ، عذاب شديد براى آن ها است و مکر آن ها نابود مى شود» . امام باقر(عليه السلام)مى فرمايد: «الياس عمانى ايدى الناس عزّ للمومن ; نااميد و مايوس بودن از آن چه در دست مردم است براى مومن عزت است . 2 . موفقيت ، پيشرفت و ترقى در کارها: «وَلاَ تَهِنُوا وَلاَ تَحْزَنُوا وَأَنتُمُ الاَْعْلَوْنَ إِن کُنتُم مُّؤْمِنِينَ;(آل عمران ،139) و سست نشويد و غمگين مگرديد و شما برتريد اگر ايمان داشته باشيد .» ايمان به خدا به ارزش هاى والاى خدادادى سبب آن مى شود که انسان از کسى ترس نداشته باشد ، سست نشود و خودرا برتر ببيند . اين روحيه ، عامل مهمى براى موفقيت و پيشرفت در کارها است . 3 . پرهيز از گناه : نتيجه ايمان به خدا و ايمان به مقام بلند انسان ، عاملى است که انسان از هر گناه پرهيز کند; زيرا گناه ، انسان را از موقعيتى که دارد تنزل مى دهد . «وَ ثِيَابَکَ فَطَهِّر * وَ الرُّجْزَ فَاهْجُرْ;(مدثر ،4ـ5) و لباست را پاک کن و از پليدى هاى بپرهيز» . امام على(عليه السلام)مى فرمايد: «کسى که کرامت خودش را حفظ کند موقعيت گناه برايش پيش نمى آيد» . 4 . استغناء; بى نيازى به غير خدا نيز از آثار کرامت نفس است . امام على(عليه السلام) مى فرمايد: «بى نيازى تو از مردم در پاکى تو از آبروى تو و بقاء عزت تو است » . 5 . به بن بست نرسيدن : شناخت خود ، و شناخت راه و هدف ، انسان را در پيمودن راه و رسيدن به هدف ثابت قدم نگه مى دارد; و در اين مسير هيچ مشکلى و يا شکست ظاهرى او را به بن بست نخواهد کشاند; «قُلْ هَلْ تَرَبَّصُونَ بِنَآ إِلآَّ إِحْدَى الْحُسْنَيَيْنِ وَنَحْنُ نَتَرَبَّصُ بِکُمْ أَن يُصِيبَکُمُ اللَّهُ بِعَذَاب مِّنْ عِندِهِ أَوْ بِأَيْدِينَا فَتَرَبَّصُوا إِنَّا مَعَکُم مُّتَرَبِّصُونَ;(توبه ،52) بگو آيا درباره ما جز يکى از دو نيکى انتظار داريد (يا بر شما پيروز مى شويم و يا شربت شهادت مى نوشيم ) ولى ما انتظار داريم يا عذابى از طرف خداوند (در آن جهان ) يا به دست ما (در اين جهان ) به شما برسد ، اکنون که چنين است شما انتظار بکشيد ما هم با شما انتظار مى کشيم » . 6 . ياد دائمى خدا: نتيجه ايمان به خدا و ايمان به کرامات انسانى و تحمل تمامى سختى ها آن است که انسان در نهايت به خوشى و سعادت واقعى برسد; و اين جز با ياد و حضور خدا در متن زندگى حاصل نخواهد شد . کسى که اعتماد به کرامت نفسانى خود کرده باشد هرگز از ياد خدا غافل نمى شود; اما کسى که غافل از ياد خدا شد زندگى تلخى خواهد داشت ; «وَ مَنْ أَعْرَضَ عَن ذِکْرِى فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنکًا وَ نَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيَـمَةِ أَعْمَى;(طه ،124) و هر کس از ياد من روى گردان شود زندگى تنگ (و سختى) خواهد داشت و روز قيامت او را نابينا محشور مى کنيم » . و . . . پي نوشت ها: 1 . التذهيب ، شيخ طوسى ، ج 6 ، ص 387 ، دارالکتب الاسلامية . 2 . مستدرک ، محدث نورى(رحمه الله) ، ج 11 ، ص 339 ، آل البيت . 3 . کافى ، کلينى(رحمه الله) ، ج 2 ، ص 148 ، دارالکتب الاسلامية . 4. تفسير نمونه ، آيت الله مکارم شيرازى و ديگران ، ج 18 ، ص 192ـ198; هم http://saeed623.parsiblog.com/-135148.htm ************** چگونه اعتماد به نفسمان را تقويت کنيم ؟  دعوا سر اسم نيست. اعتماد به نفس، خودباوري، حس اطمينان شخصي و امثالهم همگي سر و ته يک کرباس‌اند که همه‌مان کم و بيش مي‌شناسيم‌اش. اگر تعريف اعتماد به نفس و خوبي‌هايش را دانسته فرض کنيم و دلايل عدم اعتماد به نفس و بدي‌هايش را هم مفروض بگيريم، آن‌وقت فقط مي‌ماند يک سوال مهم: چگونه اعتماد به نفس‌مان را تقويت کنيم؟ رفقاي خوب: بيشتر اوقات‌تان را با آدم‌هايي بگذرانيد که اعتماد به نفس‌شان بالاست. اگر اين کار براي‌تان ممکن نيست، لااقل توي برنامه هر روز‌تان مدتي را براي هم‌نشيني با افرادي اختصاص بدهيد که خودباور و خودساخته‌اند. حقيقت اين است که انرژي مثبت و نيروي دروني آدم‌ها تا حدي مسري است. در حضور اين آدم‌ها اصلا لازم نيست کاري بکنيد. کافي است کنارشان باشيد و آنها حرف بزنند، رفتار کنند، زندگي کنند و شما تماشاگر باشيد تا اعتماد به نفس‌شان کم‌کم به شما هم سرايت کند. ضمن اين که چيزهاي بسياري را هم مي‌شود از همين جماعت و با همين هم‌نشيني‌هاي ساده آموخت. گاهي تنها با آموختن و به کار بستن يک نکته تازه، مسير زندگي آدم زير و رو مي‌شود. آن يک نفر: تقريبا تمام آدم‌هاي موفق دنيا يک مشاور دانا و قابل اعتماد داشته‌اند. اين مشاور يا معلم خوب ممکن است يکي از اعضاي خانواده، يک دوست صميمي،‌ يک معلم مدرسه و يا اصلا يک شخص غريبه و خيرخواه باشد. ممکن است توي زندگي‌تان حضور داشته باشد يا ممکن است اصلا خودش زنده نباشد و شما از طريق آثاري که از او به جا مانده،‌ از او کمک بگيريد. به هر حال، راهي که شما مي‌خواهيد طي کنيد و هدفي که مي‌خواهيد به آن برسيد، احتمالا پيش از شما هم ديگراني در آن راه رفته‌اند و به آن هدف رسيده‌اند. مشورت با آن رفته‌ها و رسيده‌ها و هم‌نشيني با آن آدم‌ها، اعتماد به نفس‌تان را براي رفتن و رسيدن تقويت مي‌کند؛ ضمن اين که سرعتِ رفتن و رسيدن‌تان را هم چند برابر مي‌کند. اين حس‌ دوست‌داشتني : سعي کنيد اين را بفهميد که اعتماد به نفس فقط يک حس است. تا به حال براي‌تان پيش نيامده که در يک موقعيت خاص، اين حس را تجربه کرده باشيد؟ ‌اگر قبلا توانسته باشيد اين حس را حتي براي يک بار تجربه کنيد، قطعا باز هم مي‌توانيد. چگونه؟ با فراهم آوردن مقدمات پديد آمدن آن حس. اين همان چيزي است که ارزش تمرين هر روزه دارد. لااقل 15 دقيقه از هر روزتان را اختصاص بدهيد به تجسم همان شرايطي که در آن، با حس اعتماد به نفس رفتار کرده‌ايد. آن شرايط را با جزييات دقيق توي ذهن‌تان مرور کنيد و به حس‌تان در آن لحظه توجه کنيد. پس از مدتي، همراه داشتن اين احساس براي‌تان به شکل يک عادت درمي‌آيد.  از مهارت تا اطمينان: پاواروتي سرشناس‌ترين خواننده اپراي دنياست. چندي پيش، او در مصاحبه‌اي با يک روزنامه ايتاليايي گفته بود که هر روز لااقل 6 ساعت تمرين مي‌کند و هنوز هم احساس مي‌کند که هر روز، چيز تازه‌اي درباره صدا و موسيقي ياد مي‌گيرد. اين تمرين و تمرين و تمرين که منجر به مهارت بيشتر مي‌شود، يکي از لازمه‌هاي اعتماد به نفس است. در يک مهارت يا توانايي ويژه‌اي که حس مي‌کنيد علاقه‌ و اشتياق‌تان براي آموختن‌اش بيشتر است، سرمايه‌گذري کنيد و بکوشيد تا هر روز چيز تازه‌اي در همان زمينه ياد بگيريد. در جستجوي ارزش‌هاي از دست نرفته: اگر توي زندگي‌تان ارزش‌هاي قطعي و شناخته شده‌اي هست که واقعا باورشان داريد و مي‌خواهيد به‌شان عمل کنيد، خوب بشناسيدشان و مراقب باشيد که ازشان تخطي نکنيد. تخطي از اين ارزش‌ها به ويژه در آنهايي که زندگي آگاهانه را انتخاب کرده‌اند، موجب شعله‌ور شدن حس گناه و در هم شکسته شدن خانه اعتماد به نفس مي‌شود. مي‌توانيد اين ارزش‌هاي شخصي يا اعتقادي را فهرست کنيد و زير ميز تحريرتان يا گوشه و کنار اتاق منزل يا اتاق کارتان نصب کنيد تا ملکه ذهن‌تان شود. اين پايبندي، پايه‌هاي عزت نفس و اعتماد به نفس‌تان را محکم مي‌کند. از تو مي‌پرسم خودم را: توي زندگي‌تان چه کسي يا چه کساني را تحسين مي‌کنيد؟ چرا؟ به خاطر کدام ويژگي يا کدام ويژگي‌هاي‌شان؟ پاسخ به اين پرسش‌ها را به دقت يادداشت کنيد و فهرستي تهيه کنيد تا ويژگي‌هاي مورد علاقه‌تان هميشه جلوي چشم‌تان باشد. هر روز براي رسيدن و نزديک‌تر شدن به اين ويژگي‌ها تلاش کنيد. فهرست‌هاي به‌دردبخور : چرا بايد اعتماد به نفس داشته باشيد؟ دلايل‌تان را فهرست کنيد. در تهيه اين فهرست، سخت‌گير نباشيد. اگر همه آدم‌ها بخواهند مته به خشخاش بگذارند و مو را از ماست بکشند، هيچ کس هيچ دليل موجهي براي اعتماد به نفس نخواهد داشت. يک فهرست هم از آدم‌هايي تهيه کنيد که به دلايلي در زمان گذشته يا حال، از خصوصيات خوب شما حرف زده‌اند. حرف‌هاي آنها را هم تا آنجا که يادتان هست، در فهرست‌تان بگنجانيد و هر از گاهي به اين دست‌نوشته‌هاي‌تان نگاهي بيندازيد. حرمت نگه داريد: تا حالا کسي يا کساني به‌تان بي‌احترامي کرده‌اند؟ آيا اين اتفاق، زياد تکرار مي‌شود يا به ندرت براي‌تان اتفاق مي‌افتد؟ اگر ميزان تکرار اين اتفاق، زياد است و اگر نمي‌توانيد شخص يا اشخاصي را که به‌تان بي‌احترامي مي‌کنند به رفتار صحيح مجاب کنيد، از آنها دور شويد. آن روي اين سکه هم در تقويت اعتماد به نفس حقيقي، موثر است. يعني خودتان هم نبايد به کسي بي‌احترامي کنيد. حتي با کساني که از آنها خوش‌تان نمي‌آيد با مهرباني رفتار کنيد و اين را براي خودتان به شکل يک عادت در بياوريد تا تاثيرش را در جذب ديگران و تقويت اعتماد به نفس خودتان مشاهده کنيد. روزي يک کار ترسناک: هر روز يکي از کارهايي را که هميشه ازشان واهمه داشتيد و داريد، انجام بدهيد. خيلي از ترس‌هايي که در زندگي ما وجود دارند و با ما زندگي مي‌کنند، اجازه نمي‌دهند که ما قابليت‌هاي‌مان را بروز بدهيم. خودتان را مقيد کنيد که هر روز لااقل يک قدم از محدوده تنگ و تاريک اين مرزها فراتر برويد و يکي از اين حصارهاي ترس را بشکنيد. هر چه از اين ترس‌ها بيشتر فاصله بگيريد و بيشتر ازشان دوري کنيد، ترسناک‌تر به نظر مي‌رسند. در عوض، هر چه به آنها نزديک‌تر شويد و بيشتر با آنها مواجه شويد، مي‌بينيد که چقدر راحت‌ مي‌شود از آن مرزهاي خيالي رد شد. در ستايش دانستن : با اين همه کتاب و کتابخانه و شبکه‌هاي اطلاع‌رساني، ديگر هيچ دليل موجهي براي بي‌اطلاعي وجود ندارد. اگر بر حسب شرايط کار و زندگي‌تان احتياج داريد که از چيزي يا چيزهايي سر در بياوريد، کوتاهي نکنيد. خودتان را مجهز کنيد به دانستن و بيشتر دانستن. به مطالعه منابع مختلف عادت کنيد. تسلط و اطلاع کافي در زمينه شغلي منجر به افزايش اعتماد به نفس در محيط کار مي‌شود. پس از کسب اين تسلط، کم‌کم به سمت علايق و سلايق شخصي‌تان برويد و درباره آنها هم بيشتر و بيشتر بدانيد تا پايه‌هاي خودباوري‌تان محکم شود. ببخشيد :خودتان را ببخشيد. خب، هر کسي ممکن است هر از گاهي در طول زندگي‌اش به کارهاي اشتباه و حتي احمقانه‌اي دست بزند. سخت نگيريد. بگذاريد دست درمان‌گرِ بخشش و بخشايش به شانه‌تان بخورد. باور کنيد و ايمان داشته باشيد که اين نواقص هم جزو زندگي است و ما حتي براي اصلاح اين نواقص هم به اعتماد به نفس احتياج داريم. از خدا جوييم توفيق ادب : حتي اگر خودتان هم جزو اين آدم‌ها نباشيد، لابد ديده‌ايد آدم‌هايي را که تا دست از پا خطا مي‌کنند يا اتفاق بدي براي‌شان مي‌افتد، شروع مي‌کنند به سرزنش خود و طوري با خودشان حرف مي‌زنند که فقط بوي تحقير از آن مي‌آيد. اين کار، اعتماد به نفس را ويران مي‌کند. اگر تا به حال هم اين‌گونه بوده‌ايد؛ ديگر تمامش کنيد. تمرين‌اش آسان است. وقتي خودتان را مخاطب مي‌کنيد، حرمت خودتان را حفظ کنيد. خودتان را در مقام کسي مورد خطاب قرار بدهيد که ارزش عشق و ملاطفت و خوش‌رفتاري دارد. طوري با خودتان حرف بزنيد که با عزيزترين عزيزان‌تان توي اين دنيا. با خودتان مودب باشيد تا بقيه هم حرمت‌تان را نشکنند و ادبِ حضورتان را حفظ کنند. شروع از نقطه نهايي :اعتماد به نفس از بيرون به درون نمي‌آيد. اين حس، يک حس کاملا دروني است که البته آثار و برکاتش در بيرون از وجودتان هم ظاهر مي شود. وقتي مي خواهيد کاري انجام بدهيد يا به هدف خاصي برسيد، هميشه از انتها شروع کنيد. مثلا امروز يا فردا مي‌خواهيد چه کار کنيد؟ کجا برويد؟ به چه هدفي برسيد؟ چطور باشيد؟ چگونه حرف بزنيد؟ و . . . پس از پاسخ به اين سوال‌ها، يک لحظه چشمان‌تان را ببنديد و توي ذهن‌تان سعي کنيد خودتان را رسيده به آن نقطه هدف فرض کنيد: در حال سخنراني به همان نحو دلخواه، در حال رانندگي بدون اشتباه، در حال هم‌کلامي بدون عصبانيت و . . . تصوير دلخواه‌تان را با تمام جرييات‌اش در ذهن‌تان بسازيد و دايما آن را پررنگ‌تر و پررنگ‌تر کنيد تا لوازم و لواحق ذهني‌اش هم براي‌تان ايجاد شود. اين تصوير مي‌شود عصاي دست‌تان براي رسيدن به آنجا و آن شرايطي که دلتان مي‌خواهد. مطمئن باشيد.  مثبت باشيد: مثبت باشيد اما کمال‌گرا نه. مثبت بودن منجر به افزايش جاذبه‌‌هاي دروني و بيروني مي‌شود، در حالي که کمال‌گرايي افراطي، آدم را فلج مي‌کند و باعث مي‌شود آدم به خيلي از هدف‌هاي ديگرش در زندگي نرسد. با مثبت بودن، هم در وجود خودتان احساس ارزشمندتري را تجربه مي‌کنيد، هم ديگران نسبت به شما اين حس را پيدا مي‌کنند. البته براي مثبت بودن، هيچ الزامي به انجام کارهاي فوق العاده نيست. کافي است خوبي‌هاي ديگران را سرمش زندگي خودتان کنيد و تا آنجايي که از دست‌تان برمي‌آيد، خيرخواه و ياري‌رسان باشيد. ظاهر از باطن پيروي مي‌کند: نسبت به ظاهرتان بي‌توجه نباشيد. آراستگي ظاهري يک از لازمه‌هاي رسيدن به اعتماد به نفس حقيقي است. سعي کنيد حتي در روزهايي که حس و حال چندان خوبي هم نداريد، باز هم ظاهرتان مرتب باشد و آراسته باشيد. اتفاقا آن روزهايي که بي‌حوصله‌تريد، بيشتر بايد به اين نکته توجه کنيد. اين کار هم بايد به شکل يک عادت دربيايد و البته اين عادت هم از آن عاد‌ت‌هايي است که شمشير دولبه است. يعني با افراط در آن، از آن سوي بام اعتماد به نفس مي‌افتيد وباز هم خودباوري‌تان ضربه مي‌خورد. پس براي اين آراستگي، حد و مرز روشني تعريف کنيد.  انرژي توليد کنيد: از انرژي دروني‌تان غافل نشويد. هر روز لااقل يک کار مثبت انجام بدهيد که حس خوبي در درون‌تان ايجاد کند و در رابطه با اين کار هم با هيچ‌کسي حرف نزنيد. اين حس و انرژي مثبت دروني را فقط و فقط براي خودتان نگه داريد. اين تمرين واقعا اثربخش است.  سلامت باشيد: به سلامت‌تان توجه داشته باشيد. نرمش يا ورزش روزانه و منظم حتي در حد پياده روي روزانه، دويدن، شنا و . . . کمک‌کننده است. اين طوري واقعا احساس مي‌کنيد که به جسم‌تان تسلط بيشتري داريد و اين حس مي‌تواند اعتماد به نفس‌تان را هم تا حدي تقويت کند. هر روز، زماني را براي گوش کردن به موزيک دلخواه‌تان کنار بگذاريد و توي آن مدت، ذهن‌تان آزاد کنيد تا پرواز کند و روياهاي‌تان را بازسازي کند.  تا پخته شود خامي :سفر چيز خوبي است، خصوصا براي شما که مي خواهيد اعتماد به نفس‌تان را تقويت کنيد. وقتي از محيط آشناي‌تان جدا مي‌شويد و از آن فاصله مي‌گيريد، دست‌‌تان براي رها شدن و افزايش اعتماد به نفس بازتر مي‌شود چون در بسياري از اوقات مجبور مي شويد به نوعي با خودتان درگير شويد و نيازهاي معمول‌تان را مرتفع کنيد. از اين درگيري نترسيد. نتيجه‌اش مثبت است.  ديدن نور در ظلمات :در هر محيط تاريکي لااقل مي‌شود يک نقطه روشن پيدا کرد. اگر عادت کنيد، مي‌توانيد هميشه و در هر محيط تاريکي با ديدن آن نقطه، روشن و دلگرم باشيد. اين طوري، روحيه‌تان شاداب‌تر مي‌شود و انگيزه‌تان براي تلاش، بيشتر. سعي کنيد منفي‌ها را گذرا و ناپايدار ببينيد و مثبت‌ها را پايدار و ماندني. اگر کسي به‌ سلام‌تان جواب نداد، هميشه اين احتمال را در نظر بگيريد که شايد سلام‌تان را نشنيده يا ذهن‌اش آن‌قدر مشغول بوده که متوجه سلام‌تان نشده است، کما اين که در بيشتر مواقع هم همين طور است.چ http://success.parsiblog.com 000000000000000     استقلال انسان انسان‌ها بر حسب طبع مدني هستند و هرگز از زندگي دسته جمعي بي نياز نيستند. لذا براي ادامة حيات به يکديگر نيازمندند. استقلال انسان‌ها و جوامع به معناي بي نيازي کامل و صد در صد از يکديگر نيست‌; زيرا هيچ انساني به تنهايي نمي‌تواند همة نيازهايش را پاسخ‌گو باشد.  استقلال يعني وابسته نبودن و براي برطرف شدن نيازها، اطاعت بي چون و چرا نکردن از ديگران‌.  اگر فرد يا جامعه‌اي به اين مرحله برسد که براي رسيدن به خواسته‌ها و نيازهايش هر چه ديگران مي‌گويند اطاعت کند، گرچه بر خلاف عزّت و شرف انساني و عقل و دستورات الهي باشد، چنين فرد يا جامعه از خود استقلال ندارد.  برخي از راه هاي بدست آوردن استقلال فردي و اجماعي عبارت است از:  توکل و تکيه بر خداوند و از منبع فناناپذير قدرت الهي کمک طلبيدن‌. يکي از چيزهايي که ممکن است به استقلال ضربه بزند، مشکلات و حوادث سخت زندگي است‌. توکل بر خدا، سبب مي‌شود تا مقاوت انسان در برابر مشکلات افزايش يابد.  (ابراهيم‌،12)... و توکل کنندگان بايد تنها بر خدا توکل کنند."  از مجموع آيات قرآن استفاده مي‌شود که منظور از توکل اين است که در برابر عظمت مشکلات‌، انسان احساس حقارت و ضعف نکنند ،بلکه با اتّکا بر قدرت بي پايان خدا، خود را پيروز بداند. بنابراين‌، توکل‌، اميد آفرين‌، نيروبخش و سبب فزوني مقاومت است‌.  توکل بر خدا آدمي را از وابستگي‌ها که سرچشمة ذلت و بردگي است نجات مي‌دهد و به او استقلال و آزادگي مي‌بخشد.  تلاش و فعاليت در تمام ابعاد زندگي‌. (نجم‌،39) و اين که براي انسان جز حاصل تلاش او نيست‌.(انفال‌،60) و هر چه در توان داريد از نيرو بسيج کنيد...(ملک‌،15) اوست کسي که زمين را براي شما رام گردانيد، پس در فراخناي آن رهسپار شويد و از روزي خدا بخوريد..."  اين آيات و مانند آن‌، مسلمانان را به تلاش و فعاليت ترغيب مي‌کند. اعتماد به نفس و در برابر بيگانه احساس حقارت نکردن و خود را کوچک‌تر از آنان نديدن و توانايي خود را کم‌تر از آنان ندانستن‌.  اتحاد مسلمانان‌; تفرقه و اختلاف سبب به هدر رفتن امکانات و نيروها و زمينه‌ساز وابستگي است‌. (آل عمران‌،103) و همگي به رسيمان خدا چنگ زنيد و پراکنده نشويد.(انفال‌،46) و از خدا و پيامبرش اطاعت کنيد و با هم نزاع مکنيد که سست شويدومهابت شما از بين برود..."  صبر و استقامت در برابر مشکلات فردي و اجتماعي و پايداري بر اصول اسلامي‌.(جن‌،16) و اگر مردم در راه راست پايداري ورزند، قطعاً آب گوارايي بديشان نوشانيم‌. http://saeed623.parsiblog.com‌   ****************************************************** عـزت نــفس و اعــتماد بنفس بنيادي ترين بخش شخصيت يـك فرد مي بـاشـد كه در تمام جوانب زندگي فرد خود را به نـحـوي متـظـاهــر مي سازد. اعتماد بنفس سالم و بالا يك ضرورت حـيـاتي و مـطـلق بـــراي هر فردي ميباشد. اعتماد بنفس را ميتوان چنين تعريف كرد: * باور و اعتقادي كه فرد نسبت به خود دارا ميباشد. * شناخت ارزش و اهميت خويش - داشتن اعتماد و رضايت از خويش. * توانايي برخورد و كنارآمدن با چالشهاي اساسي زندگي. * تـوانـايـــي ارزيابي درست و دقيق خويش - پذيرش خويش و ارزش نهادن به خود بدون هيچگونه قيد و شرطي. * توانايي شناخت و پذيرش نقاط ضعف و قـوت و محدوديتهاي خويش. افرادي كه از اعتماد بنفس پاييني برخوردار ميباشند داراي خصوصيات زير هستند: * مرتبا خودشان را مورد انتقاد و سرزنش قرار ميدهند. * هنگام صحبت كردن در چشمان فرد مقابل خود نگاه نميكنند. با سر پايين و قدمهاي آهسته قدم بر ميدارند. * در پذيرش تعريف و تمجيدها و تعارفاتي كه به آنان ميشود مشكل دارند (تصور ميكنند سزاوار آنها نبوده و يا ديگران در صدد تمسخر آنها ميباشند). * معمولا احساس ميكنند قرباني رفتار ديگران هستند. * احساس تنهايي ميكنند حتي زماني كه در يك جمع قرار دارند. * در درون خود احساس خلاء و پوچي ميكنند.  * احساس ميكنند با ديگران تفاوت دارند. * احساس افسردگي، گناه و شرمساري دارند.  * نسبت به تواناييهاي خود براي رسيدن به موفقيت ترديد دارند. عدم خودباوري.  * از موقعيتهاي نو و جديد مي هراسند. * از شكست وموفقيت مي هراسند. * مرتبا سعي در راضي نگاه داشتن ديگران دارند.  * دچار هراس اجتماعي ميباشند. * قادر به مديريت زمان خود نمي باشند.  * عادت به پشت گوش انداختن كارها دارند. * در مقابل انتقاد، اظهار نظر و سرزنشهاي ديگران (خواه واقعي، خواه واهي) بسيار آسيب پذير  مي باشند.  * از ابراز عقايد و احساسات خود خودداري ميكنند زيرا از چگونگي واكنش ديگران هراس دارند.  * خود را درگير مواد مخدر و يا روابط مخرب ميكنند. * از تعيين يك هدف مشخص و پيروي از آن عاجز ميباشند. * قادر به بيان خواسته ها و نيازهاي خويش نميباشند. * معمولا عصباني و پرخاش گر ميباشند. * ارزيابي غير واقعي از خود دارند. * تحمل عيب و كاستي را نداشته و كمالگرا ميباشند.  * احساس خوب آنها وابسته به عوامل خارجي اعم از وقايع روزانه و يا نوع رفتار ديگران با آنها دارد. * وابستگي هيجاني دارند: براي دستيابي به يك احساس خوشايند به دنياي خارج خود وابسته ميباشند. مانند: وابستگي به مواد: مانند غذا، داروها، الكل مواد مخدر به منظور پر كردن خلاء دروني خود و تسكين دردهايشان. وابستگي به رفتارها: مانند خرج كردن پول، قمار بازي و تماشاي تلويزيون. به منظور پر كردن خلاء دروني و تسكين دردهايشان. وابستگي به مال: براي تعيين ميزان ارزش و شايستگي خود به پول و مال وابسته هستند. وابستگي عاطفي : براي داشتن حس ارزشمندي، شايستگي و امنيت به توجه، پذيرش و تائيد فرد ديگري (معشوق خود) وابسته ميباشند. اعتماد بنفس واقعي ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ اعتماد بنفس حقيقي يك حس دروني مي باشد بدون وابستگي به جهان خارج، رويدادها، موفقيتها، شكستها و افراد ديگر. اما عزت نفس و اعتماد بنفس واقعي بسيار نادر و ناياب ميباشد زيرا اغلب اعتماد بنفسها كاذب و نقابي براي پنهان سازي اعتماد بنفس پايين ميباشد. اعتماد بنفسهاي غير واقعي را ميتوان در موارد زير يافت: *اعتماد بنفسهاي كاذب: اينگونه اعتماد بنفسها وابسته و زود گذر ميباشند.مانند اعتماد بنفسهايي كه به جهت ثروت،شهرت،محبوبيت،به تن داشتن لباسهاي فاخر،قدرت و زيبايي ظاهر در افراد نمود مي يابند كه همگي كاذب بوده و ارتباطي به ماهيت واقعي فرد ندارند.  * گستاخي: معمولا مردم افراد پر رو و گستاخ را با افراد با اعتماد بنفس بالا اشتباه ميگيرند.اما پررويي نيز يك نوع نقاب براي استتار بي كفايتي و اعتماد بنفس پايين ميباشد.  * متظاهرها: اينگونه افراد خود را با اعتماد بنفس، شاد، موفق و شكست ناپذير نشان ميدهند. اما از درون احساس پوچي و خلاء كرده و از شكست بسيار هراسانند.  همچنين اعتماد بنفس به مفهوم برتري داشتن، تكبر وخود بيني نميباشد زيرا اين خصوصيات رفتاري از اعتماد بنفس پايين نشات ميگيرند. اعتماد بنفس شما نبايد يك پديده مقايسه اي و رقابتي باشد زيرا در اين هنگام شما خود را در معرض احتياج و وابستگي به پذيرش ديگران قرار خواهيد داد كه با اعتماد بنفس واقعي و ناب منافات دارد. افراد با اعتماد بنفس بالا نيازي به پذيرش، موافقت، تائيد، تشويق و دلگرمي ديگران ندارند. همچنين اعتماد بنفس بالا اينگونه نيست كه شما را از هر گونه ترديد، ياس ونگراني مصون بدارد بلكه تنها تحمل و غلبه بر آنها را براي شما آسانتر ميسازد.  خصوصيات افراد با اعتماد به نفس بالا ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ * برخوردار از مركز كنترل دروني: غم و شادي آنان وابسته به عوامل خارجي نيست. * از لحاظ جسماني، احساسي، ذهني و معنوي از خود مراقبت ميكنند.  * ميانه روي را در افكار، احساسات و رفتارهاي خويش حفظ ميكنند.  * قادر به پذيرش و پند گيري از اشتباهات خود ميباشند. قادر به بيان جمله "من اشتباه كردم" ميباشند.  * توانايي بخشش اشتباهات خود و ديگران را دارند. * مسئوليت اداره زندگي خود را بعهده ميگيرند. * تفاوتهاي فردي ميان افراد را ارج مينهند. * به نقطه نظرات ديگران گوش ميدهند.  * همواره مسئوليت ادراكات، احساسات و واكنشهاي خود را بعهده گرفته و هيچگاه آنها را فرافكني نميكنند.  * از نقاط ضعف و قوت خود آگاهي دارند.  * همواره در حال پيشرفت و ترقي بوده و از ريسكهاي مثبت در زندگي بيم ندارند. * داراي اعتماد بنفس و خود باوري بوده و به خود ارج ميدهند.  * اعتماد بنفس آنان بدور از خودبيني و غرور ميباشد. * از آنكه مورد انتقاد قرار گيرند نمي هراسند. * هنگامي كه از آنان پرسشي ميگردد حالت تدافعي بخود نميگيرند.  * در برابر موانع و مشكلات به آساني تسليم نميگردند. * نيازي به تحقير و تمسخر ديگران ندارند. * از آنكه در كاري شكست بخورند ويا در حضور ديگران نادان بنظر برسند ابايي ندارند.  * هيچگاه خود را مورد انتقاد و سرزنش مخرب و شديد قرار نميدهد. * توانايي خنديدن به خود و زياد جدي نگرفتن خود را دارند. * به خويشتن و توانايي خودشان ايمان و اعتماد دارند. * به تصميم گيري هايشان اعتماد دارند. * باور دارند كه فردي با ارزش، با قابليت، دوست داشتني، پذيرفتني و مهم ميباشند. * نيازي به كمالگرايي ندارند. * هيچگاه خودشان را با ديگران مقايسه نميكنند. * از آنكه ديگران چگونه نسبت به آنان مي انديشند واهمه و نگراني ندارند.  * نيازي به اثبات و توجيه افكار و عقايد خود به ديگران ندارند.  چگونه اعتماد بنفس خود را افزايش دهيد ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ * آگاه باشيد كه ارزش شما به عنوان يك انسان بستگي به داشتن وزن ايده آل، زيركترين و باهوشتر بودن، مشهوربودن، محبوب تر بودن، سريع تر بودن، بالاترين نمره و يا رتبه را داشتن، شوخ طبع تر بودن، خوش لباس تر بودن، بهترين خانه و ماشين را داشتن و بهترين دوستها را داشتن نبوده و تنها به خودتان بستگي دارد. * توانايي ها، استعدادها و موفقيتهاي خود را جشن بگيريد. * خود را به خاطر اشتباهاتي كه مرتكب گشته ايد عفو كنيد. * برروي نقاط ضعف خود تمركز نكنيد. هر انساني نقاط ضعف خاص خود را دارد.  * با حقوق فردي خود آشنا شده و از آنها پيروي كنيد.  * از تحقير و سرزنش خود دوري كرده و مثبت انديشي را فرا گيريد. * خود را بر اساس يك سري استانداردهاي منطقي و دور از دسترس مورد قضاوت قرار ندهيد. * ياد بگيريد كه شما يك انسان منحصر بفرد بوده و تنها خود شما مسئول تصميم گيريهاي زندگيتان مي باشيد. * بياموزيد كه با پشتكار و سماجت قادر خواهيد بود به موفقيت دست يابيد. * بياموزيد كه شما نيازي به تلاش بي وقفه براي كامل گشتن نداريد. * خودتان تعيين كننده مفهوم موفقيت باشيد.  http://www.falahisocialworker.blogfa.com/cat-2.aspx *********************************************** زن و شوهران جوان  ، تفاهم ايجاد كنيم هميشه به ياد داشته باش تا به فراموشى بسپارى آن چه را كه اندوهگينت مى سازد. اما ...  هرگز فراموش مكن به ياد داشته باشى آن چه را كه شادمانت مى سازد .  «آلبرت هوبارد»        زن و شوهر جوان، معمولاً در آغاز زندگى، به مشكلات توجه عميقى ندارند و شادمان از اين هستند كه هر دو به آرامش روان رسيده اند اما چند صباحى كه از اين پيوند مقدس مى گذرد، حساسيت ها شروع شده، مشكلات و پيچ و خم هاى زندگى، توجه آنان را به خود جلب مى كند. چرا كه مرد براى رسيدن به استقلال اقتصادى، سعى در حل اين گونه مشكلات دارد و كمتر به اوضاع و احوال خانواده مى رسد. زن نيز در گير و دار اين مسايل، سطح توقعاتش از زندگى بالاتر مى رود و به همين ترتيب، كم كم مشكلات روانى ناشى از خستگى ها و حساسيت ها، خود را مى نماياند. بدون شك، جدى گرفتن مشكلات زندگى و دايم در فكر آن ها بودن، زندگى را در كام دختر و پسر جوانى كه دل به فرداى زيباى خويش بسته اند، تلخ مى سازد.  مشكلات زندگى در سال هاى اوليه را مى توان به دو دسته عمده تقسيم كرد:  مشكلات اقتصادى  مشكلات اقتصادى مانند تهيه مسكن، هم سطح نبودن ميزان دخل و خرج، مشكل اشتغال و ... كه خرج تراشى ها، چشم و هم چشمى ها، تجمل پرستى و توقعات نابه جا مى تواند اين مشكلات را دامن بزند و موجب بروز نابسامانى و فشارهاى روانى شود.  اين گونه مشكلات كه در آغاز هر زندگى نوپايى وجود دارد، چيزى نيست كه نتوان آن را بر طرف كرد. كمك و يارى مالى و فكرى خانواده هاى عروس و داماد، مى تواند مانع بروز چنين مشكلاتى شده، يا عاملى براى رفع آن ها باشد. در اين ميان، زن و مرد نيز با درايت و كاردانى، مديريت صحيح و چشم پوشى از خواسته هاى نابه جا، قادر به رفع مشكلات اقتصادى خويش هستند.  در اين مورد، زن نقش عمده و مهمى بر عهده دارد، چرا كه او مى تواند با مراعات اقتصاد خانواده و كاستن از مخارج غيرضرورى، به شوهر خويش كمك كند و بارى از دوش او بردارد. در آغاز زندگى، اغلب اين چنين است و زن و مرد توقع چندانى از زندگى ندارند و اعتدال را در هزينه و خرج زندگى رعايت مى كنند. اما اگر آن ها بخواهند اندكى سطح زندگى خود را بالاتر ببرند، توقعات بى مورد زيادتر شده، خوشى ها و لذت ها را از بين مى برد و چه بسا مواردى سبب پيدايش اختلاف و درگيرى مى شود.  در آغاز زندگى، زنان و شوهران جوانى كه با تكيه به هدف هاى معنوى و اخلاقى با يكديگر پيمان زناشويى بسته اند و به يكديگر عشق مى ورزند، چه بسا بعضى شب ها حتى نان خالى هم براى خوردن ندارند و اين هيچ مشكل حادى در روابط صميمانه آنان پديد نمى آورد. زن و شوهر مومن و معتقد، به خوبى مى دانند كه «در پى دشوارى، آسانى و راحتى است» و بر همين اساس دل به آينده مى بندند و مشكلات را بر خود هموار و آسان مى كنند. آنان مى دانند كه شكوه از كمبودهاى زندگى و نداشتن وسايل و ... خود پديدآورنده كدورت ها و مواجه كردن زندگى با مشكلات و ناآرامى هاست و حاصل آن چيزى نيست، جز اين كه شوهر بخشى از هزينه لازم زندگى را بزند و توقع نابه جاى همسر را بر آورده كند، يا تن به گناه، حرام و اختلاس و ... دهد تا بتواند زندگى را تامين كند و يا با همسر به مشاجره و درگيرى بپردازد، كه اين ها همه راه حل هاى نامطلوب و مردودند و تنها راه سعادتمندى و آبرومندى، توكل به خداوند و تحمل سختى هاى زندگى است. گوش به زنگ علايم منفى باشيم اگر فردى از رفتار يا گفتار شما رنجيده باشد، زبان رفتار او پيشاپيش با علايم خود به شما هشدار مى دهد كه در ارتباطات متقابل خللى به وجود آمده است. گوش به زنگ باشيد، گاه برقرارى ارتباط آسان تر از حفظ ارتباط است.  در مجموع علايم منفى زبان رفتار را مى توان به شرح زير خلاصه كرد، دقت كنيد:  ۱- نوك پاها در جهت مخالف شماست.  ۲- تكان دادن سريع سر . ۳-نشستن و ايستادن در جهت مخالف.  ۴- ماليدن و گرفتن گوش ها.  ۵-ماليدن و خراشيدن گردن .  ۶- مشت كردن و فشردن پنجه .  ۷- بى قرار بودن، براى مثال نوك مداد را بى وقفه روى ميز زدن .  ۸- پا به زمين كوبيدن .  ۹- برآمدگى عضلات.  ۱۰- به آسمان و يا بالا نگاه كردن. ۱۱- چرخيدن به دور و اطراف.  علايم مثبت همواره وجود دارند هر وقت هريك از علايم مثبت زبان رفتار زير را مشاهده كرديد مطمئن باشيد كه يك ارتباط مثبت و ثمربخش برقرار كرده ايد. اعمال و گفتار خود را مرور كنيد تا آنچه سبب انگيزش مثبت فرد ديگر شده را بشناسيد.  باز هم مى توان علايم مثبت زبان رفتار را به شرح زير خلاصه كرد:  ۱- انديشمندانه سر تكان دادن.  ۲- تماس چشمى مناسب.  ۳- نشستن يا ايستادن فرد ديگر به طرف شما.  ۴- طرز نشستن و نشستن راحت.  ۵- نوك پاها در جهت شماست.  ۶- انديشمندانه حرف ها را تاييد كردن.  ۷- دست به چانه كشيدن.  ۸- عضلات آرام و راحت.  در هر صورت اميدواريم http://www.javannewspaper.com همواره علايم مثبت دريافت كنيد. *********************** بهداشت روان در مدارس خبرگزاري دانشجويان ايران - زنجان كارشناس مسئول مشاوره سازمان آموزش و پرورش استان زنجان گفت: برنامه‌هاي بهداشت روان سازمان‌ آموزش و پرورش استان زنجان در سطح آموزش و پرورش در مقاطع تحصيلي مختلف توسط 300 مشاور تخصصي در مدارس اجرا مي شود.  كريم فيضي در گفتگو با خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) منطقه زنجان ، اظهار داشت: بهداشت روان رشته‌اي تخصصي از علم بهداشت عمومي محسوب مي‌شود كه بيماري‌هاي رواني در جامعه را كاسته و به بررسي انواع مختلف اختلالات رواني و عوامل موثر در بروز آنها در قلمرو علم مي‌پردازد.  وي ابراز داشت: دست اندركاران اين رشته بايد با مطالعه راه‌هاي از بين بردن علت‌هاي بروز اختلالات رواني ، نحوه غلبه بر اين اختلالات 
برچسب‌ها: حافظه و اعتماد به نفس

تاريخ : یکشنبه 1392/02/29 | 16:31 | نویسنده : نبی الله جانباز |
عنوان  :  ماهيت روان شناسي تربيتي Educational psychologyنویسنده :  راضيه ابراهيم زاده
كلمات كليدي  :  روان شناسي تربيتي، ويليام جيمز، جان ديويي، ادوارد ثرندايك، علوم تربيتي
  واژه روان‌شناسی، ترجمه psychology است. این كلمه مشتق از دو كلمه یونانی و به معنای علم روح یا علم نفس است. روان‌شناسی یكی از اركان مهم تعلیم و تربیت است كه به مطالعه علمی رفتار و فرایندهای ذهنی می‌پردازد و روان‌شناسی تربیتی امروزه به عنوان تعلیم و تربیت تجربی و یا شاخه‌ای از روان‌شناسی كاربردی شناخته شده است.
 
 
تعریف روان‌شناسی تربیتی
  روان‌شناسی تربیتی، علمی است كه به ماهیت و چگونگی یادگیری، روش‌های آموزشی، سنجش و ارزشیابی آموخته‌های یادگیرندگان می‌پردازد.[1] می‌توان بیان كرد این علم با به‌كارگیری معلومات حاصل از موضوعات و میدان‌های مورد مطالعه علوم دیگر، معلومات دیگری به وجود می‌آورد كه در زمینه آموزش و مسائل آموزشی مورد استفاده قرار گیرد.
 
 
روان‌شناسی تربیتی، هنر یا علم!؟
  از آنجا كه روان‌شناسی تربیتی به آموزش و یادگیری در موقعیت تعلیم و تربیت اختصاص یافته است و علم و تمرین در آن نقش مهمی دارد، دانش مربوط به حوزه‌های علمی این رشته از نظریه و پژوهش ناشی از كار روان‌شناسان تربیتی و همچنین تجارب علمی معلمان استخراج شده است و بحث‌های جدی در رابطه با این موضوع كه تا چه میزان آموزش بر پایه علم استوار است، در برابر این موضوع كه چه حد بر اساس هنر است، مطرح می‌گردد.
  به عنوان یك علم، هدف روان‌شناسی تربیتی فراهم آوردن دانش‌های پژوهشی است كه شما بتوانید به صورت مؤثر از آنها در كلاس استفاده نمایید. اما دانش ناشی از علم به تنهایی نمی‌تواند تمام موفقیت‌هایی را كه در تدریس با آن مواجه هستید را تضمین نماید و این جایی است كه تدریس، یك هنر در نظر گرفته می‌شود.[2]
 
 
پیشینه تاریخی
  آغاز روان‌شناسی تربیتی را باید بین سال‌های 1880 و 1900 دانست. در این دو دهه است كه تحقیقات تجربی در مورد خصوصیات انسان و قدرت‌های ذهنی او شروع گردید. این تحقیقات به سه دسته اندازه‌گیری، روان‌شناسی كودك و یادگیری تقسیم می‌شوند.[3] شاخه روان‌شناسی تربیتی را چندین نفر از پیشگامان روان‌شناسی، قبل از شروع قرن بیستم بنیان نهادند. سه تن از این پیشگامان كه نقش بیشتری داشتند، عبارتند از:
 
الف. ویلیام جیمز[4]
  بعد از تدوین اولین درسنامه روان‌شناسی با عنوان "اصول روان‌شناسی" به ارائه چندین سخنرانی با موضوع گفتگو با معلمان پرداخت. جیمز، خاطرنشان ساخت كه روان‌شناسی آزمایشگاهی اغلب نمی‌تواند به ما بگوید كه چگونه به‌طور اثربخش به كودكان آموزش دهیم. او بر اهمیت مشاهده تدریس و یادگیری در كلاس‌ها به منظور بهبود آموزش تأكید داشت. یكی از توصیه‌های وی این بود كه معلمان برای كمك به رشد ذهنی كودكان باید درس را از نقطه‌ای شروع كنند كه كمی فراتر از سطح دانش و فهم كودك باشد.
 
ب. جان دیویی[5]
  دومین پیشگام در شكل‌گیری روان‌شناسی تربیتی، جان دیویی است كه نقش بسزایی در كاربرد علمی روان‌شناسی داشت. دیویی، اولین آزمایشگاه روان‌شناسی تربیتی را در سال 1894 در دانشگاه شیكاكو در ایالات متحده امریكا راه‌اندازی كرد. نخستین ایده او این بود كه به كودك به عنوان یادگیرنده‌ای فعال بنگریم، قبل از دیویی، اعتقاد بر این بود كه كودكان باید ساكت در صندلی‌های خود بنشینند و منفعلانه و طوطی‌وار مطالب را یاد بگیرند. در حالی كه او معتقد بود كه كودكان از طریق عمل كردن به بهترین شكل یاد می‌گیرند.
  ما مدیون این ایده او هستیم كه در آموزش باید كودك را به صورت كلی در نظر گرفت و بر انطباق او با محیط تأكید كرد. او اعتقاد داشت كه كودكان را نباید تنها با موضوع‌های تحصیلی مورد آموزش قرار داد بلكه باید آنها یاد بگیرند كه چگونه فكر كنند و با دنیای بیرون از مدرسه انطباق یابند. به‌ویژه وی فكر می‌كرد كه كودكان باید یاد بگیرند كه چگونه مسائل را حل كنند.
  دیویی، این ایده آزادمنشانه را زمانی مطرح كرد كه كیفیت آموزش تنها برای عده كمی از كودكان، به‌ویژه پسران خانواده‌های مرفه، مطرح بود. وی یكی از روان‌شناسان و مربیان بانفوذ بود كه بر آموزش مناسب برای همه كودكان گروه‌های مختلف اجتماعی، اقتصادی و قومی اصرار داشت.
 
پ. ادوارد ثرندایك[6]
  سومین پیشگام این عرصه از علم كه می‌توان او را آغازگر تأكید بر سنجش و اندازه‌گیری و ارتقای شالوده علمی یادگیرندگان دانست. ثرندایك، عنوان كرد كه یكی از مهمترین تكالیف مدرسه، پرورش مهارت‌های استدلال كردن در كودكان است. او مطالعه علمی آموزش و یادگیری را بنیان نهاد. به‌ویژه این باور را تقویت كرد كه روان‌شناسی تربیتی باید بنیان علمی داشته و به شدت بر اندازه‌گیری مبتنی باشد.
  روش او برای مطالعه یادگیری، هدایت‌كننده روان‌شناسی تربیتی در طول نیمه اول قرن بیستم بود. در روان‌شناسی امریكایی، رویكرد بی.اف.اسكینر كه بر اساس باورهای ثرندایك بنا نهاده شده بود، تأثیر شگرفی بر روان‌شناسی تربیتی در دهه‌های میانی قرن بیستم گذاشت. دیدگاه رفتاری او، دربرگیرنده تلاش‌های وی برای تعیین دقیق بهترین شرایط یادگیری بود.[7]
 
  روان‌شناسی پرورشی یا تربیتی، یكی از درس‌های باسابقه دانشگاه‌های ایران است. پیشینه تألیف كتاب درسی برای این درس در سطح دانشگاه به سال 1317 باز می‌گردد و نخستین مؤلف و بانی تدوین كتاب برای درس روان‌شناسی پرورشی در سطح دانشگاه، دكتر علی‌اكبر سیاسی استاد سابق دانشگاه تهران است.[8]
 
 
اهداف روان‌شناسی تربیتی
  روان‌شناسی تربیتی، بیشتر حاصل جمع دو علم روان‌شناسی و تربیت است. شناختی كه از روان‌شناسی به دست می‌آید در فعالیت‌های كلاس درس و مدرسه مورد استفاده قرار می‌گیرد. این علم، یك علم پیچیده است و در دین، فلسفه و روان‌شناسی محض كه شامل مطالعات آزمایشگاهی روی حیوانات است، ریشه دارد. از آنچه ذكر شد، می‌توان هدف‌های ویژه روان‌شناسی تربیتی را به اختصار این‌گونه بیان نمود:
 
الف. فراهم کردن اطلاعات و شناخت‌های عملی یا كاربردی
  بینش در معنای کامل اصول روان‌شناسی تربیتی(شناخت، آگاهی و فهمیدن)، نه برای حفظ کردن یا به‌خاطرسپردن، بلکه به عنوان ابزاری که در آموزش و پرورش موثر، مورد استفاده قرار می‌گیرد. شناخت جنبه‌های مختلف رشد و تكامل و اثرهای محیطی آن. آشنایی با مفاهیم فنی برای كسب توانایی شناخت ادبیات شغلی، به منظور برقراری ارتباط با همكاران و درك بهتر مسائل حرفه‌ای در معلمی.
 
ب. مهارت‌ها و توانش‌ها
  مهارت در انتخاب، ساختن و كاربرد وسایل و فنون خاص ارزشیابی درسی و رشدی محصلان. توانایی هماهنگ ساختن كوشش‌های مدرسه با اصول رشد و تكامل محصلان. توانایی برانگیختن محصلان به حداكثر تلاش در رسیدن به هدف‌های مطلوب.
 
پ. ایجاد گرایش‌ها، رغبت‌ها و درك(ارج‌گذاری)
  شناخت محصل به عنوان یك ارگانیزم در حال رشد و تكامل، شناختن و درك ارزش و مقام او و اعتقاد نامحدود به اینكه محصل می‌تواند، رشد كند. یك ذهن باز و انتقادی نسبت به روش‌شناسی و درك نقش تحقیق در اصلاح آموزش و پرورش. رغبت فزاینده در روان‌شناسی یادگیرنده و كاربرد آن در كلاس. هدف غایی روان‌شناسی تربیتی عبارت است از، توانا ساختن معلم در كاربرد مفاهیم و اصول روان‌شناختی در اصلاح عمل آموزش و پرورش.[9]
 
 
محتوای روان‌شناسی تربیتی
  دانش روان‌شناسی تربیتی، دارای اهمیت اساسی در حل مسائل تدریس و تربیت است. این علم یك رشته علمی مشخصی است كه دارای نظریه‌های مخصوص به خود، روش‌های پژوهش، مسائل و فنون خاص خویش است. این علم دارای پنج وظیفه اساسی است كه عبارتند از: انتخاب هدف‌های تدریس و تربیت، شناخت ویژگی‌های شاگرد، شناختن و به‌كار بردن نظریه‌های مربوط به فرایند یادگیری و رشد، انتخاب و به‌كارگیری روش‌های تدریس و تربیت و ارزشیابی یادگیری و رشد شاگردان.[10]
 
 
كاربرد روان‌شناسی تربیتی
  روان‌شناسی تربیتی می‌تواند در شناخت تفاوت‌های موجود میان یادگیرنده‌ها به یاری ما بشتابد. از آنجا كه هر یادگیرنده، شخصی منحصر به فرد و یگانه است، آگاهی داشتن از تفاوت‌های فردی یادگیرندگان برای آموزش اثربخش و كارآمد ضروری است. روان‌شناسی تربیتی در شناخت و درك فرایندهای یادگیری و ماهیت دانش‌ها و مهارت‌هایی كه انتظار داریم یادگیرندگان كسب كنند، به ما كمك می‌كند. روان‌شناسی تربیتی می‌تواند در بخش آموخته‌های یادگیرندگان و روش‌های تهیه ابزارهای سنجش كارآمد به ما كمك كند.[11]
 
 
پژوهش در روان‌شناسی تربیتی
  پژوهش در این رشته علمی روی فرایندهایی كه اطلاعات، مهارت‌ها، ارزش‌ها و نگرش‌ها به وسیله آنها بین آموزگاران و دانش‌آموزان در كلاس انتقال می‌یابند و بر كاربردهای اصول روان‌شناسی در كاربست‌های آموزشی تأكید دارد. این پژوهش‌ها، به خط مشی‌های آموزشی، برنامه‌های توسعه حرفه‌ای و مواد آموزشی شكل می‌دهد.[12]
  تحقیق علمی، عینی، منظم و آزمون‌پذیر است. این ویژگی‌ها احتمال اینكه تحقیق براساس باورها، عقاید و احساسات شخصی مبتنی باشد را كاهش می‌دهد. روش علمی، شامل مراحلی از قبیل مفهوم‌سازی مساله، جمع‌آوری داده‌ها، استخراج نتایج و بازبینی پژوهش و نظریه می‌باشد.[13]
  روش‌های پژوهش در روان‌شناسی پرورشی شامل دو دسته پژوهش‌های كمی و كیفی می‌باشند. عمده‌ترین روش‌های پژوهش كمی، روش همبستگی و روش آزمایشی هستند. از آنجا به این دو روش كمی می‌گویند كه در آنها به متغیرهای مورد مطالعه ارزش عددی داده می‌شود تا از لحاظ آماری تحلیل‌پذیر شوند، فلسفه زیربنای روش‌های پژوهش كمی، اثبات‌گرایی است.
  اما عمده‌ترین روش‌های پژوهش كیفی از این قرارند: موردپژوهشی، بررسی میدانی، قوم‌نگاری(مردم‌شناسی) و زمینه‌یابی. در پژوهش‌های كیفی معمولا از فنون مشاهده، مصاحبه و بررسی خاطرات استفاده می‌گردد. اطلاعات به‌دست آمده با این روش‌ها، عمدتا جنبه كلامی دارند نه عددی. همچنین در این روش‌ها، به جای تأكید بر نتایج یا فرآورده‌های یك فعالیت، بیشتر فرآیندهای آن فعالیت مورد مطالعه قرار می‌گیرد، فلسفه زیربنای روش‌های پژوهش كیفی، پس‌اثبات‌گرایی است.
  مراحل انجام پژوهش در روان‌شناسی پرورشی شامل طرح سؤال، بیان فرضیه، جمع‌آوری داده‌ها و تحلیل داده‌ها و وضع قوانین و نظریه‌هاست. بنابراین هدف نهایی علم، كشف و وضع قوانین و نظریه‌های علمی است.[14]
  پس به‌طور خلاصه می‌توان موضوعات پایه‌ها یا اركان اصلی روان‌شناسی تربیتی را در هفت محور زیر مورد توجه قرار داد:
·        قوانین و عوامل مؤثر در فرایند یادگیری
·        ویژگی‌های یادگیرنده یا تربیت‌شونده
·        موضوع یادگیری یا پیام متنی
·        موقعیت یادگیری یا شرایط انتقال پیام
·        روش‌های تعلیم و تربیت
·        ویژگی‌های مربی
·        ارزیابی و ارزش‌سنجی.[15]


[1] . كریمی، یوسف؛ روان‌شناسی تربیتی، تهران، ارسباران، 1380، چاپ اول، ص 4.
[2] . سانتراك، جان دبلیو؛ روان‌شناسی تربیتی، ترجمه مرتضی امیدیان، یزد، دانشگاه یزد، 1385، چاپ اول، ص 4 و 5.
[3] . مك‌دانلد، فردریك؛ روان‌شناسی تربیتی، ترجمه زهره سرمد، تهران، دانشگاه تهران، 1366، چاپ اول، ص 10.
[4] . Wiliam James
[5] . John Dewey
[6] . Edvard Shorndike
[7] . بیابانگرد، اسماعیل؛ روان‌شناسی تربیتی، تهران، ویرایش، 1384، چاپ اول، ص 6 و 7.
[8] . سیف، علی‌اكبر؛ روان‌شناسی پرورشی، تهران، آگاه، 1385، چاپ اول، ص 67.
[9] . شعاری‌نژاد، علی‌اكبر؛ مبانی روان‌شناختی تربیت، تهران، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، 1368، چاپ دوم، ص 25.
[10] . لطف‌آبادی، حسین؛ روان‌شناسی تربیتی، تهران، سمت، 1384، چاپ اول، ص 49.
[11] . كریمی، یوسف؛ روان‌شناسی تربیتی، ص 5.
[12] . رابرت‌ایی، اسلاوین؛ روان‌شناسی تربیتی، ترجمه یحیی سیدمحمدی، تهران، روان، 1385، چاپ اول، ص 29.
[13] . بیابانگرد، اسماعیل؛ روان‌شناسی تربیتی، ص 16.
[14] . سیف، علی‌اكبر؛ روان‌شناسی پرورشی، ص 96.
[15] . افروز، غلامعلی؛ روان‌شناسی تربیتی كابردی، تهران، سازمان انجمن اولیا و مربیان، 1379، چاپ پنجم، ص 17.
منبع: عین عبارات وجملات برگرفتع از منبع زیر است

برچسب‌ها: تربیتی

تاريخ : پنجشنبه 1391/12/24 | 16:23 | نویسنده : نبی الله جانباز |
پژوهش در روانشناسی

روانشناسی پرورشی شاخه ای ازعلم روانشناسی است که از دو کلمه روانشناسی به معنی برسی علمی رفتار و فرایند های ذهنی و پرورش به معنی پروردن و از خانواده تربیت است . 

پژوهش در روانشناسی پرورشی(روانشناسی تربیتی)

روانشناسی پرورشی مانند سایر علوم دارای روشهای پژوهشی متنوعی است که می توان آنها را در چهار دسته پژوهش توصیفی ,پژوهش همبستگی ,پژوهش آزمایشی واقدام پژوهی مورد بررسی قرار داد .

پژوهش توصیفی(descriptive research  )

پژوهش توصیفی به منظور مشاهده و ثبت رفتار استفاده می شود در پژوهش توصیفی موقعیت های آموزشی بصورتی که بطور طبیعی رخ می دهند توصیف می شوند برای مثال یک روانشناس تربیتی ممکن است وضعیت پرخاشگری کودکان در کلاس درس را مورد مشاهده قرار دهد و انچه که اتفاق می افتد ثبت نماید با پژوهش توصیفی می توان ویژگی های دانش اموزان , دانشجویان ,معلمان و آموزشگاهها را مورد مطالعه قرار داد .تحقیق توصیفی به تنهایی نمی تواند ثابت کند که چه عامل یا علتی موجب یک پدیده می شوداما می تواند اطلاعات ارزشمندی در مورد رفتار و نگرش های مردم آشکار سازد با توچه به اینکه نتایج پژوهش توصیفی معمولأ بصورت غیرکمی گزارش می شوند به آنها روشهای پژوهش کیفی (quantitative research  ) نیز می گویند .

سوال از نوع پژوهش توصیفی:نوجوانان هدف مدرسه را چه چیزی می دانند ؟

معلمان وقتی درکلاس درس خود یادگیری مشارکتی را بکار می بندند با چه مانعهایی روبه رو می شوند ؟

پژوهشگر برای پاسخ دادن به چنین  سوالاتی انچه را که در کلاس درس اتفاق می افتد ثبت می کند بعد داده های حاصل را تحلیل می کند پژوهشگر ممکن است برای اینکار از مصاحبه یا پرسشنامه استفاده کند .همچنین ممکن است به تناوب یک رفتار را ثبت دیداری یا شنیداری نمایدو بعد نتایج بدست امده را تحلیل کند.

مهمترین روشهای پژوهش توصیفی یا کیفی عبارتند از :مورد پژوهی یا مطالعه موردی(case study  ) ,بررسی میدانی یا پژوهش در میدان (field study  ),قوم نگاری (ethnography  ),زمینه یابی (survey  ),مصاحبه (interview ) و پرسشنامه (questionnaire )

مورد پژوهی یا مطالعه موردی 

در مورد پژوهی یک شخص یا یک موقعیت عمیقا مورد بررسی قرار می گیرد .از مطالعه موردی اغلب زمانی استفاده می شود که نتوان شرایط خاص زندگی یک فرد را به دلایل عملی یا اخلاقی تکرار نمود در تفسیر و تعمیم نتایج مطالعات موردی باید جانب احتیاط را رعایت نمود .

مثال :ماجرای زیر را در نظر بگیرید :معلم 26 ساله ای با زنی آشنا شده و سخت عاشق ان زن می شود اما چند ماه پس ازشروع روابط عاشقانه شان افسرده و الکلی می شود و بحث خودکشی را پیش می کشد افکار خودکشی گرایانه او رفته رفته به تجسم صحنه های قتل کشیده می شود اعمالش عجیب و غریب می شود در یک مورد لاستیک ماشین همسرش را پنچر می کند در موردی دیگر در جاده ای که معشوقه اش معمولأ از آنجا می گذ شت می ایستد و دستش را طوری داخل جیبش می برد که او فکر می کند در جیبش اسحله دارد تنها هشت ماه پس ازآشنایی با ان زن در حالیکه بعنوان مسافر سوار ماشینی می شود که معشوقه اش راننده ان بود وی را به ضرب گلوله به قتل می رساند .این مورد نشان می دهد که خلق افسرده و تفکر عجیب و غیر عادی می تواند پیش درامد اعمال خشنی چون قتل باشد (به نقل از کتاب زمینه روانشناسی سانتراک)

بررسی میدانی

آن نوع پژوهش است که در موقعیت های طبیعی مثلأ در شرایط واقعی کلاس درس صورت می پذیرد .در این روش بطور عمده از فنون مشاهده طبیعی استفاده می شود برای مثال پژوهشگر می تواند بعنوان یک شاگرد در کلاس درس حاضر شود تا از دیدگاه معلم و شاگردان درک بهتری از امور کسب کند .

قوم نگاری

روشی است در مردم شناسی که به منظور بررسی عمیق ویژگی های یک گروه از مردم ,مانند یک فرهنگ ,یک جامعه یا یک قبیله بکار می رودهدف قوم نگاری این است که اطلاعات جامعی درباره مسئله یا موضوع مورد مطالعه جمع اوری شود تا توصیف کامل و درک عمیقی از آن فراهم آید.

مثل پژوهش های مارگارت مید

مید مدتها با مردم ساموا زندگی کرد تا با الگوهای زیربنایی فرهنگ انان اشنا شود و انرا عمیقأ درک نماید .

مثالی دیگر:پژوهش متز

متزسه دبیرستان را که به تازگی در انها دانش اموزان سیاه و سفید در هم ادغام شده بودند مورد مطالعه قرار داد او به مشاهده دانش اموزان در داخل و خارج کلاس پرداخت با دانش اموزان ,معلمان ,مدیران و سایر کارکنان مصاحبه کرد در جلسات انها شرکت کرد و کتابهای درسی ,سالنامه ها و سایر مطالب نوشته شده مربوط به مدارس را تحلیل کرد به این طریق توانست معنی و پیامدهای در هم امیزی نژادها یا جدایی زدایی را بطور مفصل توصیف کند .

در روش قوم نگاری از فنون مختلف پژوهش از جمله مشاهده طبیعی و مصاحبه استفاده می شود ویژگی دیگر پژوهش قوم نگاری این است که غالب انها پروژه های دراز مدت هستند .

زمینه یابی

مسائلی که تحقیق در انها از راه مشاهده مستقیم دشوار است می توان از طریق مشاهده غیرمستقیم یعنی با استفاده از پرسشنامه و مصاحبه بررسی کرد . روش زمینه یابی بطور عمده برای سنجش عقاید یا نگرشهای مردم درباره موضوعهای مختلف یا جمع اوری اطلاعات درباره ویژگیهای پدیده ها بکار میرود ودران معمولا از پرسشنامه و مصاحبه استفاده میشود.

برخلاف سایرروشهای پژوهش توصیفی نتایج اینگونه پژوهش میتواند بصورت کمی گزارش شود. اما این روش بیش از روش مشاهده با سوگیری توام است

نظرسنجی های گالوپ و سرشماری ایالات متحده از مشهورترین زمینه یابیها هستند

زمینه یابی رضایت بخش مستلزم ان است که پرسشنامه هایی دقیق واز پیش ازمون شده در گروه نمونه یی از افراد اجرا شود طوریکه نمونه معرف جامعه باشد

مثال: پژوهش لورتی:  لورتی از روش مصاحبه درباره اینکه معلمان چرا شغل معلمی را برگزیده اند استفاده کرده است. غالب معلمان که بوسیله لورتی مصاحبه شدند اظهار داشتند در کودکی یا تحت تاثیر والدین و نزدیکانی که معلم بودند قرار گرفتند یا در کودکی از معلمان مورد علاقه خود تاثیر پذیرفتند.

مثال دیگر: پژوهشهای الفرد کینزی و همکارانش درباره پاسخهای جنسی که حاصل ان چاپ دو کتاب یکی رفتار جنسی مردان و دیگری رفتار جنسی زنان شد که در ان از روش مصاحبه استفاده شده بود

پژوهش همبستگی

در این پژوهش رابطه میان دو یا چند متغیر تعیین میشود. با استفاده از روش همبستگی هم میتوان رابطه زمانی میان متغیرها و هم رابطه پیش بینی میان انها را تعیین کرد

میزان رابطه بین دو متغیر بصورت یک ارزش عددی با عنوان ضریب همبستگی بیان میشود که حرف r علامت اختصاری ان است و ارزش عددی ان همیشه بین 00/1 + تا 00/1 – است

در ضریب همبستگی هم میزان و هم جهت رابطه دیده میشود

*ضریب همبستگی را نمی توان بصورت درصد تعبیر کرد اما مجذور ضریب همبستگی نشان دهنده درصد وجه مشترک بین دو متغیر مورد نظر است

*با استفاده از ضریب همبستگی می توان رابطه زمانی بین متغیرها را یافت و پیش بینی کرد

*با استفاده از ضریب همبستگی نمی توان بین متغیرها رابطه علیت برقرار کرد

پژوهش ازمایشی

آزمایش یک رویه با دقت تنظیم شده ای است که در آن محقق با ثابت نگهداشتن سایر عوامل ,یک یا چند عامل را که معتقد است بر رفتار مورد مطالعه تأثیر می گذارد دستکاری می کند .به کمک پژوهش آزمایشی می توان علاوه بر توصیف و پیش بینی ,به رابطه علت و معلولی (case and effect  )بین امور نیز پی برد .آزمایش (experiment )دقیق ترین و معتبرترین نوع پژوهش در آموزش و یادگیری است .

در انجام پژوهش آزمایشی کوشش به عمل می آید تا نشان داده شود که دستکاری یا ایجاد تغییر در یک متغیر در متغیر دیگر نیز تغییر ایجاد می کند و بدینوسیله رابطه علیت برقرار می شود.

  • امکان کنترل دقیق متغیرها مشخصه یی است که روش آزمایشی را از سایر روشهای مشاهده علمی متمایز می کند .
  • اصل مهم دیگر تحقیق آزمایشی ,انتخاب تصادفی است .

در پژوهش ازمایشی دو نوع عامل تغییر پذیر یا دو متغیر وجود دارد:متغیر مستقل ,متغیر وابسته

پژوهش آزمایشی به دو صورت گروهی و انفرادی انجام می گیرد .

پژوهش ازمایش گروهی :در این نوع پژوهش از دو گروه ازمودنی که بصورت تصادفی انتخاب شده اند استفاده می شود که یکی از اندو را گروه ازمایشی و گروه دیگر را گروه گواه یا کنترل می نامند .بعد از تعیین گروههای ازمایشی و گواه ,متغیر مستقل با گروه ازمایشی اجرا می شود ولی با گروه گواه اجرا نمی شود پس از پایان ازمایش تغییرات حاصل در متغیر وابسته در هر دو گروه با هم مقایسه می شود تا معلوم گردد که متغیر مستقل توانسته است تغییرات پیش بینی را در گروه ازمایشی ایجاد کند یا نه .

پژوهش آزمایشی تک ازمودنی :

در این نوع پژوهش ,ازمایش غالبأبا یک فرد به اجرا در می اید و خود ان فرد هم نقش ازمودنی ازمایشی و هم ازمودنی گواه را ایفا میکند پژوهش های تک ازمودنی معمولأ در شرایطی که مشکل اموزشی یک مشکل منحصر بفرد است و پیدا کردن تعداد زیادی افراد مشابه برای تقسیم انها به گروههای ازمایشی و گواه امکانپذیر نیست بکار می روند .اعتبار یافته های حاصل از اجرای ازمایش با یک فرد ازمودنی و قابلیت تعمیم انها از طریق اجرای ازمایش با افراد دیگر و در موقعیت های دیگر تعیین می شود .

معروفترین طرح ازمایشی تک ازمودنی ,طرح بازگشتی reversal design است(ABAB )

درطرح بازگشتی که به طرح ABAB نیز معروف است چهار مرحله زیر وجود دارند:

١ -   مرحله اول (A) : شامل یکدوره مشاهده خط پایه baseline است که در ان متغیر وابسته در شرایط طبیعی و بدون دخالت متغیر مستقل برای مدتی معین مورد مشاهده قرار می گیرد.

٢-  مرحله دوم (B) : مرحله ازمایشی است که در ان متغیر مستقل بکار گرفته می شود و تاثیر ان بر متغیر وابسته مشاهده و تعیین می شود.

٣-  مرحله بازگشتی (A) : متغیر مستقل کنار گذاشته می شود یعنی وضعیت به شرایط خط پایه بازگشت داده می شود.

٤-  مرحله چهارم (B) : مجددا متغیر مستقل بکار می افتد.

*درطرحهای تک ازمودنی علاوه بر مراحل اصلی گاه مرحله دیگری نیز به طرح می افزایند که مرحله پیگیری follow up نام دارد. هدف بررسی وضع رفتار تغییر یافته در شرایط طبیعی غیرازمایشی است.

*وقتی هدف معلم یا پژوهشگر انجام پژوهش باشد هر چهار مرحله فوق ضروری اند اما اگر معلم صرفا بخواهد یک تغییر مطلوب رفتاری در یادگیرنده ایجاد کند مرحله اول و دوم کافی هستند و مرحله بازگشتی و مرحله بعد ازان ضرورت ندارد.

* چند نکته احتیاطی درباره پژوهش ازمایشی :

١-  سوگیری ازمایشگر : وقتی مطرح می شود که انتظارات ازمایشگر بر نتیجه تحقیق تاثیر گذاشته باشد .

رابرت روزنتال  در مطالعه ای دانشجویان را در مسند ازمایشگر قرار داد انها باید موشهایی را که از داخل یک محفظه بیرون می اوردند بصورت تصادفی در گروهها جای می دادند روزنتال به نیمی از انها گفت این موشها در (( پیدا کردن مسیر مازها خیلی باهوش هستند )) و به نیمی دیگر گفت موشها خنگ هستند پس برای ازمودن توانایی موشها در پیدا کردن مسیرهای ماز ازمایشاتی انجام دادند نتایج حاصل حیرت انگیز بود. موشهای به اصطلاح خیلی باهوش بیش از موشهای خنگ در طی کردن مازها موفق بودند پس می توان نتیجه گرفت انتظارات دانشجویان روی عملکرد موشها تاثیر گذاشته بود.

٢-  سوگیری شرکت کننده تحقیق و اثر دارونما : وقتی مطرح می شود که رفتار شرکت کنندگان در ازمایش تحت تاثیر این که فکر می کنند از انان انتظار می رود چطور رفتار کنند قرار بگیرد.

*یکی از راههای مطمئن شدن از عدم تاثیر انتظارات ازمایشگرو شرکت کنندگان به نتیجه ازمایش طراحی یک ازمایش دوسرکور است و ازمایشگر و شرکت کنندگان تحقیق تا قبل از محاسبه نتایج نمی دانند کدامیک از شرکت کنندگان در گروه ازمایشی قرار داشته و کدامیک در گروه گواه .

اقدام پژوهی یا پژوهش عمل نگریا تحقیق عملی

  • پژوهشی که به وسیله معلم انجام می گیرد.
  • پژوهشی که برای پاسخ دادن به سوالهایی یا حل مسئله هایی درباره اموزش و یادگیری انجام می شود.
  • پژوهشی که بوسیله معلمان در مدارس وکلاسهای درسشان اجرا می شود.

هدفهای استفاده از پژوهش عمل نگر در اموزش و پرورش :

1 – بهبود فعالیتهای اموزش و یادگیری کلاس درس(عمده ترین هدف).

2 – رفع مشکلاتی که در موقعیتهای خاص تشخیص داده شده اند یا بهبود بخشیدن به انها.

3 – اموزش ضمن خدمت و مجهزساختن معلمان به مهارتها و روشهای جدید.

4 – افزودن رویکردهای اضافی یا تازه اموزش و یادگیری به نظام جاری.

5 – بهبود ارتباط بین معلم عمل گرا و پژوهشگر دانشگاهی و رفع نواقص پژوهش سنتی در دادن دستورالعمل صریح به معلمان.

6 – فراهم اوردن یک روش حل مسئله در کلاس درس که از روش غیرعینی کنونی برتر باشد.

چه کسانی می توانند به پژوهش عمل نگر بپردازند :

1 – معلمی که به تنهایی به کار تدریس مشغول است و احساس می کند اموزش او نیاز به تغییر و بهبود دارد.

2 – گروهی از معلمان در یک مدرسه بطور مشارکتی.

3 – یک یا چند معلم با یک یا چند پژوهشگر.

مراحل انجام پژوهش عمل نگر یا اقدام پژوهی :

1 – تشخیص مسئله

2 – جمع اوری اطلاعات مورد نیاز

3 – تصمیم گیری

4 – اقدام یا عمل

مقایسه پژوهش کمی با پژوهش کیفی

پژوهش کمی :

1 – نتایج پژوهشهای کمی با اعداد و ارقام معرفی می شوند.

2 – روشهای کمی برای اثبات واقعیت ها بصورت عددی و برای پیش بینی و برای نشان دادن و روابط علت و معلولی بکارمی روند.

3 – در پژوهش کمی هم داده ها کمی اند و هم روشهای جمع اوری داده ها.

4 – پژوهش کمی بر اعداد و اندازه گیری و استدلال استقرایی مبتنی است.

5 – روشهای پژوهش کمی به فلسفه اثبات گرایی وابسته اند.

پژوهش کیفی :

1 – نتایج پژوهشهای کیفی جنبه توصیفی دارند.

2 – روشهای کیفی مشاهده مفصل و از نزدیک را شامل می شوند.

3 – مشاهده گر به وضع حال علاقمند است نه نتایج نهایی.

4 – تاکید بر معنی از راه توصیف کلامی است نه از راه اعداد و ارقام.

5 – اطلاعات کیفی از راه استفاده از منابع داده ها مانند مشاهده ، مصاحبه ، زمینه یابی ، مطالعه موردی ، و اسناد و دست ساخته ها جمع اوری می شوند.

6 – پژوهش کیفی به ادراک ، فهمیدن از طریق ابزارهای کلامی و استدلال قیاسی وابسته است.

7 – روشهای کیفی از فلسفه پس اثبات گرایی سرچشمه می گیرند.

مراحل انجام پژوهش :

1 – عنوان سوال یا مسئله

2 – طرح فرضیه (یک حدس علمی که درست یا غلط بودن ان پس از انجام پژوهش و جمع اوری اطلاعات و تجزیه و تحلیل انها معلوم می شود).

3 – جمع اوری داده ها ( روش پژوهش research method )، نقشه و نحوه جمع اوری اطلاعات یا داده های لازم برای ازمودن فرضیه .

  • اگر فرضیه ای در چندین پژوهش مشابه مورد تایید قرار بگیرد ان فرضیه بصورت قانون علمی scientific law در می اید.
  • قانون علمی : بیان یک رابطه تایید شده بین دو یا چند متغیر یا رویداد .
  • از ترکیب و ادغام چند قانون در یک زمینه علمی ، نظریه علمی بدست می اید.

اصل :

به بیانی که رابطه بین دو متغیر اشاره می کند اما از لحاظ علمی هنوز به اثبات نرسیده است.

مثال : تاثیر نظام های متفاوت نمره گذاری بر انگیزش دانش اموزان .

مثال قانون علمی : تاثیر اضطراب بر عملکرد تحصیلی .

منبع: http://mohsenazizi.blogfa.com/post-3399.aspx



تاريخ : چهارشنبه 1391/12/23 | 21:10 | نویسنده : نبی الله جانباز |
مترجم سایت
  • رضا
  • گریزون
  •